شعری از مارگريت آتوود
ترجمه شعله آذر
18 دی 95 | نگاه اول | شعله آذر شعری از مارگريت آتوود
ترجمه شعله آذر
زاده ١٨ نوامبر ١٩٣٩ نويسنده، شاعر، منتقد ادبي، فعال سياسي و فمينيست سرشناس كانادايي است.
مارگريت كودكي خود را در جنگل هاي شمال كبك در كنار پدرش كه يك گياه شناس بود، گذراند. تجربه دوران كودكي اش بعدها با به كارگيري تعبيرها از دنياي حيوانات و طبيعت در آثارش نمود يافته است.
آتوود تاكنون بيش از ٣٠ جلد كتاب شامل رمان، مجموعه شعر، مجموعه داستان كوتاه، نقد ادبي، تاريخ اجتماعي و كتاب هاي كودكان به تاليف رسانده است. ...

ادامه ...
شعری از ﻣﻬﺪﻱ قلایی
18 دی 95 | شعر امروز ایران | ﻣﻬﺪﻱ ﻗلایی شعری از ﻣﻬﺪﻱ قلایی
اوایل می گفتی
به هر رنگی علاقه مندی بگو
تا بزنم به موهام
می گفتم مشکی... می زدی
اوایل چنین بود که عاشق ات بودم ...

ادامه ...
شعری از والاس استیونز
ترجمه سعید جهان پولاد
18 دی 95 | ادبیات جهان | سعید جهان پولاد شعری از والاس استیونز
ترجمه سعید جهان پولاد
والاس استیونز (به انگلیسی: Wallace Stevens) (متولد ۱۸۷۹ پنسیلوانیا - متوفی ۱۹۵۵)، شاعر آمریکایی برنده جایزه پولیتزر در زمینه شعر در سال (۱۹۵۵) است. ...

ادامه ...
شعری از ﺷﻌﻠﻪ ﺁﺫﺭ
18 دی 95 | شعر امروز ایران | ﺷﻌﻠﻪ ﺁﺫﺭ شعری از ﺷﻌﻠﻪ ﺁﺫﺭ
ماه اگر بودم
اين ماهيان مرده
بر بستر خشك رودخانه را
تاب نمي اوردم
خورشيد اگر بودم
اين خاك زرد ترك خرده ...

ادامه ...
شعرهایی از ﺭﻭﺡاﻟﻪ ﺑﺎﻗﺮﻱ
18 دی 95 | شعر امروز ایران | ﺭﻭﺡاﻟﻪ ﺑﺎﻗﺮﻱ شعرهایی از ﺭﻭﺡاﻟﻪ ﺑﺎﻗﺮﻱ
تو را بو کشیدم
در تالارهای مرگ
در لابیرنت‌های بیماری
و پیدایت کردم
در محاصره‌ی خزندگانی
که بزاق هاری‌شان ...

ادامه ...
شعری از ایمان فرستاده
17 دی 95 | قوالب کلاسیک | ایمان فرستاده شعری از ایمان فرستاده
بادی وزید و سیب سرخ از شاخه افتاد
افتاد سیب از شاخه و شد باد "ایجاد"
بادی وزید و شاخه ای افتاد از سیب
شاخه جدا از سیب شد آغاز شد باد ...

ادامه ...
شعری از م.موید
16 دی 95 | قلمرو شعر | م.موید شعری از م.موید
قهوه ای / و هاشوریْ سرخْ سوخته / و زرد
و آفتاب
و آفتابگردان

گُلی –اما آفتابگردان
در کنارِ گُلی
اما آفتابگردان ...

ادامه ...
شعرهایی از هوشنگ چالنگی
16 دی 95 | قلمرو شعر | هوشنگ چالنگی شعرهایی از هوشنگ چالنگی
از ابرها
آن تکه یی که تویی
نخواهد بارید
مِه همان خواهد بود
چشم بسته و فرو رونده ...

ادامه ...
شعری از نادر پرندوار
16 دی 95 | قوالب کلاسیک | نادر پرندوار شعری از نادر پرندوار
تعبیرخوابهای من انگار بعد تو
سنگ است تا همیشه و دیوار بعد تو
رمال های کولی درپارک خوانده اند
از خط دست من غم بسیار بعد تو ...

ادامه ...
شعری از ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﻠﻜﻲ
16 دی 95 | شعر امروز ایران | ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﻠﻜﻲ شعری از ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻣﻠﻜﻲ
و برف زﻣﻴﻨﻪی خوبی است برای پاشیده شدن خون
خون ﺑﻲگناه زنی که یونیفرم پوشیده است
سوءتفاهم داستان را زیبا ﻣﻲکند
به قصه کشش دراماتیک ﻣﻲدهد
ماتیک ﻣﻲدهد دست راوی که روی ﺷﻴﺸﻪی پیشانی خودش بنویسد"تعطیل است"
بنویسد ماموشکا! کاش یک بار دیگر رﻭﺱها به ایران لشکرکشی کنند ...

ادامه ...