داستانی از سمیه کاظمی حسنوند
22 آذر 95 | داستان | سمیه کاظمی حسنوند داستانی از سمیه کاظمی حسنوند
اختر خانم عطسه ای کرد و گفت: از سر صبح تا الان این سه بار! مریض نشده باشم خوبه! بریم توی اون پارک بشینیم، زوده. بعد با دست به پارک آن دست خیابان اشاره کرد. بازار تازه داشت جان می گرفت. هنوز تک و توکی از مغازه ها کرکره هایشان پایین بود. اختر دوباره گفت: هنوز پاساژ باز نکرده، یه کم خستگی در می کنیم، دوباره برمی گردیم ...

ادامه ...
داستانی از مونا عسگریانی
22 آذر 95 | داستان | مونا عسگریانی داستانی از مونا عسگریانی
هر روز یک مرد یا زن را می بلعد. همین که آدم باشد کافی است. مرد یا زن بودن ترتیب مشخصی ندارد. گاهی بعد از سه مرد، نوبت یک زن می رسد و گاهی برعکس.
من کله گنده خیابان اصلی شهر هستم. کله ام اغلب اوقات از پنجره بزرگ آپارتمان قدیمی شهر آویزان است و مثل پاندول – دنگ دنگ- ساعت زندگی آدم ها را کنترل می کند ...

ادامه ...
داستانی از شهلا شیخی
22 آذر 95 | داستان | شهلا شیخی داستانی از شهلا شیخی
: دیشب با چخوف بودم‌!
تو شلوغی خیابان ایستاد. رو کرد به من: با کی بودی؟
فکر کردم همهمه‌ی مردم نگذاشته خوب بشنود. بلندتر گفتم: چخوف. می‌شناسی‌اش که!
رگه‌ای درد خطوط‌ِ صورتش را جمع کرد. زمزمه کرد: پس آمد! ...

ادامه ...
داستانی از مهناز رضایی
22 آذر 95 | داستان | مهناز رضایی داستانی از مهناز رضایی
آن ماشینِ شاسی بلندِ سیاه رنگ، از روی سرعت‌گیر بالا پرید و با چهار لاستیکِ متمایل به بیرون روی آسفالت موج‌دار کوفته شد. از ساعتی پیش که از پلیس‌راه رد شده بودند، نگاه زن از پیله‌ی پلک‌های ورم کرده‌اش پریده و روی عقربه‌ی سرعت‌سنج ـ که به زبان چسبناکِ قورباغه‌ای می‌ماند ـ گیر افتاده بود.
سبیل سیاه و پُر مرد که لب‌هارا می‌پوشاند به جنیدن در آمد. ...

ادامه ...
متن سخنرانی نوبل «باب دیلن» منتشر شد
22 آذر 95 | بازتاب | پیاده رو متن سخنرانی نوبل «باب دیلن» منتشر شد
حتی یک‌بار هم پیش نیامده که از خودم بپرسم: «آیا ترانه‌های من ادبیات هستند؟»
بنابراین من از آکادمی سوئدی تشکر می‌کنم، هم برای صرف وقت و پرداختن به این سوال و هم به خاطر ارائه چنین پاسخ فوق‌العاده‌ای. ...

ادامه ...
شعری از احمد شاملو
21 آذر 95 | قلمرو شعر | احمد شاملو شعری از احمد شاملو
هنوز
در فکرِ آن کلاغم در دره‌های یوش:
با قیچی سیاهش
بر زردی‌ِ برشته‌ی گندمزار
با خِش‌خِشی مضاعف ...

ادامه ...
شعرهایی از ﻫﺮﻣﺰ ﻋﻠﻲﭘﻮﺭ
16 آذر 95 | شعر امروز ایران | ﻫﺮﻣﺰ ﻋﻠﻲﭘﻮﺭ شعرهایی از ﻫﺮﻣﺰ ﻋﻠﻲﭘﻮﺭ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺭﻧﮓﻫﺎﻱ ﻛﻤﻲ ﺑﻪ ﺭاﻩ ﻧﻴﻔﺘﺎﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﻛﻮﭼﻪ و ﺧﻴﺎﺑﺎﻥﻫﺎ و ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﻛﻨﺞﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﻚ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ اﺯ ﺑﻬﺎﺭ ﺗﺎﺯﻩ ...

ادامه ...
شعری از خسرو بنایی
16 آذر 95 | شعر امروز ایران | خسرو بنایی شعری از خسرو بنایی
نمی شود همیشه شهریور باشد
و من نسبت ام را با اواخر آذر
در یک چشم درشت مضطرب کنم
دیروز
رفتی
هیولایی که در پیش بینی من بود ...

ادامه ...
شعری از حبيب موسوي بي‌بالاني
16 آذر 95 | شعر امروز ایران | حبيب موسوي بي‌بالاني شعری از حبيب موسوي بي‌بالاني
پهلوي پنج‌شنبه را رستم دريده است/ پهلوي چشم جمعه غروب را هم رستم دريده است/ رستم هميشه پهلو را هم دريده است/ غم را هم ...

ادامه ...
شعرهایی از ﻧﻴﻤﺎ ﺻﻔﺎﺭ ﺳﻔﻼﻳﻲ
16 آذر 95 | شعر امروز ایران | ﻧﻴﻤﺎ ﺻﻔﺎﺭ ﺳﻔﻼﻳﻲ شعرهایی از ﻧﻴﻤﺎ ﺻﻔﺎﺭ ﺳﻔﻼﻳﻲ
مرگ ِخوبي بود
دست‌آموزمان مي‌شد
با قلب و ريه و روده‌هاش
به مردن شبيه‌تر مي‌شد از من
كه مرده‌اي از پنجره برمي‌دارم ...

ادامه ...