نگاهی به مجموعه شعر "مرمت خواب های کوتاه" اثر علیرضا عباسی /محسن جعفري راد

نویسنده : محسن جعفري راد
تاریخ ارسال : هفدهم فروردین ماه ١٣٩٢


ارقام شکل دیگر صفرند
نگاهی به مجموعه شعر "مرمت خواب های کوتاه"  اثر علیرضا عباسی
محسن جعفري راد


چطور می شود با دقت به منش چند گانه کلمات به منش نا متعین و چند معنای متن دست یافت؟ چطور می توان در بستر یک روایت روزمره،همزمان روایت شخصی  و روایت اجتماعی مبتنی بر شی انگاری داشت؟ چطور می توان برای وسعت دادن به قلمرو های زبانی یک متن،از امکانات بیانی  دیگر هنرها همچون سینما و نقاشی استفاده کرد ؟ چطور می توان در تقابل ملال زیستن و رنج وجود به عنوان مهمترین موتیف های معنایی و محتوایی کتاب،به تقابل تصاویر تخت و خنثی با تصاویر پر پرسپکتیو و عمیق رسید و از ترکیب این دو به فرم های خطی و خطی – حلقوی دست یافت؟ با خوانش چند نوع از شعر های کتاب " مرمت خواب های کوتاه " شاید امکان پاسخ چنین سوالهایی قابل شناسایی باشد.
در بعضی از شعر های کتاب،راوی به نگاه انسانی و ضد جنگ اشاره می کند،بدون آنکه از کهن الگوهای مرسوم استفاده کرده باشد و یا حتی نزدیک شدن به  پارامتر های جهانی شعر بدون استفاده کلیشه ای از مکان ها،تاریخ ها،مناسبت ها و اسامی خاص.به جزئیات شعر شماره یک دقت کنید :
خیابان ها اگر
دست به دست هم می دادند
می شد زمین را با سنجاق
از پرچمی سفید آویزان کرد
و لباس همه سرباز ها را
...
پرچمی سفید اگر برف می شد
تا روی نقشه ها بنشیند
پوتین ها از هر میدانی رد می شدند
صدای زمین را در نمی آوردند

راوی از آویزان کردن پرچم سفید،سبز دوختن لباس سرباز ها ،و رنگین کردن نارنجکها،به چه موضعی دست می یابد ؟ آیا این یک ایدئولوژی صرف به شمار می رود که  راوی توقع دارد از رنگ های سفید و سبز به معنی صلح و سبزینگی زندگی استفاده کند؟ می توان به تقابل گرمای نارنجک با سرمای یخچال اشاره کرداما مولف برای تببین چنین تقابل هایی چه راهکاری اندییشده است ؟ حذف انسان،در نسبت دادن دست ها ی معترض به خیابانها،حذف خیابانها در نسبت دادن دریاچه به پارک  و حذف زمین و مختصات جفرافیایی در نسبت دادن سکوت به پوتین ها و ابزار جنگ،مولف ابزار جنگ آوری را با باابزار موچود در طبیعت همسان فرض می کند: لباس سربازها را با درخت،کشتی های جنگی را با دریاچه ای وسط پارک و پرچم سفید را با برف و فرم این همسان سازی ها عنصر پیش برنده متن است،آنجا که به جای استفاده از گذاره های جزمی و سلبی،از گذار های شرطی و پیشنهادی استفاده می کند،استفاده از ترکیب " اگر می شد " چند بار در متن تکرار می شود،راوی خیال یک وضعیت بهتر و انسانی را پیشنهاد می دهد  و اینکه  خیال تنها راه زنده ماندن است.
موضعی که مولف برای ترسیم فضاهای انسانی اختیار می کند،در بعضی شعر ها کارکرد رسانه و خبر را به عنوان  ابزار ایدولوگ جنگ به چالش می کشد  و با استفاده هویتمند از واژه هایی نظیر  روزنامه،اخبار،وطن،سرباز و مرز به جای سویه ابژکتیو فضای نبرد به سویه سوبژکتیو که از دل تنهایی ها،اختناق ها،سکوت ها و فاصله ها آفریده می شود توجه دارد و اینگونه آرمان انسان معاصر را جست و جو می کند.
در تعدادی آثار از روابط موجود در یک زندگی روزمره با آشنایی زدایی از جایگاه قراردادی کلمات ، شک و تردید ارتباط انسانی در جهان متناقض معاصر را به تصویر می کشد.
فکر این که یخچال
جایی است برای سرد شدن روابط
نشان می دهد
زمستان از آشپزخانه نفوذ  می کند
خواب دیده ام
نقاشی نیمه کاره ای هستم
که روزی با پرنده ای کامل می شوم
تو
دور شده ای از پنچره کوچک
تنها تنگ ماهی
به کار همیشگی اش مشغول است
ماه پشت میله ها
هر شب می گیرد
 و عطر پیراهن چارخانه
مدت هاست مردد مانده
در جایی برای پیچیدن
سرمای زمستان به سرمای یخچال نسبت داده می شود  و سرمای روابط از ترکیب این دو، راوی خودش را در موقعینی منفعل و ایستا تصور می کند،نقاشی نیمه کاره  شاید به معلق بودن و بلاتکلیف بودن اشاره دارد و خیال اینکه روزی با پرنده ای کامل می شود.در این شعر، از تخیل به عنوان عنصر  الزامی موجود در یک شعر به عنوان  جایگاه درونی در ترسیم  زیر ساخت متن استفاده  می کند مانند  شعر های ضد جنگ،راوی خیال وضعیت بهتر و وسیع تر را دز ذهن می پروراند .تنگ ماهی به عنوان وسیله ای که در یک موقعیت قراردادی تصویر می شود از طرف  راوی  مهمتر از ماهی  به نظر می سرد.برای راوی بستر ها،زمان ها و مکان ها، مهمتر از فاعل ها،مفعول ها و اشیا  هستند.  توجه کنید به نحوه گسترش ایده مرکزی یعنی زوال رابطه انسانی ، از یخچال سرد به آشپزخانه سرد،بوم سرد و میله های سرد و چنین فضای تلخی با تصویر ماه پشت میله ها تشدید می شود.توجه کنید به استفاده هویتمند از زبان در واژه " چارخانه" و نسبت دادن شک و تردید از فضای فاقد انسان و ماهی به
پیرا هنی مردد با چهرخانه های معلق میان پیچیدن، و نوع پایان بندی که مثل بیشتر شعرهای کتاب  به خوانش مجدد و بافتار حلقوی متن ها کمک  می کند .
شاید قسمتی از زندگی
در پارگی چرت آدم ها گم شده
باید برای مرمت خواب های کوتاه
فکری کرد .

فضاهای انسان ستیز در موقعیت های روایی و بصری جنگ،وقتی به فضاهای فاقد انسانیت در بطن یک زندگی روزمره ،به هزار توی یک اتاق و انزوایی خودخواسته تعمیم پیدا می کند.توجه کنید به چند شعری که قرص ها و مسکن ها تلاشی موقتی برای رهایی از این انزوا به شمار می آیند.
مسکن دیگری
 در دهان می گذارم
از پشت شیشه عینک
به وطن نگاه می کنم
مایوس کننده است
هیچ چشم اندازی
از پشت شیشه ها زیبا نیست
جنگل با هر درختی که می میرد
لاغر تر می شود
و انسان با هر قرص
تنها تر
عینک به مثابه بهتر دیدن و جزئی دیدن واقعیت و مسکن به مثابه کم کردن تلخی واقعیت در تقابل با فضای شیشه ها به توهم مشاهده،توهم روایت و هذیان روایت منجر می شوند.و پرتاب تصاویر تداعی کننده، از دل یک موقعیت فردی در یک اتاق،به جهان یک جنگل.مولف ایجاد پرسش  می کند،ایجاد طرح و چالش به کمک انفصال معنایی کلمات.اگر همین سیر کوچک شدن محیط ذهنی و جغرافیایی انسان را ادامه دهیم راوی در چند شعر، حتی منافذ و روزنه های موجود با جهان پیرامون را می بندد.نظر گاه سینمایی که  در  ابتدای این متن به آن شاره شد حالا قابل شناسایی است. در یک نمای باز ( لانگ شات ) جنگ اتفاق می افتد.گاه ذهنی و حاصل کشمکش راوی با وضعیت موجود و گاه عینی  و  با استفاده از دفرماسیون موجود در ابزار جنگی..نمای متوسط (مدیوم  شات) ترسیم روابط  و شی انگاری در یک اتاق، و نمای نزدیک(کلوزآپ ) پنجره ها،در ها ،فقل ها
و جالب اینکه در چند شعر چنین روایت های سینمایی با میزانسن سینمایی نیز همراه می شود و این می تواند همان منش نا متعین زبان باشد.
سکانس اول :
بیدار می شوند
از طبقات مختلف
به راه می افتند
زن بلند می شود
زن می شود
در پلان های متفاوت
سکانس پایانی :
جامعه واژه های رنگی را نمی شناسد
باد می رود
برگ هایی به باد رفته اند
تاکید مولف به نمایشی بودن فضا، آدم ها به زن تعمیم پیدا می کنند و زن ها به یک زن، و طبقات مختلف به یک خیابان خالی تبدیل می شود .تعمیم انسان به جامعه ، فردیت به تیپ اجتماعی و خاص به عام ،وقتی جامعه مورد نظر راوی ،سیاه و سفید و تکرای است ،حتی از این همانی واژها با تصاویر رنگی کاری بر نمی آید.
حال ببینیم چنین خلاء های معنایی مورد نظر مولف در روایت های عاشقانه و تخاطبی چه وضعیتی به خود می گیرد.یکی از مهمترین وجوه مستقل عباسی در استفاده از پتانسل زبانی واژه هاست.
نسیمی که هرشب
موهایت را روی پیشانی
جابه جا می کند
باد سراسیمه ای است
که از دست های من گذشته
مرزها
 فقط لب های مان را
از هم دور کرده اند
 آیا جای نسیم و باد جابه جا شده است؟ راوی نسیم نوازشگر موهای معشوق را حاصل باد سراسیمه ای می داند که از دستانش گذشته است .آیا باد با وحشی گری و میل به ویرانی،می تواند به نسیمی خوشایند بدل شود؟ اگر می شد این شعر را این طور خواند: باد سراسیمه ای که هرشب موهایت را روی پیشانی جا به جا می کند / نسیمی است که از دست های من گذشته. اگر این خوانش صورت بگیرد فرم گسست معنایی در راستای محتوای مورد نظر متن یعنی فاصله و تردید حاصل نمی شود.کلمه " جا به جا"  فراتر از معنایی ابتدایی خود به فرم کمک می کندو .به جای فعل " نوازش می کند" ،استفاده شده است .یعنی خود راوی در شک و تردید به سر می برد که آیا ارمغان او برای معشوق خوشایند هست یا نه،  و در ادامه با استفاده از واژه مرز، به چند معنایی مورد نظر دست پیدا می کند.دو انسان در دو وطن فرضی با جفرافیای دور از هم، که نسیم و باد در هر کدام از این وطن ها، از لحاطظ کاربردی ممکن است جابه جا شود!  
گاه مولف به فضاهای سورئال و مالیخولیایی دست پیدا می کند:
قطار
به سرعت دور می شود
ریل ها می دانند
مردی که در کوپه آخر نشسته
در ایستگاه جا مانده است
تصور ریل ها،به تصور قطار از سرعت بستگی داردو موقعیت ریل ها به موقعیت قطار،استفاده معنا زا از مصدر دور شدن، یعنی روایت از جانب کسی است که از قطار دور می شود؟  توجه کنید که چطور یک فعل می تواند به یک زوایه دید بدل شود. شاید کسی که در ایستگاه شاهد دور شدن قطار است خودش را جای ریل ها تصور می کند،اشاره به کوپه آخر ،ترسیم درست سرعت و دور شدن و موقعیت احتمالی یک نفر در کوپه آخر . کوپه آخر،آخرین نظرگاه یک انسان موجود در قطار به طبیعت پیرامون و همزمان آخرین نظرگاه یک انسان ناظر به قطار از ایستگاه است.
یکی از  راهکار های عباسی در برخورد با زبانیت متن،استفاده از عنصر  تشبیه به گونه ای است که ادات تشبیه یا وجه شبه در راستای سفید نویسی و ابهام معنایی هذف می شود و این از لحاظ زیبایی شناسی بهترین شکل تشبیه به شمار می رود.
ماهی کوچک
میان رودخانه ای
در چشم زن
از قلاب آویزان بود
مرد
همچنان دست تکان می داد
چشم زن به یک رودخانه تشبیه می شود.مردمک چشم زن به یک ماهی، و نظر بازی دو نفر به مثابه قلابی که گیر می کندو استفاده دوگانه از مصدر تکان دادن، آزادی مطلوب در تاویل پذیری را به مخاطب می دهد.دست تکان دادن به منظور خداحافظی، دست تکان دادن به منظور آشنایی و یادآوری، دست تکان دادن به منظور شادی یا شکست یک صیاد در رسیدن به صید، اینکه چطور یک تشبیه می تواند به رابطه مندی اجزای  درونی یک شعر کمک کند   به راحتی در برخی از متن های کتاب قابل دریافت است.
 و شعرشماره 62  که می تواند از بهترین شعر های کتاب باشد چرا که در برگیرنده همه مواضع مولف چه در روایت های فردی و چه در روایت های اجتماعی باشد.
گنجشک یخ زده
فکر می کرد
سفیدی بوم
برفی است که می بارد
رابطه یخ زدگی با برف،رابطه رنگ سفید بوم با سفیدی برف،تقابل انجماد و ایستایی با حرکت و تفکر،پرنده مورد نظر راوی از لحاط زمانی و مکانی در چه موقعیتی است؟ گنجشک ناظر به بوم است یا نقشی است که روی بوم کشیده شده است و راوی ساکن بودن بوم را به یخ زدگی نسبت داده است و از همه مهمتر، شاید تقابل واقعیت و رویا مد نظر باشد یعنی این همانی موقعیت آزاد و پرواز یک پرنده با موقعیت یخ زدگی کنونی ،پرنده انقدر دچار  از خود بیگانگی است که هر سفیدی مورد نظر پیرامونش را به تهدید طبیعت یعنی باریدن برف نسبت می دهد.اما چرا چنین شعر کوتاهی خاصیت برداشت های مختلف می تواند داشته باشد؟ اول اینکه روایت ،غیر خطی است ،یعنی یک ناظر بیرونی به عنوان راوی سوم شخص قرار است روایتش را به وسیله مصدر "فکر کردن " با روایت یک گنجشک همزمان کند و نوع زاویه دید گنجشک به بوم می تواند بیانگر نوع زاویه دید راوی به متن باشد.دوم اینکه نسبت دادن حرکت و گرما به یک موجود ساکن و سرد ،  خود به خود منجر به خیالپردازی مخاطب می شود پس می توان به یک روایت سوم و چشم سوم یعنی مخاطب دست یافت و سوم  و مهمتر از همه نکته ای که می شود برای اکثر شعر ها درنظر گرفت، محدود کردن مرز تخیل و مایوس شدن از یک تخیل خوشایند،پرنده انقدر در فضای سرد گرفتار شده که حتی بوم خالی و ناچیز اطرافش را شبیه برف می بیند. درواقع بوم به مثابه بستر زمانی و مکانی تهی و خالی از هر آفرینشی می تواند به یک روایت چهارم نزدیک شود.که تنهایی راوی،به تنهایی گنجشک،به تنهایی بوم،به تنهایی متن و به تنهایی مخاطب ختم می شود..به زعم نگارنده چنین بافت معنازایی مهمترین برگ برنده عمر شاعری علیرضا عباسی است که ثابت می کند در صورت دقت به عناصر زبان و قداست زبان،می توان  امکان آزادی تاویل در رسیدن به معنای مرکزی مورد نظر متن را برای مخاطب فراهم کرد.حال می توان در یک نگاه و تببین کلی و با توجه به جزئیاتی که اشاره شد به دلایل اثر گذاری اشعار اشاره کرد:
1- توجه به حروف ربط و عطف که علاوه بر شکست دستوی زبان متن، ابهام معنایی ایجاد می کند. جهان انعکاس ها و بازیابی ها.
2- توجه به افعال التزامی و استمراری که گاه با اجزاء  لازم خوش یعنی شاید،اما و اگر و گاه بدون اینها می آیند.توجه کنید استفاده از چنین افعال و اجزایش وقتی موثر می شود که در یابیم چطور زبان یک متن می تواند  هر دال را  به دال دیگری ارجاع  دهد و معنا  را همواره به تعویق و تاخیر بیندازد.
3- خودداری آگاهانه مولف از منطق مبتنی بر تعلیق آغازین و ضربه آخر و گره گشای متن، و به جای این قواعد کلیشه ای،استفاده از پرتاب تصاویر تداعی کننده و دگردیسی محتوایی و فرمی متن به ابتدای خودش و اینکه چطور می شود با همذات پنداری مخاطب ، شعر های اجتماعی، از گفتمان یک بعدی جامعه گرایی فاصله می گیرند.
4- توجه مولف به سفید نویسی متن بدون استفاده کلیشه ای از علائم نگارشی یا نقطه چین ها، که به طور منحصر به فردی جز چند سطر ناچیز، در اغلب شعر های کتاب از هرگونه تمهیدات شعر نوشتاری و دیداری پرهیز می کند تا خود کلمات به سفید خوانی مخاطب کمک کنند.
5- توجه مولف به مفهوم بیهوده انگاری و فاصله هویتمند این مفهوم با نگاتیویسم (منفی گرایی ) تحمیلی  از طرف اجتماع پیرامون یا موناشیسم (انزوا گرایی ) حاصل از عدم درک روابط میان آدمها .فضاهایی که به زعم نگارنده  تداعی گر داستان " نفس" اثر ساموئل بکت  هستند که مدت زمانش 30 ثانیه است ،نه شخصیت دارد و نه گفت و گو، توجه کنید به شعر شماره  7  که چطور  بدون آنکه کلام در ورطه شعار گرفتار شود یا مانیفست صادر کند یک شعر سیاسی کامل به حساب می آید :
پنجره را ببند
در را قفل کن
کنج اتاقمان
جای دنجی برای آزادی است

4- و مهمترین نقطه قوت کتاب : عباسی با نگاه جست وگرش گاه با دوربین سینمایی و گاه با قلم موی نقاشی در بطن واقعه حاضر می شود  و زمان و مکان را خارج از بیان حرفی،تاثرات کلامی و  یا هرگونه نگاه سمبلیک،ثبت می کند تا تصاویر با خود ارجاعی کامل به استقلال معنایی متن ها کمک کنند .اینکه به قول لیوتار هر روایتی از یک فرا روایتی پیروی می کند و باید این فرارروایت ،شالوده شکنی شود و از بین برود.
البته  چند شعر ضعیف هم در کتاب یافت می شود که قرار گرفتن آنها لابه لای اشعار تاثیر گذار  را می توان ناشی از دغدغه های شخصی و دلی مولف دانست. شعر هایی که در کارنامه شاعری ، فواصلی را پر می کنند و مولف چاپ کردن آنها را شاید به مثابه دوری گزیدن از ساختمان کهنه و کلیشه ای  موجود در آنها و به منظور طی کردن  یک دوره از عمر شاعری خود انتخاب کرده است.شعر هایی با تصاویر تک بعدی و روایتی تکراری که انگار تجربه آزمون و خطا و سیاه مشقهای مولف در رسیدن به یک امضای شخصی و زبان مستقل باشد .به هر حال در شرایطی که اکثر شاعران و نویسندگان در یک فرسایش و ریزش دسته جمعی  به جای میل تجربه گرایی به اختراع و ابداع عناوین من درآوردی و بلاهت واری  مثل شعر فرا نو؛ حاد بیانگر؛، غزل پست مدرن ،شعر خواندیدنی و ...دست می زنند و امکانات معنایی مورد نظر یک شعر را در فرامتن کتاب های خود همچون تعریف و تعارف فاقد تفکر و اثر گذاری با میرزا بنویس ها ی رسانه ها  جست و جو می کنند ،وجود چندین شعر تاثیر گذار در کتاب مرمت خوابهای کوتاه را می توان ناشی از ارتباط تحلیلی عباسی با نقد و خوانش مخاطبین و میل به تجربه گرایی و فضاهای مبتنی بر کشف و شهود دانست.می توان به راحتی امضای شخصی او را در اغلب متن ها پیدا کرد بدون آنکه احتیاج به ارجاعات فرامتنی و توضیحات پاورقی گونه و رسانه ای مولف و ژست های روشنفکر مابانه  باشد و  با ارائه پیشنهاد لذت چویی دیگر گون در خوانش شعر و متن ،به سهم خودش می تواند به تربیت مخاطب شعور مند و حرفه ای ادبیات و هنر کمک کند.


بازگشت