شعری از زبیده حسینی
27 بهمن 95 | شعر امروز ایران | زبیده حسینی شعری از زبیده حسینی
و ادامه می دهد نیمه را
لب را که از کلمه پایین می آید
و پله هایش را به دبستان ِ دستهای تو می سپارد
در بازگشت از نوسان ِ چهره ها ...

ادامه ...
شعری از ﺭﺳﻮﻝ ﺭﺳﺘﻤﻲ
27 بهمن 95 | شعر امروز ایران | ﺭﺳﻮﻝ ﺭﺳﺘﻤﻲ شعری از ﺭﺳﻮﻝ ﺭﺳﺘﻤﻲ
ﻧﻴﻢﺗﻨﻪی تنها
نیمﺗﻨﻪی گم
ﻧﻴﻢﻛﺮﻩی خالی از سکنه
با نوستالژی ﻧﻬﻨﮓهای پا به ماه ...

ادامه ...
سه رباعی از سید رضا موسوی
27 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | سید رضا موسوی سه رباعی از سید رضا موسوی
در ظاهر کار اگرچه درویش‌تر است
از شدت کینه‌ها بداندیش‌تر است
هر کس که معایب زیادی دارد
تردید نکن محاسنش بیشتر است ...

ادامه ...
شعری از علیرضا الیاسی
27 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | علیرضا الیاسی شعری از علیرضا الیاسی
تویِ آغوشِ گرم تو میخواست
استخوان هام مُشتَعِل بشود
تنمان تشنه ی کمی خون بود
سکس میرفت تا دوئل بشود
بونوئل مرده بود شاید عشق
از سگی مرده مُنتقِل بشود ...

ادامه ...
شعری از ییلماز اِردوعان
ترجمه ی مجتبا نهانی
23 بهمن 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | مجتبی نهانی شعری از ییلماز اِردوعان 
ترجمه ی مجتبا نهانی
هر کاری ممکن است
با یک صفحه کاغذ سفید
مثل ساختن هواپیما، بادبادک
به کار بردن آن
زیر پایه‌ی کوتاه میزی لرزان
یا نوشتن شعری ...

ادامه ...
داستانی از علی خاکزاد
23 بهمن 95 | داستان | علی خاکزاد داستانی از علی خاکزاد
آب نرم نرم گرم می شد و بخار می زد و می پیچید توی حمام. مرد قوز کرده بود. خودش را بغل کرده بود و منتظر بود برود زیر دوش. زن از پشت خودش را چسباند بهش
-دیگه نمی خوای؟
باز همان سؤال که هربار جوری می پرسید؛همیشه همان بود حتی اگر از وضع هوا می پرسید توی رختخواب دم صبح که ...

ادامه ...
شعرهایی از آفاق شوهانی
23 بهمن 95 | شعر امروز ایران | آفاق شوهانی شعرهایی از آفاق شوهانی
نت‌هایی از باران
نخ‌هایی از سیگار
برای دیوانگی‌ام کافی‌ست
درها را ببند ...

ادامه ...
شعرهایی از علی خاکزاد
23 بهمن 95 | شعر امروز ایران | علی خاکزاد شعرهایی از علی خاکزاد
گرهی بر آسمان بود از سنت ستاره و نور
چون ماه برشته از خوﺷﻪها گذشت
طالع شدی بر خاک
سنگ را دوﺳﺖتر داشتی و آب ...

ادامه ...
یادداشتی بر یک شعر میرزا آقا عسگری
محمدرضا حجازی
23 بهمن 95 | اندیشه و نقد | محمدرضاحجازی یادداشتی بر یک شعر میرزا آقا عسگری 
محمدرضا حجازی
غربت انسان! غربت نهفته ای که ازاپتدای ناپیدای هستی باسرنوشت بشرگره خورده است ولحظه ای از این غریبیافته جدانمی شود! وانسان! انسان تکرارشده ی عصرشقاوت وآهن! جنگ ورنگ!حقارت ونیرنگ! انسان تکرارشده ی عصراسکناس های فرسوده وبال های باطله ی پرنده گان - پلاستیکی! انسان عصرماتم واتم ...

ادامه ...
شعری از امید روزبه
23 بهمن 95 | قوالب کلاسیک | امید روزبه شعری از امید روزبه
سرما زده و چيزى
جز پرچماى مشكى
از پنجره پيدا نيست
هرچند توو آبادى
نزديكِ هزار ساله
هيچ پنجره اى وا نيست ...

ادامه ...