در ستایش علی اکبر مهجوریان نماری
محمد لوطیج
2 آذر 95 | و ... | محمد لوطیج در ستایش علی اکبر مهجوریان نماری
محمد لوطیج
شنبه اول آذر 1395 علی اکبر مهجوریان، پس از چند ماه درگیری با سرطان درگذشت و در این فاصله کوتاه ، فقط می توان از خوبی های این مرد آزاده گفت و نوشت و اعتراف به این حقیقت که به درستی شناخته نشد و دست کم به اندازه ی لیاقتش، قدر ندید.
علی اکبر مهجوریان را به اعتبار چند ویژگی و شاخصه ی دوست داشتنی می توان تا ابد دوست داشت، حتی پس از مرگش. شاعر، منتقد، نویسنده و پژوهشگر ادبیات بومی. بی ادعا و همواره عاشق خواندن و دانستن. مردی شیک پوش و با سر و وضعی آراسته و اندامی تراشیده. ...

ادامه ...
شعرهایی از علی باباچاهی
24 آبان 95 | شعر امروز ایران | علی باباچاهی شعرهایی از علی باباچاهی
به این حالت نمی گویند مراقبه مکاشفه مرافعه!
تعلیقی ست که به مستی هم می زند وُ شاید هم نه!
دیوان وحشی بافقی هم تکلیفم را تا حدّی روشن نکرد ...

ادامه ...
شعری از فخرالدین سعیدی
24 آبان 95 | شعر امروز ایران | فخرالدین سعیدی شعری از فخرالدین سعیدی
کفش های شناسنامه دار می دانند
ردشان را گرفته اند بادهای موسمی
کفش های شناسنامه دار می دانند
آن ها، فقط آن هامی توانند
ازکوچه های بن بست خروج کنند ...

ادامه ...
نگاهی به شعرهای هوشنگ چالنگی در «زنگوله‌ی تنبل»
میلاد کامیابیان
24 آبان 95 | اندیشه و نقد | میلاد کامیابیان نگاهی به شعرهای هوشنگ چالنگی در «زنگوله‌ی تنبل»
میلاد کامیابیان
شعرهای هوشنگ چالنگی در زنگوله‌ی تنبل «درخشان»‌اند، و این جمله بیشتر از سرِ توصیف است، تا حاکی از تحسین (گرچه، خالی از تحسینی نیست). نیز، سببِ درخشان بودنِ شعرها وفورِ «ماه» و «ستاره» نیست (که البته فراوان‌اند این دو واژه، علی‌الخصوص در پایان‌بندی‌ها: «بجوی / ستاره‌ای را که مهربان‌تر / حلق‌آویز می‌کند / که برای جدایی از این ماه / باید بهانه داشت»). درخششِ شعرهای چالنگی برآمده از دو هنر اوست در ساختن ...

ادامه ...
شعری از پانته آ صفائی
24 آبان 95 | قوالب کلاسیک | پانته آ صفائی شعری از پانته آ صفائی
من آب و آتش را به هم آمیختم تا او
آن چشمهایش هم پلنگ تشنه هم آهو
بیرون بیاید از کمین هفتصد سال و
پایین بیاید از ستیغت آه! دالاهو ...

ادامه ...
شعرهایی از یزدان سلحشور
24 آبان 95 | قوالب کلاسیک | یزدان سلحشور شعرهایی از یزدان سلحشور
به غزل حکم تازه‌ای دادند، گرچه اعدام...نه! ابد دارد
ابر، در کوه...باز می‌گرید، هر که در بند...حالِ بد دارد
مرد با اسب...با انار و داس، در کتابی که کودکان خواندند
آمده از بهشت؛ حوّا هم، با دوتا سیب...یک سبد دارد ...

ادامه ...
داستانی از خاطره محمدی
24 آبان 95 | داستان | خاطره محمدی داستانی از خاطره محمدی
هروقت ماتمی به سراغم میاد از شونه‌هام می‌فهمم. شونه‌هام درد می‌کنن. نه اینکه بار غم شونه‌هام رو آویزون کنن، نه. انگار یه نیرویی می‌خواد شونه‌هام رو به هم بچسپونه. زور میزنه تا کوچیکم کنه. تا جا بگیرم توی پیله. اونوقته که استخون‌هام از کتف تا مچ دست از درد زار میزنن؛ و قفسه‌ی سینه‌ام هر آنه که از هم بشکافن؛ و من پی می‌برم که به محنتی نو دچار شده‌ام ...

ادامه ...
شعرهایی از مریم مقدم
24 آبان 95 | قوالب کلاسیک | مریم مقدم شعرهایی از مریم مقدم
تا صبح در هوای خودم گریه می کنم
بر شانه ی خدای خودم گریه می کنم
این حالم آشناست، خودم می شناسمش
با حال آشنای خودم گریه می کنم ...

ادامه ...
داستانی از اسماعیل زرعی
24 آبان 95 | داستان | اسماعیل زرعی داستانی از اسماعیل زرعی
شنيد در مي‌زنند‌؛ و كسي مي‌گويد: حشمت. حشمت. حشمت!...
تعجب كرد. با خودش گفت: توي اين تاريكي؟... در كه هميشه باز است!
يكي، از گوشه‌ي اتاق گفت: با تو كار دارند مگر نمي‌شنوي؟
صدا، نه صداي زن بود، نه صداي مرد ...

ادامه ...
داستانی از داريوش فتاحي
24 آبان 95 | داستان | داريوش فتاحي داستانی از داريوش فتاحي
كلاهي كه بر سر داشت را پايين‌تر كشيد تا خيسي چشم‌هايش را بپوشاند، قطرات اشك يكي پس از ديگري در لابلاي چين و چروك صورتش، سُر مي‌خوردند و در رطوبت خاك گم مي‌شدند ...

ادامه ...