شعری از راینر ماریا ریلکه
ترجمه ی کامبیز جعفری نژاد
24 آبان 96 | ادبیات جهان | کامبیز جعفری نژاد شعری از راینر ماریا ریلکه
ترجمه  ی کامبیز جعفری نژاد
ریلکه از بزرگترین شاعران و نویسندگان آلمانی زبان است. او در پراگ که در زمان تولد وی بخشی از امپراتوری اتریش- مجارستان بود چشم به جهان گشود. در سال 1897 با بانویی بنام «لو آندریاس سالومه» آشنا شد که وی را با افکار و اندیشه های نیچه آشنا کرد و به سفر ایتالیا و روسیه برد.
ریلکه در سال 1900 با مجسمه سازی بنام «کلارا» ازدواج کرد. در سال 1916 و در بحبوحه ی جنگ جهانی اول به خدمت سربازی فراخوانده شد و به شدت تحت تاثیر فجایع حاصل از جنگ قرار گرفت ...

ادامه ...
شعری از فرناندو پسوا
ترجمه ی مبین اعرابی
23 آبان 96 | ادبیات جهان | مبین اعرابی شعری از فرناندو پسوا
ترجمه ی مبین اعرابی
اگر به دنبال شعر ساده و سرراست می گردید، بهتر است از همینجا دور بزنید و به سراغ خیل عظیم شاعرانی بروید که شعرهایشان فهم آسان تری دارد، چراکه در شعر پسوا باید به دنبال لایه های پنهان گشت و رفت و برگشتی مداوم میان واقعیت (واقعیت چیست؟) و خیال را تجربه کرد. موضوع وقتی پیچیده تر می شود که با شخصیت هایی آشنا شویم که به جای پسوا سخن می گویند. این چند شخصیتی، چه بیماری مزمن پسوا بوده باشد چه شیوه انتخابی وی برای خلق آثارش، ما را با چند شاعر مواجه می کند و اگر به شیوه گذشتگان، ...

ادامه ...
روانشناختی پیش سازها و پس سازها
در شکل گیری اندیشه ی ادبی احمد شاملو
عابدین پاپی
23 آبان 96 | اندیشه و نقد | عابدین پاپی روانشناختی پیش سازها و پس سازها
در شکل گیری اندیشه ی ادبی احمد شاملو
عابدین پاپی
آنچه متبادر به ذهن است این که وقتی یک پارادایم (الگو) فکری در برهه ای از زمان ِ پر فراز و فرود یک جامعه خودی را نشان می دهد و این پارادایم فکری مورد مطالعه و مداقه ی جامعه قرار می گیرد پیامد این جنبش فکری نظرات و انتقاداتی است که بر این پارادایم فکری وارد می شود و این مهم به خاطر دو دلیل عمده شکل می گیرد : نخست این که فرد الگو فکری تازه ای را در جامعه به وجود می آورد و این تازگی بر روحیات برخی از پیشینیان خوشایند نمی آید و ...

ادامه ...
شعری از آزاده زارعیان
22 آبان 96 | شعر امروز ایران | آزاده زارعیان شعری از آزاده زارعیان
ما با هم هم‌خانه‌ایم
از طرفِ یک در می‌رسیم به هم
ما با هم هم‌خانواده‌ایم
از طرفِ چند کلمه می‌رسیم به هم ...

ادامه ...
خوانشی بر شعری از محمد آشور
سامان اصفهانی
22 آبان 96 | اندیشه و نقد | سامان اصفهانی خوانشی بر شعری از محمد آشور
سامان اصفهانی
«سیزیف» از نهاد به یاد انتقال می یابد و در زنجیره ی تداعی ها گریبان مورچه را می گیرد. این تقابل در وهله ی اول مذهب غریزه را از مورچه خواهد گرفت: عمل غریزی شاید ناشی از احساسی درک نکردنی از هستی باشد و بیهودگی، که بخشی از ذات آشتی ناپذیر هستی با موجودات است، یکی از مفاهیمی است که توجیه کننده ی این احساس است ...

ادامه ...
سه شعر از جیحون ییلماز
برگردان از مجتبا نهانی
21 آبان 96 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | مجتبا نهانی سه شعر از جیحون ییلماز 
برگردان از مجتبا نهانی
خسته‌ترینِ هر شب من‌ام
باربرِ عشق‌ام
بر دوش‌ام باری به نام تو
جز من کسی حمل‌اش نمی‌کند ...

ادامه ...
شعرهایی از آسیه حیدری شاهی سرایی
21 آبان 96 | شعر امروز ایران | آسیه حیدری شعرهایی از آسیه حیدری شاهی سرایی
صدایم را صاف می‌کنم
موج
به
موج
کسی در من پهلو می‌گیرد
ها شور می‌زند بر حافظه‌ام ...

ادامه ...
داستانی از حسن نیکوفرید
20 آبان 96 | داستان | حسن نیکوفرید داستانی از حسن نیکوفرید
چشم چشم را نمی دید. خورشید کاسه سرش را میان دست گرفته بود و فشار می داد . با وجود شال سفید و نازکی که عباس داده بود و دور سر و صورتش پیچیده بود و شیار نازکی در جلوی چشم هایش باز ، ولی با این همه ضربات گرم و ریز ماسه را روی گونه هاو پیشانی حس میکرد. لب هاکمی متورم شده بودند و هربار که با زبان مرطوبشان میکرد ...

ادامه ...
خوانشی بر داستان «پیرمردی با بالهای بسیار بزرگ»
نوشته ی گابریل گارسیا مارکز
حامد رمضانی
20 آبان 96 | اندیشه و نقد | حامد رمضانی خوانشی بر داستان «پیرمردی با بالهای بسیار بزرگ» 
نوشته ی گابریل گارسیا مارکز
حامد رمضانی
زمانی که بیش از آنچه اکنون هستم، کودک بودم، لذت پرواز را به تمامی تجربه کردم. روزی بربالای بام خانه رفتم، دستانم را گشودم و خود را در آسمان رها کردم. دستهایم را - همانطور که پرندگان بالهایشان را تکان می دهند – تکان می دادم و در آسمان به پرواز در می آمدم .جالب اینکه هیچ یک از مردم از دیدن این صحنه دچار حیرت نشده بودند؛ من همانطور که درحال پرواز بودم ، با آشنایان سلام و احوال پرسی روزانه را نیز انجام می دادم ...

ادامه ...
شعرهایی از اسماعیل شهاب احمدی
20 آبان 96 | شعر امروز ایران | اسماعیل شهاب احمدی شعرهایی از اسماعیل شهاب احمدی
کفش شدم
بیفتم به التماس پاهایت
چنان که بچینم ناخن‌های بلندم را از رفتن.
جاده‌ای طولانی می‌سازی ...

ادامه ...