مروری بر محاکمه
از هراسی که کافکا می‌افکند، نترسیم!
دکتر مجتبی تجلی
28 دی 97 | اندیشه و نقد | مجتبی تجلی مروری بر محاکمه
از هراسی که کافکا می‌افکند، نترسیم!
دکتر مجتبی تجلی
کا. در ابتدای محاکمه ی نا‌معلومش محکوم شد. بدون دلیل و جرمی که تا انتها نیز نا‌مشخص میماند. لحظه لحظه محاکمه او آکنده از دو تناقض است : "جدی نگرفتن " محاکمه و دل‌خسته گی از نتیجه آن که اما او را به " تلاشی " گاهگاهی وا‌میداشت. ریشخند دادگاه در تعارض با اقدامات جدی کا. طی داستان مدام سرک میکشد. جدی گرفتن دادگاهی که جرم مجرم را عیان نمیکند، اما میتواند علتی ساده داشته باشد: " او در صبح‌گاه محکومیت، از خوابِ در آن فرونرفته، بیدار شده، غافلگیر می‌شود ...

ادامه ...
نگاهی به کتاب "عروسکها هم عاشق می شوند"
نوشته زهرا فخرائی
احمد خلفانی
28 دی 97 | اندیشه و نقد | احمد خلفانی نگاهی به کتاب
بر روی زمین مناطقی هست که فصل پاییز به آنها راه ندارد. و نیز چنین قلبهایی هست. گلهایی که در آن حوالی می‌‌‌‌شکفند هیچ گاه پژمرده نمی‌‌‌‌شوند. در آنجا گیاهانی هستند که در سایه و تاریکی رشد می‌‌‌‌کنند و میوه‌های وحشی، ترد و خوشمزه به بار می‌آورند. و البته گاهی تلخ ...

ادامه ...
نامه انس کیشویچ به ایرج زبردست
28 دی 97 | و ... | دکتر ابتهاج نوایی نامه انس کیشویچ  به ایرج زبردست
در دوران پیری من، برادری به اعضای خانواده‌ی ما اضافه شده‌است. اگر چه او را مادر به دنیا آورده‌، همو خود را دوباره از بطن واژه‌ها به دنیا آورده است تا جاودان بماند و واژه‌هایش مایه‌ی خیر مردمان باشد حتی آن زمان که شاعری در این جهان نباشد. نام برادر من ایرج زبردست است. در ایران شهر شیراز زندگی می‌کند و رباعی می‌ گوید .ابیات او شادی‌بخش افکار من است ...

ادامه ...
شعرهایی از فریاد شیری
9 دی 97 | شعر امروز ایران | فریاد شیری شعرهایی از فریاد شیری
بیماری قشنگی‌ست​ دوستت دارم
تو اما علاج‌اش نکن
گوشه‌ی روسری‌ات را
گره بزن به انگشت اشاره‌ام
دخیل! دخیل یا شافی‌العُشاق
و سیگاری برایم آتش بزن
نترس! ...

ادامه ...
داستانی از لیدیا دیویس
ترجمه سعید جهان پولاد و فیروزه محمدزاده
9 دی 97 | ادبیات جهان | سعید جهان پولاد و فیروزه محمدزاده داستانی از لیدیا دیویس
ترجمه سعید جهان پولاد و فیروزه محمدزاده
صبح امروز روی تختم هزارپا کوچکی یافتم ، پنجره ای. در اتاقم نیست که بشود آن را به بیرون پرت کرد ، البته اگر ناگزیر نشوم هیچگاه جانور زنده ایی را نخواهم کشت ، و زیر پاهام لگد نخواهم کرد ، خودم را به زحمت انداختم که این جانورنحیف و سیاه و کم مو را بیرون ببرم ، از پله ها به قصد حیاط و باغچه پایین آمدم تا آن را آنجا رها کنم ، شبیه کرم کوچکی بود به اندازه کرم چند میلی متری ...

ادامه ...
شعری از محمود محمدیان
برگردان از کردی: ارسلان چلبی
9 دی 97 | ادبیات کردستان | ارسلان چلبی شعری از محمود محمدیان
برگردان از کردی: ارسلان چلبی
ببخش مرا که نمیتوانم بگویمت
ببخش اگر
یک چای تلخ و پُکی از "مونتانا"
به هم نمیرساندمان
من به مانند قبل
خیابانهای خلوت را جار میزنم
و کندوکاو میکنم کلمات را ...

ادامه ...
شعرهایی از علی خاکزاد
30 آذر 97 | شعر امروز ایران | علی خاکزاد شعرهایی از علی خاکزاد

در یادهای وارسی‌شده همیشه پوزخندی هست
لبی جویده در بهار
گزلیکی که بریدن بلد نبود
و آن زن بلند ...

ادامه ...
شعری از هما تیمورنژاد
30 آذر 97 | قوالب کلاسیک | هما تیمور نژاد شعری از هما تیمورنژاد
صدای سمّ اسب سرکش جنون
شکافِ سینه ام به درّه های خون
نهنگ خفته در گلوی مادیون
به شیهه می کشاندم به زیر پا ...

ادامه ...
شعری از بهزاد خواجات
23 آذر 97 | شعر امروز ایران | بهزاد خواجات شعری از بهزاد خواجات
عکس یادگاری گرفتیم
تا زودتر فراموش کنیم.
پله‌ها در مِه گم می‌شدند
و ما که در صبحانه‌ای دونفره
درباره‌ی ظرف عسل حرف می‌زدیم ...

ادامه ...
شعری از مهدی قلایی
23 آذر 97 | شعر امروز ایران | مهدی قلایی شعری از مهدی قلایی
درون قلب تو باید
دست‌ها را ها کرد و به هم مالید
درون قلب تو نباید خوابید ...

ادامه ...