داستانی از کاظم رضا
10 بهمن 95 | داستان | کاظم رضا داستانی از کاظم رضا
خوش اصل و سبک لقا؛ نرم گردن و سفته گوش و خجسته‌پی، گرد صورت و گشاده چشم و گندمگون باشی ـ و بالرزه‌ی کوه سرین، خط دید چشم‌های پیر و مبهوت مرد یکتا پیراهنی را که بر مخده‌ی مخمل سبز کنار ارسی تکیه زده، تا بیخ تالار، تا جایی که به ایوان کوچک می‌پیچی، همراه کنی و بدانی هم الانست که حواس یکباره از سرش برمد ...

ادامه ...
شعری از ﺩاﻭﻭﺩ ﻣﺎﻳﻴﻠﻲ
10 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ﺩاﻭﻭﺩ ﻣﺎﻳﻴﻠﻲ شعری از ﺩاﻭﻭﺩ ﻣﺎﻳﻴﻠﻲ
عادت دارم
به تو
كه از فصل، رطوبتش را ﻣﻲآورى
ﻣﻲريزى توى ﭼﺸﻢهاى من ...

ادامه ...
شعری از راهله معماريان
10 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | راهله معماريان شعری از راهله معماريان
بر اساس روانشناسي اسم، تو به من سخت مي شوي معتاد
بر اساس حقايق عيني مهر تو در دل حقير افتاد
بر اساس روانشناسي رنگ چشمهايم فقط سليقه توست
پس چرا من اسير جاذبه ام، تو مرا برده اي ولي از ياد؟
...

ادامه ...
شعری از علیرضا الیاسی
10 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | علیرضا الیاسی شعری از علیرضا الیاسی
سرِ اسبی بریده روی تخت
شیهه یِ زن به ضربه یِ شلّاق
قُل قلِ کتری آن سرِ دوزخ
وَ عذابِ اَلیم رویِ اجاق ...

ادامه ...
شعرهایی از ﻧﺮﮔﺲ ﺩﻭﺳﺖ
9 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ﻧﺮﮔﺲ ﺩﻭﺳﺖ شعرهایی از ﻧﺮﮔﺲ ﺩﻭﺳﺖ
آه
پوست غمگینم
زخم هایت دهان باز کرده اند
شاید خیابانی شلوغ از من بیرون بزند
یا عابرانی
که تازه از تیمارستان برگشته اند! ...

ادامه ...
شعری از سیاوش خسروآبادی
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | سیاوش خسروآبادی شعری از سیاوش خسروآبادی
با من دریچه ای که زمانش به هم نبست
پاییز اگر چه برد ، زمستان اگر شکست
یک تکه از بهار به دیواری از هنوز
یک چشمه آسمان که به چشمی شناور است ...

ادامه ...
شعرهایی از محمودخرقانی
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | محمودخرقانی شعرهایی از محمودخرقانی
دارم به کنج خانه و شعر و خودم خو میکنم
دارم خودم را گوشه گیری بی هیاهو میکنم
دنبال عطری از غزل وقتی که می گردم،فقط...
خودکار و میز و کاغذم را روز و شب بو می کنم ...

ادامه ...
شعری از حامد رمضانی
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | حامد رمضانی شعری از حامد رمضانی
می کشد جسم درد را بر دوش
عابری که به گرده اش زين است
لنگ لنگان و خسته، رام و صبور
وزن اين بار اگرچه سنگين است ...

ادامه ...
شعری از هادی صفری اقدم سراب
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | هادی صفری اقدم سراب شعری از هادی صفری اقدم سراب
فکر می کردم که دنیا پهنه و پا کوچک است
بعد رفتن ها مشخص شد که دنیا کوچک است
تا خدا با آن بزرگی در نگاهم جلوه کرد
تویِ چشمم هر بزرگ و ریز، حالا کوچک است ...

ادامه ...
«که شهیدانِ که»
نگاهی روایت شناختی به بیتی از حافظ
حامد رمضانی
9 بهمن 95 | اندیشه و نقد | حامد رمضانی «که شهیدانِ که»
نگاهی روایت شناختی به بیتی از حافظ
حامد رمضانی
بیت بالا بیت هشتم و ماقبل آخر غزل شماره 387 دیوان حافظ به تصحیح غنی و قزوینی است. راوی (حافظ) در این غزل ابتدا از مواجهه ی خود با «شاه شمشاد قدان» می گوید. شاه علاوه بر شمشاد قدی و جمال ظاهری از شیرین دهنی و حلاوت کلام نیز بهره مند است ...

ادامه ...