شعری از نیلوفر شاطری
25 شهریور 95 | شعر امروز ایران | نیلوفر شاطری شعری از نیلوفر شاطری
ﻧﺸﺴﺘﻪای برای ﺳﻴﻢهای خاردار
قصه ﻣﻲگویی
و توی سرت یکی رگبار گرفته
که کبوترها خبرهای بدی ...

ادامه ...
شعری از مسیح رنجبر
25 شهریور 95 | شعر امروز ایران | مسیح رنجبر شعری از مسیح رنجبر
وقتی ساکت است
فریاد چیز دﻳﮕﺮﻱست از پشتِ شیشه
بچرخی دور ﺗﭙﻪهایِ ﮔﻞآلود
ﭘﺮﻩهای دماغت بلرزد ...

ادامه ...
نخستین شماره نشریه الکترونیکی " کوه ران "
24 شهریور 95 | نشر الکترونیکی | پیاده رو نخستین شماره نشریه الکترونیکی
نخستین شماره نشریه الکترونیکی " کوه ران " با همکاری مجله ادبی پیاده رو در این پست منتشر شده و قابل دانلود است ...

ادامه ...
نوکرتم، چاکرتم؛ زبان تواضع یا زبان بردگی؟
کاظم هاشمی
11 شهریور 95 | اندیشه و نقد | کاظم هاشمی  نوکرتم، چاکرتم؛ زبان تواضع یا زبان بردگی؟
کاظم هاشمی
زبان بردگی زبانی است که در آن از کلمات و عباراتی استفاده می شود که نشانگر خوی بردگی است. به عبارتی گوینده خود را بردۀ مخاطب می نامد. زبان بردگی زبان از پایین به بالاست. در یک سوی آن ارباب و در سوی دیگرش برده قرار دارد. زبان بردگی زبان قدرت است یعنی قدرت، زبان را تعیین می کند ...

ادامه ...
شعری از ویلیام شکسپیر به پارسی و کردی
ترجمه : زانکو یاری
11 شهریور 95 | ادبیات جهان | زانکو یاری شعری از ویلیام شکسپیر به پارسی و کردی 
ترجمه : زانکو یاری
چشمان معشوقۀ من نیست همچون آفتاب؛
لبهایش به سرخی مرجان ها نیست؛
سینه ها خاکستری اما نه چون برف سفید؛
گیسوانش به سیاهی تارهای کبود. ...

ادامه ...
شعری از ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺑﻬﻨﺎﻡ
10 شهریور 95 | شعر امروز ایران | ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺑﻬﻨﺎﻡ شعری از ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺑﻬﻨﺎﻡ
همیشه ترس من از سکوت
گذشتن از فضاهایی است که در هم فرو می روند
آویزان از دیوار
عبور این همه صدای به تنهایی ...

ادامه ...
شعری از وحید علیزاده رزازی
10 شهریور 95 | شعر امروز ایران | وحید علیزاده رزازی شعری از وحید علیزاده رزازی
خاصه وقت انحنای عمر
خاصه می‌بینی دود
می‌کند در تأنی چشمان‌ات
ابرها همه می‌فهمند خیسی تابوت‌ات را
و مشفقانه چکه‌هایت را برمی‌داری ...

ادامه ...
کسی نمی‎تواند چیز زیادی از شعر زبانی بداند!
با نگاهی به اشعار آتفه چهارمحالیان و شوکا حسینی
امیرحسین بریمانی
10 شهریور 95 | بررسی کتاب | امیرحسین بریمانی کسی نمی‎تواند چیز زیادی از شعر زبانی بداند!
با نگاهی به اشعار آتفه چهارمحالیان و شوکا حسینی
امیرحسین بریمانی
در این یادداشت، شعر قبل از هفتاد را شعری روایی (به‎کمکِ انواع مختلفِ آن) در نظر گرفته‎ایم.
شعری که روایت نداشته باشد، چه می‎تواند باشد؟ سوال را برای تفهیم بیشتر، چندباری با خود تکرار می‎کنیم: شعری که روایت نداشته باشد، اندیشه (مضمون) را جایگزین کرده است؟ شعری که روایت نداشته باشد، عناصر اندیشه را چگونه پیاده می‎سازد ...

ادامه ...
داستانی از سمیه کاظمی حسنوند
10 شهریور 95 | داستان | سمیه کاظمی حسنوند داستانی از سمیه کاظمی حسنوند
توی باغچه ی خزان زده یک گوشه روی تخته سنگی آفتاب می گیرم. آفتابش سست و کرخت است، زرد کمرنگ نباتی. تا می آید جانی بگیرد یک مشت ابر قلچماق می ریزند جلویش و شلوغ بازی درمی آورند. درخت های آلو و زردآلو و سیب، اسکلت های قهوه ای عمود بر زمین زیر باران یک ریز و مداوم دیشب قهوه ای تر به چشم می آمدند ...

ادامه ...
شعرهایی از علی فردوسی
10 شهریور 95 | قوالب کلاسیک | علی فردوسی شعرهایی از علی فردوسی
هرچه ضرب کرد و جمع کرد دید آخرش نمی شود
باز پول کم می آورد، قرص همسرش نمی شود
همسرش که با نداری اش ساخت، گرچه مثل شمع سوخت
آب شد، نه... اشک شمع هم دیده ی ترش نمی شود ...

ادامه ...
شعری از حنظله ربانی
10 شهریور 95 | قوالب کلاسیک | حنظله ربانی شعری از حنظله ربانی
رفتی و پاییزی ترین ایّام حاصل شد
وحشی ترین امواج دریا سهم ساحل شد
زیبایی تصویر ها را با خودت بردی
زیبای من ! تصویر ها بعد از تو باطل شد ...

ادامه ...
شعری از نیکو آسترکی
10 شهریور 95 | قوالب کلاسیک | نیکو آسترکی شعری از نیکو آسترکی
نیستی قلب از تپش هم می شود بیکار باز
کاش می شد آن لبانت زهر و من بیمار باز
جای خون تیغ است امشب تویِ جریانِ رگم
التماسِ چشمِ من، از چشمِ تو انکار باز ...

ادامه ...
شعری از آزاده فراهانی
4 شهریور 95 | شعر امروز ایران | آزاده فراهانی شعری از آزاده فراهانی
از آن ایوان شروع شد
ﺁﻥجا که گل از خارم مدام ﻣﻲرویید
تا گیسوی سرسپرﺩﻩام به «صبا»
در صبحاﻧﻪهای قهوه و مسواک
و ﻗﺪﻡهای باد عصر ...

ادامه ...
شعری از آناهیتا رضائی
4 شهریور 95 | شعر امروز ایران | آناهیتا رضائی شعری از آناهیتا رضائی
اتاق تاریک باشد
کنار پنجره باز
پرده هر از گاه تکان بخورد با بوی خیابان
من رفته باشم تا گردن تو
در ﺣﻔﺮﻩی پرخون گردنت که تیزی چاقو ...

ادامه ...
شعری از رضا شالبافان
4 شهریور 95 | قوالب کلاسیک | رضا شالبافان شعری از رضا شالبافان
می شود یک نفر از دستِ نگاهت در خواب
یک شبه قدرِتمامیِ زمین پیر شود
ولی آن فرد محال است بشر باشد و بعد
بتواند کمی از دیدنِ تو سیر شود
...

ادامه ...