شعرهایی از ﻧﺮﮔﺲ ﺩﻭﺳﺖ
9 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ﻧﺮﮔﺲ ﺩﻭﺳﺖ شعرهایی از ﻧﺮﮔﺲ ﺩﻭﺳﺖ
آه
پوست غمگینم
زخم هایت دهان باز کرده اند
شاید خیابانی شلوغ از من بیرون بزند
یا عابرانی
که تازه از تیمارستان برگشته اند! ...

ادامه ...
شعری از سیاوش خسروآبادی
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | سیاوش خسروآبادی شعری از سیاوش خسروآبادی
با من دریچه ای که زمانش به هم نبست
پاییز اگر چه برد ، زمستان اگر شکست
یک تکه از بهار به دیواری از هنوز
یک چشمه آسمان که به چشمی شناور است ...

ادامه ...
شعرهایی از محمودخرقانی
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | محمودخرقانی شعرهایی از محمودخرقانی
دارم به کنج خانه و شعر و خودم خو میکنم
دارم خودم را گوشه گیری بی هیاهو میکنم
دنبال عطری از غزل وقتی که می گردم،فقط...
خودکار و میز و کاغذم را روز و شب بو می کنم ...

ادامه ...
شعری از حامد رمضانی
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | حامد رمضانی شعری از حامد رمضانی
می کشد جسم درد را بر دوش
عابری که به گرده اش زين است
لنگ لنگان و خسته، رام و صبور
وزن اين بار اگرچه سنگين است ...

ادامه ...
شعری از هادی صفری اقدم سراب
9 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | هادی صفری اقدم سراب شعری از هادی صفری اقدم سراب
فکر می کردم که دنیا پهنه و پا کوچک است
بعد رفتن ها مشخص شد که دنیا کوچک است
تا خدا با آن بزرگی در نگاهم جلوه کرد
تویِ چشمم هر بزرگ و ریز، حالا کوچک است ...

ادامه ...
«که شهیدانِ که»
نگاهی روایت شناختی به بیتی از حافظ
حامد رمضانی
9 بهمن 95 | اندیشه و نقد | حامد رمضانی «که شهیدانِ که»
نگاهی روایت شناختی به بیتی از حافظ
حامد رمضانی
بیت بالا بیت هشتم و ماقبل آخر غزل شماره 387 دیوان حافظ به تصحیح غنی و قزوینی است. راوی (حافظ) در این غزل ابتدا از مواجهه ی خود با «شاه شمشاد قدان» می گوید. شاه علاوه بر شمشاد قدی و جمال ظاهری از شیرین دهنی و حلاوت کلام نیز بهره مند است ...

ادامه ...
شعری از ﻋﻤﻴﺪ ﺻﺎﺩﻗﻲﻧﺴﺐ
6 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ﻋﻤﻴﺪ ﺻﺎﺩﻗﻲﻧﺴﺐ شعری از ﻋﻤﻴﺪ ﺻﺎﺩﻗﻲﻧﺴﺐ
به فراخور ِ حال
حالم خراب و ُ همین
بس نیست برای بریدن ِ رگ
رگبرگ های من از
رگبار ِ زیاد درد گرفته اند ...

ادامه ...
شعری از علیرضا الیاسی
6 بهمن 95 | شعر امروز ایران | علیرضا الیاسی شعری از علیرضا الیاسی
ای جعبه ی تقسیمِ سیم های لُخت!
ای مجموعه ی عصبی رگ های فشار قوی!
مرا از لمسِ تنت
بیش از طولِ بازوانت، دور نگهدار! ...

ادامه ...
شعری از احمد عالی
6 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | احمد عالی شعری از احمد عالی
لم داده بود بر لب عطر جوانی اش
با گونه‌های غم‌زده‌ی استخوانی اش
ساکت، صبور، مثل همیشه حیاط پیر
در دست، چای دم شده‌ی زعفرانی‌اش ...

ادامه ...
چند داستان ده کلمه ای از
نیلوفر منشی زاده
6 بهمن 95 | داستان | نیلوفر منشی زاده چند داستان ده کلمه ای از 
نیلوفر منشی زاده
پیرزن وحشت زده پرسید: عزیزم الان بهتری؟؟ پیرمرد گفت: ببخشید شما؟! ...

ادامه ...