شعری از سعید آژده
22 فروردین 95 | شعر امروز ایران | سعید آژده شعری از سعید آژده
یا اختی!
با کتف شکسته ات
میان کفن
چه کنم؟! ...

ادامه ...
شعرهایی از اسماعیل نیکنام
22 فروردین 95 | شعر امروز ایران | اسماعیل نیکنام شعرهایی از اسماعیل نیکنام
در امتداد بادها از کوه سرازیر میشوم
به دور دست ها
به دشتهای پر از گیاه فکر میکنم فکر میکنم
از اینجا به کجا بروم؟ ...

ادامه ...
معرفی کتاب "حرف زدن همه جا ممنوع است" كارن جوي فاولر
ترجمه ي ثنا نصاري
22 فروردین 95 | معرفی کتاب | ترجمه ي ثنا نصاري معرفی کتاب
"حرف زدن همه جا ممنوع است" داستانی است بی زمان، بی مکان و هولناک، آنقدر هولناک که باورکردنش دشوار می نماید و در عین حال آنقدر آشنا و ملموس که ما را از پذیرشش گریزی نیست. روایت تجربه ی سلول انفرادی و اتاق تمشیت، تحقیر و تن دادن به انتقاد از خود. روایت دستمال تیره ی قانون و انسانی که برای رهایی از زندان باید به انکار خود برخیزد. ...

ادامه ...
سرمقاله
محمد آشور
24 اسفند 94 | نگاه اول | محمد آشور سرمقاله
محمد آشور
ﺳﺎﻝ 94 ﻫﻢ ﺑﺎ ﻓﺼﻞﻫﺎﻳﻲ اﺯ ﺧﻮﺷﻲﻫﺎ و ﻧﺎﺧﻮﺷﻲﻫﺎ ﮔﺬﺷﺖ و ﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﻝ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ "ﻛﻠﻤﻪ" ﺩاﺭﻳﻢ!
ﻋﻠﻲﺭﻏﻢ اﻳﻦ اﻣﺎ ﻓﻀﺎﻱ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ "ﺷﻌﺮ" و "ﻧﻘﺪ"، ﻓﻀﺎﻳﻲ اﻣﻴﺪﻭاﺭﻛﻨﻨﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪﻥ ﭼﺸﻢﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﻴﺮاﮊ 200-300 ﻧﺴﺨﻪاﻱ ﻛﺘﺎﺏ اﺯ ﻃﺮﻓﻲ! و اﻧﺘﺸﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﻲ ﺷﺒﻪﺷﻌﺮ و ﺩﻟﻨﻮﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ اﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﻳﮕﺮ، ﺣﺎﻝ "ﺷﻌﺮ اﻣﺮﻭﺯ" ﺭا ﺧﺮاﺏ ﻛﺮﺩﻩ ...

ادامه ...
داستانی از قباد آذرآیین
24 اسفند 94 | داستان | قباد آذرآیین داستانی از قباد آذرآیین
بسکه ازش می ترسیدم، چشمم که گرم شد خوابش را دیدم...می دانستم می آید سراغم...صدای موتور بولدوزرش آشنا بود. انگار بولدوزرش با بولدوزرهای دیگر فرق داشت. اول ها راننده هاش را می فرستاد تا اتاقک هایی که بی خانه ها، شبانه، با چنگ و دندان سر پا کرده بودند ...

ادامه ...
شعرهایی از مسعود احمدی
24 اسفند 94 | شعر امروز ایران | مسعود احمدی شعرهایی از مسعود احمدی
هیچ
با خود بر نداشت
تنها گذاشت
آن تکه ابر همیشگی
بالای سرش باشد و ببارد ...

ادامه ...
داستانی از مرتضی احمدی نجات
24 اسفند 94 | داستان | مرتضی احمدی نجات داستانی از مرتضی احمدی نجات
پنجره اتاق را باز کرده ام. چشم به راهم تا از راه برسد، صورتش را در حوض بشوید و با آستر کتش خشک کند. حوض با فواره های فیروزه ای، تاجی از کف بر سر دارد. سطح آب موج دارد و دایره ها در هم می چرخند، یکی می شوند، لب پر می زنند و وارد جوی باریکی می شوند ...

ادامه ...
شعری از علی باباچاهی
24 اسفند 94 | شعر امروز ایران | علی باباچاهی شعری از علی باباچاهی
رها کرده جهان را به حال خودش
دست می زند به سنگ ستاره از آب درمی آید
صورتش را شست / آب سرد
خوش «وقت»ی آورد:
...

ادامه ...
داستانی از اميررضا بيگدلي
23 اسفند 94 | داستان | اميررضا بيگدلي داستانی از اميررضا بيگدلي
صبح که از خواب بیدار مي شوم سمانه روي تخت نيست؛ رفته به آن يكي اتاق. پيش از اين كه از خانه بیرون بروم بيدار مي شود. بالشتش را مي زند زير بغل و به اتاق خوابمان برمي گردد. مي گويد که شب خوب نخوابیده و امروز کمی دیرتر سرکار مي رود. وقتي دليل بد خوابي اش را مي پرسم مي گويد ...

ادامه ...
داستانی از مریم بیرنگ
23 اسفند 94 | داستان | مریم بیرنگ داستانی از مریم بیرنگ
میزم را جا می دهم تو بالکن آپارتمان جدیدم. فکر می‌کنم با سکوتی که اینجا دارد، حتی می‌شود تو بالکن موسیقی هم گوش کرد. درش تو آشپزخانه باز می‌شود، یک در کشویی بزرگ. برمی‌گردم تو و قبل از اینکه رومیزی اتو شده را بردارم هوس نسپرسومی‌کنم، نسپرسوی برزیلی. ...

ادامه ...