داستانی از مرتضی احمدی نجات
24 اسفند 94 | داستان | مرتضی احمدی نجات داستانی از مرتضی احمدی نجات
پنجره اتاق را باز کرده ام. چشم به راهم تا از راه برسد، صورتش را در حوض بشوید و با آستر کتش خشک کند. حوض با فواره های فیروزه ای، تاجی از کف بر سر دارد. سطح آب موج دارد و دایره ها در هم می چرخند، یکی می شوند، لب پر می زنند و وارد جوی باریکی می شوند ...

ادامه ...
شعری از علی باباچاهی
24 اسفند 94 | شعر امروز ایران | علی باباچاهی شعری از علی باباچاهی
رها کرده جهان را به حال خودش
دست می زند به سنگ ستاره از آب درمی آید
صورتش را شست / آب سرد
خوش «وقت»ی آورد:
...

ادامه ...
داستانی از اميررضا بيگدلي
23 اسفند 94 | داستان | اميررضا بيگدلي داستانی از اميررضا بيگدلي
صبح که از خواب بیدار مي شوم سمانه روي تخت نيست؛ رفته به آن يكي اتاق. پيش از اين كه از خانه بیرون بروم بيدار مي شود. بالشتش را مي زند زير بغل و به اتاق خوابمان برمي گردد. مي گويد که شب خوب نخوابیده و امروز کمی دیرتر سرکار مي رود. وقتي دليل بد خوابي اش را مي پرسم مي گويد ...

ادامه ...
داستانی از مریم بیرنگ
23 اسفند 94 | داستان | مریم بیرنگ داستانی از مریم بیرنگ
میزم را جا می دهم تو بالکن آپارتمان جدیدم. فکر می‌کنم با سکوتی که اینجا دارد، حتی می‌شود تو بالکن موسیقی هم گوش کرد. درش تو آشپزخانه باز می‌شود، یک در کشویی بزرگ. برمی‌گردم تو و قبل از اینکه رومیزی اتو شده را بردارم هوس نسپرسومی‌کنم، نسپرسوی برزیلی. ...

ادامه ...
دیالکتیک سلبیِ زبان و امرواقع
یادداشتی بر "متن های زنجیره ای" اثری از مازیار نیستانی
امیرحسین بریمانی
23 اسفند 94 | بررسی کتاب | امیرحسین بریمانی دیالکتیک سلبیِ زبان و امرواقع
یادداشتی بر
مجموعه شعر "متن های زنجیره ای"نسبت به مجموعه شعر قبلی نیستانی با نام "قرارگاه های ناخوشی"،حرکتی تطوری (تکاملی) در زبان است. جمله پیشین عمدا از نظام ارزش گذاری بهره نبرده و نگارنده در این نقد بنا دارد به اعتبارسنجی بپردازد و برای اعتبارسنجی متنیت این کتاب می باید نقش زبان در این کتاب مورد بررسی قرار گیرد. ...

ادامه ...
داستانی از محمدرضا پور جعفری
23 اسفند 94 | داستان | محمدرضا پور جعفری داستانی از محمدرضا پور جعفری
شب رسیدیم. پرهیب چادرسیاه بزرگ را در دلِ سیاهیِ بی پایان دیدیم. با خویشاوندان و نزدیکان فراوان ــ که به سپاهی شکست خورده می مانست ــ به دیدن بی بی می-رفتیم که به سوگ بــرادرشان نشسته بودند .
ازبهرام چنگاییکه کنارمان بودند پرسیدیم: «می-دانیدچندبرادرداشتند؟» گفتند:"همین یکی مانده بودندبا برادر بزرگ ترشان. ده تا دیگر پیشتر خاموش شده اند." ...

ادامه ...
داستانی از ژیلا تقی زاده
23 اسفند 94 | داستان | ژیلا تقی زاده داستانی از ژیلا تقی زاده
فردا صبح بودکه پژاره از راه رسید؛ با چمدانی سنگین و آماده ی همکاری با آقای مهراندیش، دوست پدرش. نگاه متعجب او را گذاشت پای این که لابد باورش نشده دختربچه ی آن سال ها این قدر بزرگ و خانم شده. بزرگ آن قدر که آمده به این شهر کوچک مرزی برای تجارت ...

ادامه ...
شعری از شاپور جورکش
23 اسفند 94 | شعر امروز ایران | شاپور جورکش شعری از شاپور جورکش
صبح تا شب به دامان این باغ
روح سرگشته ای سر نهاده
باغبان رفته و باغ خاموش
قفل بر بام و بر در نهاده
عطر تو رفته بوی تو رفته
...

ادامه ...
شعرهایی از هوشنگ چالنگی
23 اسفند 94 | شعر امروز ایران | هوشنگ چالنگی شعرهایی از هوشنگ چالنگی
رنج­ آور است زیبایی
دهان وُ گیسوانِ قشنگ
و زمان به نوکیسه­ گانت آورد
تا مرا ببینی سنگ شوم ...

ادامه ...
شعری از رضا چایچی
23 اسفند 94 | شعر امروز ایران | رضا چایچی شعری از رضا چایچی
سایه هایی محو
از کنارمان می گذرند
بی آن که اعتنایی کنند
یا به یادمان بیاورند ...

ادامه ...