سقوط در دریای تاریک
نویسنده: نیل گیمن
مترجم: گلارا فنائیان
12 شهریور 98 | ادبیات جهان | گلارا فنائیان سقوط در دریای تاریک
نویسنده: نیل گیمن
مترجم: گلارا فنائیان
رود تایمز یک حیوان کثیف است که مثل مار در کوچه های لندن می خزد. همه ی رودها به آن سرازیر می شوند. فلیت، تایبرن، نکینگر، تمام چرک ها، پس مانده ها، زباله ها، جسد سگ ها، گربه ها و استخوان های گوسفند ها و خوک ها را با خود حمل می کنند و آن ها را در آب های قهوه ای رنگ تایمز می ریزند، تا آن ها را به سمت شرق و کرانه ی رود و از آن جا به سمت دریای شمال و فراموشی ببرد.
لندن بارانی است ...

ادامه ...
جایگاه عناصر شعر در آثار محمود دولت ‫آبادی
فاطمه محسن‫ زاده
12 شهریور 98 | اندیشه و نقد | فاطمه محسن‫ زاده جایگاه عناصر شعر در آثار محمود دولت ‫آبادی
 فاطمه محسن‫ زاده
اصطلاح بیان شاعرانه در مورد شیوۀ بیان و نثر برخی از داستان‫نویسان به کار می‫رود، ربطی به شعر ندارد و منظور از «بیان شاعرانه» بیانی است که تا حدّ ممکن لطیف و نرم باشد. داستان می‫تواند در لحظه‫هایی، شعر را به خدمت بگیرد. در این مورد می‫توان از «آهوی بخت من گزل»، اثر محمود دولت‫آبادی، نام برد.
تصاویر خیال نوشته را غنی‫تر می‫کند. برای برخی از نویسندگان استفاده از استعاره و تشبیه، طبیعی است، عدّه‫ای هم با تأمّل و برنامه‫ریزی ماهرانه از این تصاویر استفاده می‫کنند و بسیاری نیز ارزش تصاویر را نادیده می‫گیرند. ...

ادامه ...
شعری از چارلز بوکوفسکی
ترجمه ی سعید جهانپولاد
12 شهریور 98 | ادبیات جهان | چارلز بوکوفسکی شعری از چارلز بوکوفسکی
ترجمه ی سعید جهانپولاد
اونا دارن خونه‌یی می‌سازن
نیم‌بلوک پایین‌تر از این‌جایی
که من‌ام
کز کرده گوشه‌ی اتاق
با پرده‌های کیپ کشیده پایین
دارم به صداها گوش می‌دم
میخایی که با چکشا کوبیده می‌شن ...

ادامه ...
شعرهایی از ثنا نصاری
21 مرداد 98 | شعر امروز ایران | ثنا نصاری شعرهایی از ثنا نصاری
با این‌حال
جای نگرانی نیست
همه‌چیز طبیعی است
طبیعی
مثل خون بر قربانگاه ...

ادامه ...
شعرهایی از ماتئوس ظاریفیان
ترجمه ی امیک الکساندری
21 مرداد 98 | ادبیات جهان | امیک الکساندری شعرهایی از ماتئوس ظاریفیان 
ترجمه ی  امیک الکساندری
ماتئوس ظاریفیان متولد سال 1894 در شهر استانبول می باشد.در سال 1914 پس از اتمام تحصیلات به عنوان معلم انگلیسی وتربیت بدنی در مدارس ارامنه مشغول به کار شده، مدتی نیز به عنوان مترجم به استخدام نیروهای نظامی انگلیس در آمده است. در عنفوان جوانی به مدت سه سال با بیماری سل دست وپنجه نرم کرد اما سرانجام در سن 30 سالگی به علت بیماری درگذشت ( سال 1924 –شهر استانبول ترکیه) . در اشعار او حزن آگاهی از مرگ پیشِ رو و عواطف و تفکرات شاعری جوان درباره زندگی، عشق، مرگ و سرنوشت بشر با لطافت و ظرافت ...

ادامه ...
یادداشتی بر مجموعه داستان «مناطیق جنگی» از مجید خادم
نوشته ی خالو خالد
21 مرداد 98 | اندیشه و نقد | خالو خالد یادداشتی بر مجموعه داستان «مناطیق جنگی» از مجید خادم
نوشته ی خالو خالد
سرنوشتی مَحتوم، گریز ناپذیر: «همین است که هست». انسان همیشه درگیر سرنوشت است، که آیا بتواند یا نتواند، مسیری هر چند اندک را به اختیار خود قدم بزند. سرنوشتی که سیاست های کلانِ صاحب منصبان در آن نقش بسزایی دارند. هر تصمیمی در هر نهادی نسلی را به لحاظ اندیشه و روش زیست، متفاوت بار می آورد.
آگاهی ها و آموزه ها و نوع زیست در ایجاد سرنوشت بشری آهسته آهسته در زندگی رسوخ می کند بگونه ای که آحاد نمی توانند درک کنند این سرنوشت کی نوشته شده است، پس سرنوشت و تقدیر به شکل فرهنگی، امر فرا انسانی و ...

ادامه ...
نگاهی به مجموعه داستان "شرکت ملی خون پدرم" از رزاق راشدی
نوشته ی مهدی معرف
21 مرداد 98 | اندیشه و نقد | مهدی معرف نگاهی به مجموعه داستان
مجموعه داستان شرکت ملی خون پدرم اگر چه به لحاظ حجمی کتابی لاغر است اما توانسته نوزده داستان را در خود جای دهد. داستان هایی که به واسطه تجربه نویسنده از استحکام و قدرت و سبک و نگاهی مخصوص به خود برخوردار است. این مجموعه روی پای خودش می ایستد و داستان ها تکیه و پشت شان به یکدیگر است. داستان ها، در دایره ای می نشینند و گرد می آیند که گذر زمان را از پس و پیش شان می توان دید. داستان ها از فضایی و موقعیتی واحد ریشه می گیرند ...

ادامه ...
داستانی از روناک سیفی
21 مرداد 98 | داستان | روناک سیفی داستانی از روناک سیفی
یک دو سالی می‌شه که به این درد لذت بخش مزمن مبتلا شدم. زخم روی مچ چپم رو می‌گم. راستی اگه روی دست راستم بود باید چه خاکی به سرم می‌ریختم؟ من که راست دستم، چطور می‌تونم با دست چپ تمرکز بگیرم و زخم رو بکنم و یک دو میل پایین برم ؟ محال بود سوراخی به این ظریفی دربیارم .
یک ربعی می شه خونش بند نمی‌یاد. باید برش می داشتم ...

ادامه ...
داستانی از علی خاکزاد
21 مرداد 98 | داستان | علی خاکزاد داستانی از علی خاکزاد
بوی عرق پرستار کوتاه قد پیش از خودش رسید و به کامش چسبید.بعد درحالی که رخ رخ خیارش را می جوید گفت:«برو دوش بگیر»حتما شوخی می کرد،میان آن همه غریبه که لخت ایستاده بودند و پشم و پیل به آب می زدند؟چند روز گذشته بود به این سرعت،که باز نوبت حمام رسیده بود؟چه وقت بود و چرا کسی ساعتی نداشت یا روی دیوار یکی نبود و پرسیدن وقت هم از پرستار حماقت بود ...

ادامه ...
شعری از حسن دلبری
21 مرداد 98 | قوالب کلاسیک | حسن دلبری شعری از حسن دلبری
بهشت من نباید پشت این هفت آسمان باشد
در آغوش تو خوشبختم همین شاید همان باشد
نمی خواهم بهشتی را که عیاشی است بنیادش
بهشت دیگران بگذار مال دیگران باشد ...

ادامه ...