شعری از آیدا مجیدآبادی
24 فروردین 97 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | آیدا مجیدآبادی شعری از آیدا مجیدآبادی
چه‌گونه بگیرم‌ات از جایی که نفس می‌ایستد
باد: مخالف من
باران: مخالف من ...

ادامه ...
ياداشتي بر مجموعه داستان "باجي" از نعمت مرادي
رضا روشنی
24 فروردین 97 | اندیشه و نقد | رضا روشنی ياداشتي بر مجموعه داستان
شايد شما هم اين سخن ويت گنشتاين را شنيده ايد كه مي گويد" انچه مي توانيم بپرسيم اين است كه معنادار است كه بدان شك كنيم." اين جمله زبان حال هنر است. به يك معنا هنر يعني تشكيك، تشكيك در معناهاي مسلم و قطعي. تشكيك در هر انچه كه سعي مي كند حقيقي و جاودانه خود را عنوان كرده وواغلب ظاهري حاد و شديد دارد. داستان به عنوان يك فراورده زباني و به عنوان مجموعه اي از گزاره ها، هم هستي را مطرح مي كند و هم نيستي ...

ادامه ...
داستانی از محمود بادیه
24 فروردین 97 | داستان | محمود بادیه داستانی از محمود بادیه
عصرچهارشنبه ها جلسه داستان برگزار مي‌شود.غيراز من و دوستم كه مسنيم، بقيه همگي جوان و پايه جلسات هستند.هردوي ما در مدت كوتاهي به اين جوان ها علاقه مند و حتي به آن ها عادت كرده ايم .
داستان امروز- خانم سيما جولائي تصميم داشت ترتيب تهيه ي كيك و جشن تولد را در خانه مادر بزرگ برگزار كند ...

ادامه ...
چهار شعر از بشیر حسن الزریقی شاعر یمنی
ترجمه ی حمزه کوتی
20 فروردین 97 | ادبیات عرب | حمزه کوتی چهار شعر از بشیر حسن الزریقی شاعر یمنی
ترجمه ی حمزه کوتی
چنین است
آنچه بر آن شرط بستیم:
یکی پری
و دیگری پُشته‌ای هیزم
نقاشی کرد.
من اما زنی عروسک‌فروش
نقاشی کردم ...

ادامه ...
داستانی از جلال نجاری
ترجمە از کردی: ارسلان چلبی
19 فروردین 97 | ادبیات کردستان | ارسلان چلبی داستانی از جلال نجاری
ترجمە از کردی: ارسلان چلبی
سە سالی میشە یە شکم سیر غذا نخوردم، دم بە ساعت گرسنمە، شکمم از گرسنگی شب و روز قار و قور میکنە، اون اولا خجالت میکشیدم ولی الان برام عادی شدە. حتی همکلاسیهامم الان خندشون نمیگیرە ...

ادامه ...
داستانی از محسن آثارجوی
19 فروردین 97 | داستان | محسن آثارجوی داستانی از محسن آثارجوی
هيچ كس نمي‌ايستاد. پيرمرد به شكم روي زمين افتاده بود و به نظر مي‌آمد دارد جان مي‌كند. ماشين را كنار زدم و رفتم بالاي سرش. صورتش به زمين چسبيده بود و بدنش مرتعش بود. خيابان خلوت بود و گاهي ماشيني رد مي‌شد. تا آن موقع در چنين شرايطي قرار نگرفته بودم. زبان پيرمرد بيرون افتاده بود و داشت خِرخِر مي‌كرد. چند بار زدم روي شانه‌هايش و گفتم: « آقا... آقا... آآآقا... » بي‌فايده بود. مي‌خواستم بلندش كنم. خيلي سنگين بود. مستأصل شده بودم ...

ادامه ...
بهاریه ای از ویکتور هوگو
ترجمه ی محمد زیار
19 فروردین 97 | ادبیات فرانسه | محمد زیار بهاریه ای از ویکتور هوگو
ترجمه ی محمد زیار
اینک دورِ روزهای بلند، روشنایی، دلدادگی و بی‌خبریست
بهار آمده است؛ اسفند، فروردین با لبخندی شیرین،
اردیبهشتِ گل افشان، خردادِ سوزان، همه ماههای زیبای مهربان.
چناران تنومند بر کرانه‌ی رود های خفته ...

ادامه ...
شعری از حامد رمضانی
16 فروردین 97 | قوالب کلاسیک | حامد رمضانی شعری از حامد رمضانی
«بعد از درخت نوبتِ قتلِ نهال هاست»
یک مدت است فکرِ تبر این خیال هاست
در باغ انقلابِ زمستان چه کرده است؟!
این خونِ سرخ ِ کیست که در پرتقال هاست؟ ...

ادامه ...
در تاریخ دنبال چه هستیم؟
حسام اسماعیلی
16 فروردین 97 | اندیشه و نقد | حسام اسماعیلی در تاریخ دنبال چه هستیم؟
حسام اسماعیلی
حتما زیاد شنیده اید که خواندن تاریخ وقت تلف کردن است و هیچ کاربردی در زندگی ندارد. راجع به عبرت آموزی از تاریخ هم زیاد شنیده ایم. اما مهم تر از همه ی این ها داستان تاریخ است که به مثابه کتابی ارزشمند همواره در اختیار ماست. اگر انسان ها در دل تاریخ سیر کنند و به تاریخ نه به عنوان مبحثی کسل کننده و تلف کننده وقت بلکه به عنوان داستانی شیرین بنگرند ...

ادامه ...
مینیمال هایی از عباس رمضانی
16 فروردین 97 | داستان | عباس رمضانی مینیمال هایی از عباس رمضانی
پدر بزرگ به شوخی به نوه هایش گفت:امشب آخرین شبی است که برایتان قصه می گویم باید قول بدهید زود بخوابید!
نوه هایش خندیدندو بازیگوشانه پا بر زمین کوباندند و گفتند:ای!پدر بزرگ چرا؟چرا شب آخر باشه،ما دوست نداریم!یعنی دیگه نمی خوای برامون قصه بگی؟
پدر بزرگ غمگینانه گفت:شوخی کردم نوه های گلم اما نمی دانم ...

ادامه ...