شعرهایی از الينا نريمان
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | الينا نريمان شعرهایی از الينا نريمان
باید به راه راست شک کنم
دیوارهای کج بهتر بالا می روند
و ثریا مقدس نیست
راهی که شکست است و شکست از توست
حمل باری در درونم ...

ادامه ...
داستانی از سارا روحانی
13 بهمن 94 | داستان | سارا روحانی داستانی از سارا روحانی
در آن بیست‌و‌سه روز او را مرده صدا نزدیم. هنوز نمرده بود. اما زنده هم نبود. هر روز شباهتش با زنده‌ی خودش کمتر می‌شد. نمی‌شد گفت که همه‌ی او زنده است. چیزهایی در او مرده بود. چیزهایی هنوز جان داشت. چیزهایی شناور بود و سوسو می‌زد. و چیزهایی بود که مطمئن بودم وجود دارند، اما دستم به آن‌ها نمی‌رسید. ...

ادامه ...
شعری از محمد رضا اميري
13 بهمن 94 | قوالب کلاسیک | محمد رضا اميري شعری از محمد رضا اميري
شد باز پلك پنجره بستم كتاب را
نوشيده بود چشم تو اندوه آب را
اين بار هم دو ابر كه خط مي زنند هي-
از آسمان دفتر من آفتاب را
...

ادامه ...
داستانی از پريسا صادقي
13 بهمن 94 | داستان | پريسا صادقي داستانی از پريسا صادقي
مثل همیشه بود، تلخ. یک جرعه چای نوشیدم. راه گلویم را بست. نه پایین می رفت و نه می توانستم بیرون بریزمش. چشمانم را بستم و به گلویم فشار آوردم و به سختی قورتش دادم. جایش در گلویم حس می شد و درد می کرد.از داغی چای چشمانم پر از اشک شد. ...

ادامه ...
شعری از مینا میرصادقی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | مینا میرصادقی شعری از مینا میرصادقی
پشت سر
هر چه نگاه ﻣﻲكنم
باران پوﺷﻴﺪﻩاﻡ
و شاﺧﻪهايم را بالا رفتي
واژگون ...

ادامه ...
شعری از ساره سکوت
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | ساره سکوت شعری از ساره سکوت
من از زن که می زنم بیرون
تازه بیرون از زن ایستاده ام
و تازه در درونم زن ایستاده
ولی زن " زن" نیست ...

ادامه ...
چند شعر از پرویز ذبیح غلامی
برگردان از کردی: فاتمه فرهادی
13 بهمن 94 | ادبیات جهان | فاتمه فرهادی چند شعر  از پرویز ذبیح غلامی
برگردان از کردی: فاتمه فرهادی
در مرده شورخانه
همه چیز برق میزند
هم گلوله ی توی جمجمه ام
هم آوازهای مرده شور . ...

ادامه ...
داستانی از رضا حسین کهندل
13 بهمن 94 | داستان | رضا حسین کهندل داستانی از رضا حسین کهندل
همه چیز از جشن عروسی در آن شب شروع شد که شما هم دعوت داشتید و هر چه بیشتر از لوازم آرایش استفاده می­ کردید چروک ­های زیر چشم، اطراف دهان و خطوط روی پیشانی ­تان پنهان نمی ­شدند. ...

ادامه ...
شعری از زینب اکبری
13 بهمن 94 | قوالب کلاسیک | زینب اکبری شعری از زینب اکبری
تا که گفتی چشم هایت بعد از این مال من اند
خوب فهمیدم تمام شهر با من دشمن اند
چشم هایم را ببین از اشک لبریزند باز
این همه دردی که پشت گریه های یک زن اند ...

ادامه ...
شعری از هادی ترابی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | هادی ترابی شعری از هادی ترابی
در بودنم نبود یک
نبودیکه وقتی یک کلمه از تو که می‌گفتم
دنیا عجیب می‌شد ...

ادامه ...