شعری از رسول طاهری
27 اردیبهشت 96 | شعر امروز ایران | رسول طاهری شعری از رسول طاهری
کجای این خواب نشت می‌کند
که هر شب
سراسیمه میان چهار راه
بیدار می‌شوم
و حادثه را ...

ادامه ...
دو شعر از لنگستن هیوز
ترجمه سعید جهان پولاد
27 اردیبهشت 96 | ادبیات جهان | سعید جهان پولاد دو شعر از لنگستن هیوز 
ترجمه سعید جهان پولاد
توُ خیالمه
که دنیا ، جاییه
که احدی پیدا نمیشه
تا دیگری رو
کوچیک بشمره ...

ادامه ...
شعری از روح الله احمدی
25 اردیبهشت 96 | شعر امروز ایران | روح الله احمدی شعری از روح الله احمدی
راه خودم را می رفتم
سمتی مشخص که هدفم بود
دیدم که جنون رو برویم ایستاده
زل زده به چشم هایم
راهم را سد کرده بود
خواستم قدم بردارم ...

ادامه ...
شعری از آنیسا معظمی
25 اردیبهشت 96 | قوالب کلاسیک | آنیسا معظمی شعری از آنیسا معظمی
بغض دارد اشاره می کند و بیش از این اشک و های هایم نیست
سوز من در گلوی نی گم شد، ناله ای هست و هیچ نایم نیست
می روم از خودم کمی بیرون تا بدون خودم قدم بزنم
کاش روزی به گوش من برسد توی این شهر ردپایم نیست ...

ادامه ...
شعری از مستانه رحمانی
18 اردیبهشت 96 | شعر امروز ایران | مستانه رحمانی شعری از مستانه رحمانی
مايلم شروع كنم
از رختِ لكه‌دار تنش
سرتاسر زيباييش كه گوشه‌ی گلدان‌ها نشسته
و خاك می‌خورد
بي آن‌كه بدانم برای تو امروز كدام را آب داده‌ام ...

ادامه ...
شعری از علیرضا دانش پژوه
18 اردیبهشت 96 | شعر امروز ایران | علیرضا دانش پژوه شعری از علیرضا دانش پژوه
می گویی؛
(( شب است ...
و شاید ...
امشب است،
come on ... ))
یعنی که؛ (( بیااا ... )) ...

ادامه ...
شعری از حامد رمضانی
18 اردیبهشت 96 | قوالب کلاسیک | حامد رمضانی شعری از حامد رمضانی
بگو به پرده ببندد دو چشمِ پنجره را
بگو که پس بزند از نگاه منظره را
هجومِ ارّه به گل؟! اين جدال بی شرمی ست
نبردِ تيغ و گلو؟! بس کن اين مناظره را ...

ادامه ...
شعری از بهزاد سعیدی
18 اردیبهشت 96 | قوالب کلاسیک | بهزاد سعیدی شعری از بهزاد سعیدی
رفتی دوباره بی تو دلم شور می زند
بیچاره سنگ بر " سر مغرور " می زند
هرم نگاه و گرمی چشمان عکس تو
آتش به جان این دل مهجور می زند ...

ادامه ...
شعری از حسین اوتادی
18 اردیبهشت 96 | قوالب کلاسیک | حسین اوتادی شعری از حسین اوتادی
شدم جویی که دنبال خودم در جستجو باشم
اگر دریا نگشتم،دست کم کُنج سبو باشم
اگر دریا نگشتم لااقل در یک صلاة ظهر
به سقاخانه اش یک کاسه سهم هر گلو باشم ...

ادامه ...
شعری از علیرضا الیاسی
18 اردیبهشت 96 | قوالب کلاسیک | علیرضا الیاسی شعری از علیرضا الیاسی
شدم از گریه سرگردان شبیه ابرِ باران زا
مرا یادِ تو می اندازد این شهرِ خیابان زا
در این مرداب ها نیلوفری باقی نمی ماند
چه باقی مانده از تندیسِِ بوداهایِ شیطان زا؟ ...

ادامه ...