شعری از هادی صفری اقدم سراب
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | هادی صفری اقدم سراب شعری از هادی صفری اقدم سراب
فکر می کردم که دنیا پهنه و پا کوچک است
بعد رفتن ها مشخص شد که دنیا کوچک است
تا خدا با آن بزرگی در نگاهم جلوه کرد
تویِ چشمم هر بزرگ و ریز، حالا کوچک است ...

ادامه ...
«که شهیدانِ که»
نگاهی روایت شناختی به بیتی از حافظ
حامد رمضانی
9 بهمن 95 | اندیشه و نقد | حامد رمضانی «که شهیدانِ که»
نگاهی روایت شناختی به بیتی از حافظ
حامد رمضانی
بیت بالا بیت هشتم و ماقبل آخر غزل شماره 387 دیوان حافظ به تصحیح غنی و قزوینی است. راوی (حافظ) در این غزل ابتدا از مواجهه ی خود با «شاه شمشاد قدان» می گوید. شاه علاوه بر شمشاد قدی و جمال ظاهری از شیرین دهنی و حلاوت کلام نیز بهره مند است ...

ادامه ...
شعری از ﻋﻤﻴﺪ ﺻﺎﺩﻗﻲﻧﺴﺐ
6 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ﻋﻤﻴﺪ ﺻﺎﺩﻗﻲﻧﺴﺐ شعری از ﻋﻤﻴﺪ ﺻﺎﺩﻗﻲﻧﺴﺐ
به فراخور ِ حال
حالم خراب و ُ همین
بس نیست برای بریدن ِ رگ
رگبرگ های من از
رگبار ِ زیاد درد گرفته اند ...

ادامه ...
شعری از علیرضا الیاسی
6 بهمن 95 | شعر امروز ایران | علیرضا الیاسی شعری از علیرضا الیاسی
ای جعبه ی تقسیمِ سیم های لُخت!
ای مجموعه ی عصبی رگ های فشار قوی!
مرا از لمسِ تنت
بیش از طولِ بازوانت، دور نگهدار! ...

ادامه ...
شعری از احمد عالی
6 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | احمد عالی شعری از احمد عالی
لم داده بود بر لب عطر جوانی اش
با گونه‌های غم‌زده‌ی استخوانی اش
ساکت، صبور، مثل همیشه حیاط پیر
در دست، چای دم شده‌ی زعفرانی‌اش ...

ادامه ...
چند داستان ده کلمه ای از
نیلوفر منشی زاده
6 بهمن 95 | داستان | نیلوفر منشی زاده چند داستان ده کلمه ای از 
نیلوفر منشی زاده
پیرزن وحشت زده پرسید: عزیزم الان بهتری؟؟ پیرمرد گفت: ببخشید شما؟! ...

ادامه ...
شعرهایی از ﻋﻠﻲ اﺧﻮاﻥ
6 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ﻋﻠﻲ اﺧﻮاﻥ شعرهایی از ﻋﻠﻲ اﺧﻮاﻥ
دریا
دریا اما
دور از آنان
ایستاده بود
سینه پر نهنگ

...

ادامه ...
شعری از اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻣﻬﺮاﻧﻔﺮ
5 بهمن 95 | شعر امروز ایران | اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻣﻬﺮاﻧﻔﺮ شعری از اﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﻣﻬﺮاﻧﻔﺮ
پریدن از تو ممهور است
معتقد است خندیدن
عبارت از بریدن است
عبارت‌ از دو دیده‌ی ﺑﻲسو
و سوی آشفته‌ی باد ...

ادامه ...
شعری از ابوالفضل حسنی
5 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ابوالفضل حسنی شعری از ابوالفضل حسنی
پلاسکو چپه !
روی زن من،
روی بچه ی من،
روی نوه و آمده و نیامده ی من،
تو ابالفضل را با علی قاطی داد می کشی ...

ادامه ...
داستانی از حسین پوریوسف کلجاهی
5 بهمن 95 | داستان | حسین پوریوسف کلجاهی داستانی از حسین پوریوسف کلجاهی
جمشید باز دعوا راه انداخته بود. البته این بار کار به جای باریک نکشیده، ختم به خیر شده بود.
- درست جلوی نانوایی، غریبه ای خواسته بود اتومبیلش را پارک کند، که شاگرد نانوا، پاپی اش شده بود. مرد غریبه از اون دهن دریده ها بود. ...

ادامه ...