جایگاه عناصر شعر در آثار محمود دولت ‫آبادی
فاطمه محسن‫ زاده
12 شهریور 98 | اندیشه و نقد | فاطمه محسن‫ زاده جایگاه عناصر شعر در آثار محمود دولت ‫آبادی
 فاطمه محسن‫ زاده
اصطلاح بیان شاعرانه در مورد شیوۀ بیان و نثر برخی از داستان‫نویسان به کار می‫رود، ربطی به شعر ندارد و منظور از «بیان شاعرانه» بیانی است که تا حدّ ممکن لطیف و نرم باشد. داستان می‫تواند در لحظه‫هایی، شعر را به خدمت بگیرد. در این مورد می‫توان از «آهوی بخت من گزل»، اثر محمود دولت‫آبادی، نام برد.
تصاویر خیال نوشته را غنی‫تر می‫کند. برای برخی از نویسندگان استفاده از استعاره و تشبیه، طبیعی است، عدّه‫ای هم با تأمّل و برنامه‫ریزی ماهرانه از این تصاویر استفاده می‫کنند و بسیاری نیز ارزش تصاویر را نادیده می‫گیرند. ...

ادامه ...
شعری از چارلز بوکوفسکی
ترجمه ی سعید جهانپولاد
12 شهریور 98 | ادبیات جهان | چارلز بوکوفسکی شعری از چارلز بوکوفسکی
ترجمه ی سعید جهانپولاد
اونا دارن خونه‌یی می‌سازن
نیم‌بلوک پایین‌تر از این‌جایی
که من‌ام
کز کرده گوشه‌ی اتاق
با پرده‌های کیپ کشیده پایین
دارم به صداها گوش می‌دم
میخایی که با چکشا کوبیده می‌شن ...

ادامه ...
شعرهایی از ثنا نصاری
21 مرداد 98 | شعر امروز ایران | ثنا نصاری شعرهایی از ثنا نصاری
با این‌حال
جای نگرانی نیست
همه‌چیز طبیعی است
طبیعی
مثل خون بر قربانگاه ...

ادامه ...
شعرهایی از ماتئوس ظاریفیان
ترجمه ی امیک الکساندری
21 مرداد 98 | ادبیات جهان | امیک الکساندری شعرهایی از ماتئوس ظاریفیان 
ترجمه ی  امیک الکساندری
ماتئوس ظاریفیان متولد سال 1894 در شهر استانبول می باشد.در سال 1914 پس از اتمام تحصیلات به عنوان معلم انگلیسی وتربیت بدنی در مدارس ارامنه مشغول به کار شده، مدتی نیز به عنوان مترجم به استخدام نیروهای نظامی انگلیس در آمده است. در عنفوان جوانی به مدت سه سال با بیماری سل دست وپنجه نرم کرد اما سرانجام در سن 30 سالگی به علت بیماری درگذشت ( سال 1924 –شهر استانبول ترکیه) . در اشعار او حزن آگاهی از مرگ پیشِ رو و عواطف و تفکرات شاعری جوان درباره زندگی، عشق، مرگ و سرنوشت بشر با لطافت و ظرافت ...

ادامه ...
یادداشتی بر مجموعه داستان «مناطیق جنگی» از مجید خادم
نوشته ی خالو خالد
21 مرداد 98 | اندیشه و نقد | خالو خالد یادداشتی بر مجموعه داستان «مناطیق جنگی» از مجید خادم
نوشته ی خالو خالد
سرنوشتی مَحتوم، گریز ناپذیر: «همین است که هست». انسان همیشه درگیر سرنوشت است، که آیا بتواند یا نتواند، مسیری هر چند اندک را به اختیار خود قدم بزند. سرنوشتی که سیاست های کلانِ صاحب منصبان در آن نقش بسزایی دارند. هر تصمیمی در هر نهادی نسلی را به لحاظ اندیشه و روش زیست، متفاوت بار می آورد.
آگاهی ها و آموزه ها و نوع زیست در ایجاد سرنوشت بشری آهسته آهسته در زندگی رسوخ می کند بگونه ای که آحاد نمی توانند درک کنند این سرنوشت کی نوشته شده است، پس سرنوشت و تقدیر به شکل فرهنگی، امر فرا انسانی و ...

ادامه ...
نگاهی به مجموعه داستان "شرکت ملی خون پدرم" از رزاق راشدی
نوشته ی مهدی معرف
21 مرداد 98 | اندیشه و نقد | مهدی معرف نگاهی به مجموعه داستان
مجموعه داستان شرکت ملی خون پدرم اگر چه به لحاظ حجمی کتابی لاغر است اما توانسته نوزده داستان را در خود جای دهد. داستان هایی که به واسطه تجربه نویسنده از استحکام و قدرت و سبک و نگاهی مخصوص به خود برخوردار است. این مجموعه روی پای خودش می ایستد و داستان ها تکیه و پشت شان به یکدیگر است. داستان ها، در دایره ای می نشینند و گرد می آیند که گذر زمان را از پس و پیش شان می توان دید. داستان ها از فضایی و موقعیتی واحد ریشه می گیرند ...

ادامه ...
داستانی از روناک سیفی
4 تیر 00 | داستان | روناک سیفی داستانی از روناک سیفی
یک دو سالی می‌شه که به این درد لذت بخش مزمن مبتلا شدم. زخم روی مچ چپم رو می‌گم. راستی اگه روی دست راستم بود باید چه خاکی به سرم می‌ریختم؟ من که راست دستم، چطور می‌تونم با دست چپ تمرکز بگیرم و زخم رو بکنم و یک دو میل پایین برم ؟ محال بود سوراخی به این ظریفی دربیارم .
یک ربعی می شه خونش بند نمی‌یاد. باید برش می داشتم ...

ادامه ...
داستانی از علی خاکزاد
21 مرداد 98 | داستان | علی خاکزاد داستانی از علی خاکزاد
بوی عرق پرستار کوتاه قد پیش از خودش رسید و به کامش چسبید.بعد درحالی که رخ رخ خیارش را می جوید گفت:«برو دوش بگیر»حتما شوخی می کرد،میان آن همه غریبه که لخت ایستاده بودند و پشم و پیل به آب می زدند؟چند روز گذشته بود به این سرعت،که باز نوبت حمام رسیده بود؟چه وقت بود و چرا کسی ساعتی نداشت یا روی دیوار یکی نبود و پرسیدن وقت هم از پرستار حماقت بود ...

ادامه ...
شعری از حسن دلبری
21 مرداد 98 | قوالب کلاسیک | حسن دلبری شعری از حسن دلبری
بهشت من نباید پشت این هفت آسمان باشد
در آغوش تو خوشبختم همین شاید همان باشد
نمی خواهم بهشتی را که عیاشی است بنیادش
بهشت دیگران بگذار مال دیگران باشد ...

ادامه ...
شعری از افشین افشنگ
21 مرداد 98 | قوالب کلاسیک | افشین افشنگ شعری از افشین افشنگ
بلوطی محکمم اما
صلیبی محکم از چوبم
شب مکر یهودا وُ
شب عیسای مصلوبم
...

ادامه ...
دانلود ششمین شماره‌ی «فصل‌نامه‌ی هفتاد»
7 مرداد 98 | نشر الکترونیکی | پیاده رو دانلود ششمین شماره‌ی «فصل‌نامه‌ی هفتاد»
با آثار از : سامان بختیاری/ عابدین پاپی/ ابوالفضل پاشا/ علی‌رضا پنجه‌یی/ حبیب پیام / ناصر پیرزاد/ صمد تیمورلو/ محمد جانبازان/ سعید جهان‌پولاد/ زبیده‌ی حسینی/ ثریا خلیق خیاوی/ نرگس دوست/ ایلیا دیانوش/ علی‌رضا رعیت/ رضا روزبهانی/ یزدان سلحشور/ فیض شریفی/ آفاق شوهانی/ یدالله شهرجو/ محمدحسین عابدی/ محمد عسکری ساج/ حافظ عظیمی/ محمد علی‌نوری/ مهرداد فلاح/ جلیل قیصری/ کوروش کرم‌پور/ رضا کریم‌مجاور/ ثریا کهریزی/ سعدی گل‌بیانی/ شجاع گل‌ملایری/ داوود مالکی/ آیدا مجیدآبادی/ ساناز مصدق/ علی‌رضا مطلبی/ سجاد ممبینی/ سعید نصاریوسفی/ ابوالفضل نظری/ علی نقویان/ ماریا نقیب‌زاده/ کوروش همه‌خانی ...

ادامه ...
شعرهایی از هرمز علی پور
4 مرداد 98 | شعر امروز ایران | هرمز علی پور شعرهایی از هرمز علی پور
بر‌ آنچه بر مراد تو نیست
روی برمی‌گردانی
و به‌جای آنکه در ذوق کودکان
به وجد بیایی
با اخم خویش آن‌ها را
به گریه می‌کشانی و ...

ادامه ...
داستانی از حسين مقدس
4 مرداد 98 | داستان | حسين مقدس داستانی از حسين مقدس
من يك عمر است كه بخاطر پرنده‌هايم از گربه‌ها دوري ‌كرده‌ام و كوچكترين حركات اين دشمنان غدار را در نظر داشته‌ام. زياد اهل روزنامه خواندن نيستم. اما اين دليل نمي‌شود كه وقتي به سبزي فروشي مي‌روم و سبزي فروش به طور اتفاقي سبزي‌ها را لاي روزنامه‌اي مي‌پيچد كه مقاله‌اي با عنوان "راز سقوط گربه‌ها از ارتفاع" دارد توجه‌ام را جلب نكند. اين كه گربه‌ها در سقوط از ارتفاع چگونه عمل مي‌كنند كه هميشه چهار دست و پا به زمين مي‌افتند مدت‌ها بود كه ذهنم را مشغول كرده بود ...

ادامه ...
شعری از نرگس دوست
4 مرداد 98 | شعر امروز ایران | نرگس دوست شعری از نرگس دوست
می‌آیی
با پاهای مستی
که از گودی کمرت،
گلی سرخ بلند می‌شود
از نژاد کدام اسبی
که این‌گونه
در دشت ارغوانی
سینه‌ی زنان تورانی می‌تازی؟ ...

ادامه ...
شعری از علی رضا نوری
4 مرداد 98 | شعر امروز ایران | علی رضا نوری شعری از علی رضا نوری
همدان
همدان من
به شانه‌هات که تکیه می‌دهم
بوی سنگ و درخت می‌آید از شانه‌ات
از سنگ‌ها و درختانت بوی خون و عفت و شراب پخش می‌شود توی رَگان
به راه
به راه بوده‌ای که رنگ چشم ...

ادامه ...