شعری از امیرحسین تیکنی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | امیرحسین تیکنی شعری از امیرحسین تیکنی
از چشم های آبی ات انتظار معجزه داشتم
از حرکت موزون و آهسته ی پلک هایت
از آن فیروزه ی روشن سیال
که موج داشت و اوج ...

ادامه ...
داستانی از فریده قیمتی
13 بهمن 94 | داستان | فریده قیمتی داستانی از فریده قیمتی
کلید را در قفل چرخاند. با لبخند وارد حیاط شد. چادر را از سر برداشت.
-سلام ننه
پیرزن روی گلیم گوشه حیاط نشسته بود. با لبه روسری اشکهایش را پاک کرد. دختر سر پیرزن را با دو دست گرفت و بوسید ...

ادامه ...
شعرهایی از مسعود درویشی
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | مسعود درویشی شعرهایی از مسعود درویشی
تو بی گناهی عزیزم!
در این آبان دیوانه،
اتاق
در بهارْ خواب پیراهنت ایستاده بود
و به گوزن ...

ادامه ...
شعرهایی از سعید آژده
13 بهمن 94 | شعر امروز ایران | سعید آژده شعرهایی از سعید آژده
ﻣﻦ ﺗﻮﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ
ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻨﺪ ...

ادامه ...
داستانی از احسان قدري
13 بهمن 94 | داستان | احسان قدري داستانی از احسان قدري
همین که وارد اتاق پرو می شوم با زدن کلید، چراغ کوچک و هواکش داخل آن با هم روشن می شود. چند ثانیه قبل از وارد شدن به اتاق، فروشنده پیراهنی را که انتخاب کرده ام می دهد دستم. می گویم آن یکی را هم بدهد تا هر دو را امتحان کنم. احساس می کنم اینطور کم ترمجبورم توی مغازه بچرخم. ...

ادامه ...
شعری از سعیده اصلاحی
13 بهمن 94 | قوالب کلاسیک | سعیده اصلاحی شعری از سعیده اصلاحی
"این" را کنار می زند و "آن" می آورد
بی ابر و باد، چشم تو باران می آورد
حالا اشاره های تو یعنی:نسیم :پر
دلهای پشت پنجره:پر،یاکریم :پر ...

ادامه ...
شعری از صابر محمدی
9 بهمن 94 | شعر امروز ایران | صابر محمدی شعری از صابر محمدی
شکم هر انسان در آفریقا
لانه ای است برای پرنده ای که نیست
شکم یک زن
لانه ی کبوتری مهاجر است ...

ادامه ...
شعری از احمد سینا
24 دی 94 | شعر امروز ایران | احمد سینا شعری از احمد سینا
منم، من!
من که مقتول این مصاف و این شب حربم
حرفی بزن که نگیرد به سینه دم
...

ادامه ...
شعرهایی از علی جهانگیری
24 دی 94 | شعر امروز ایران | علی جهانگیری شعرهایی از علی جهانگیری
از من دهان می ماند
با سائیدن دندان ها به روی هم
« صدای اره برقی »
عنکبوت هایی سمج
...

ادامه ...
شعری از نگین فرهود
24 دی 94 | شعر امروز ایران | نگین فرهود شعری از نگین فرهود
کنار بزن پوستت را
عبورم بده از مهره های گردنت
ببینم زیبایی ات درد می کند
...

ادامه ...