داستانی از حسين پورستار
13 بهمن 94 | داستان | حسين پورستار داستانی از حسين پورستار
هوا سردتر از آن است كه بشود مُرد. نه امروز، كه يك هفته است مرگ اينجا سر نمي‌زند. اما يك هفته قبل، مرگ چپ و راست كه مي‌كرد، پايش به زندگي يكي از سربازها گير مي‌كرد. از يك گروهان سرباز، تنها سه نفر مانده‌ايم. ...

ادامه ...
شعری از فریاد ناصری
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | فریاد ناصری شعری از فریاد ناصری
لب را به من داده‌اند شکل خنده بگیرد صورتم
خنده شکل بگیرد در صورتم
صورتم را به ساده‌ترین شکل
می‌بخشم به تو
صورتم را در شکل‌های مختلف خنده ...

ادامه ...
شعرهایی از الينا نريمان
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | الينا نريمان شعرهایی از الينا نريمان
باید به راه راست شک کنم
دیوارهای کج بهتر بالا می روند
و ثریا مقدس نیست
راهی که شکست است و شکست از توست
حمل باری در درونم ...

ادامه ...
داستانی از سارا روحانی
13 بهمن 94 | داستان | سارا روحانی داستانی از سارا روحانی
در آن بیست‌و‌سه روز او را مرده صدا نزدیم. هنوز نمرده بود. اما زنده هم نبود. هر روز شباهتش با زنده‌ی خودش کمتر می‌شد. نمی‌شد گفت که همه‌ی او زنده است. چیزهایی در او مرده بود. چیزهایی هنوز جان داشت. چیزهایی شناور بود و سوسو می‌زد. و چیزهایی بود که مطمئن بودم وجود دارند، اما دستم به آن‌ها نمی‌رسید. ...

ادامه ...
شعری از محمد رضا اميري
13 بهمن 94 | قوالب کلاسیک | محمد رضا اميري شعری از محمد رضا اميري
شد باز پلك پنجره بستم كتاب را
نوشيده بود چشم تو اندوه آب را
اين بار هم دو ابر كه خط مي زنند هي-
از آسمان دفتر من آفتاب را
...

ادامه ...
داستانی از پريسا صادقي
13 بهمن 94 | داستان | پريسا صادقي داستانی از پريسا صادقي
مثل همیشه بود، تلخ. یک جرعه چای نوشیدم. راه گلویم را بست. نه پایین می رفت و نه می توانستم بیرون بریزمش. چشمانم را بستم و به گلویم فشار آوردم و به سختی قورتش دادم. جایش در گلویم حس می شد و درد می کرد.از داغی چای چشمانم پر از اشک شد. ...

ادامه ...
شعری از مینا میرصادقی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | مینا میرصادقی شعری از مینا میرصادقی
پشت سر
هر چه نگاه ﻣﻲكنم
باران پوﺷﻴﺪﻩاﻡ
و شاﺧﻪهايم را بالا رفتي
واژگون ...

ادامه ...
شعری از ساره سکوت
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | ساره سکوت شعری از ساره سکوت
من از زن که می زنم بیرون
تازه بیرون از زن ایستاده ام
و تازه در درونم زن ایستاده
ولی زن " زن" نیست ...

ادامه ...
چند شعر از پرویز ذبیح غلامی
برگردان از کردی: فاتمه فرهادی
13 بهمن 94 | ادبیات جهان | فاتمه فرهادی چند شعر  از پرویز ذبیح غلامی
برگردان از کردی: فاتمه فرهادی
در مرده شورخانه
همه چیز برق میزند
هم گلوله ی توی جمجمه ام
هم آوازهای مرده شور . ...

ادامه ...
داستانی از رضا حسین کهندل
13 بهمن 94 | داستان | رضا حسین کهندل داستانی از رضا حسین کهندل
همه چیز از جشن عروسی در آن شب شروع شد که شما هم دعوت داشتید و هر چه بیشتر از لوازم آرایش استفاده می­ کردید چروک ­های زیر چشم، اطراف دهان و خطوط روی پیشانی ­تان پنهان نمی ­شدند. ...

ادامه ...
شعری از زینب اکبری
13 بهمن 94 | قوالب کلاسیک | زینب اکبری شعری از زینب اکبری
تا که گفتی چشم هایت بعد از این مال من اند
خوب فهمیدم تمام شهر با من دشمن اند
چشم هایم را ببین از اشک لبریزند باز
این همه دردی که پشت گریه های یک زن اند ...

ادامه ...
شعری از هادی ترابی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | هادی ترابی شعری از هادی ترابی
در بودنم نبود یک
نبودیکه وقتی یک کلمه از تو که می‌گفتم
دنیا عجیب می‌شد ...

ادامه ...
شعری از امیرحسین تیکنی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | امیرحسین تیکنی شعری از امیرحسین تیکنی
از چشم های آبی ات انتظار معجزه داشتم
از حرکت موزون و آهسته ی پلک هایت
از آن فیروزه ی روشن سیال
که موج داشت و اوج ...

ادامه ...
داستانی از فریده قیمتی
13 بهمن 94 | داستان | فریده قیمتی داستانی از فریده قیمتی
کلید را در قفل چرخاند. با لبخند وارد حیاط شد. چادر را از سر برداشت.
-سلام ننه
پیرزن روی گلیم گوشه حیاط نشسته بود. با لبه روسری اشکهایش را پاک کرد. دختر سر پیرزن را با دو دست گرفت و بوسید ...

ادامه ...
شعرهایی از مسعود درویشی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | مسعود درویشی شعرهایی از مسعود درویشی
تو بی گناهی عزیزم!
در این آبان دیوانه،
اتاق
در بهارْ خواب پیراهنت ایستاده بود
و به گوزن ...

ادامه ...
شعرهایی از سعید آژده
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | سعید آژده شعرهایی از سعید آژده
ﻣﻦ ﺗﻮﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ
ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻨﺪ ...

ادامه ...
داستانی از احسان قدري
13 بهمن 94 | داستان | احسان قدري داستانی از احسان قدري
همین که وارد اتاق پرو می شوم با زدن کلید، چراغ کوچک و هواکش داخل آن با هم روشن می شود. چند ثانیه قبل از وارد شدن به اتاق، فروشنده پیراهنی را که انتخاب کرده ام می دهد دستم. می گویم آن یکی را هم بدهد تا هر دو را امتحان کنم. احساس می کنم اینطور کم ترمجبورم توی مغازه بچرخم. ...

ادامه ...
شعری از سعیده اصلاحی
13 بهمن 94 | قوالب کلاسیک | سعیده اصلاحی شعری از سعیده اصلاحی
"این" را کنار می زند و "آن" می آورد
بی ابر و باد، چشم تو باران می آورد
حالا اشاره های تو یعنی:نسیم :پر
دلهای پشت پنجره:پر،یاکریم :پر ...

ادامه ...
شعری از صابر محمدی
9 بهمن 94 | شعر امروز ایران | صابر محمدی شعری از صابر محمدی
شکم هر انسان در آفریقا
لانه ای است برای پرنده ای که نیست
شکم یک زن
لانه ی کبوتری مهاجر است ...

ادامه ...