شعر و روشنفکری / علیرضا عباسی

نویسنده : علیرضا عباسی
تاریخ ارسال : یازدهم بهمن ماه ١٣٩٠


شعر و روشنفکری *

                                                                                                              

 

پیش از آنکه بخواهم به میزان رابطه شعر به عنوان یک هنر متعالی و روشنفکری به عنوان یک عمل فکری در بسترهای اجتماعی بپردازم لازم است چند مطلب کوتاه را با خواننده درمیان بگذارم .

اول باید به این توجه داشت که اگرچه نمي توان تعريفي ذات باورانه از روشنفكر و فعاليت روشنفكري ارائه كرد كه صفت مطلق فردي محسوب شود اما با این حال نمودهای روشنفکری را می توان از فعالیت های فکری  در حوزه های علوم انسانی تشخیص داد . مهم این است که بین چنین حوزه هایی با سایر علوم محاسباتی تفاوت قائل شویم . برای روشن تر شدن این موضوع خواننده را ارجاع می دهم به خواندن مقاله ای با عنوان چرا روشنفكران با سرمايه داري مخالفند نوشته رابرت نازيك از کتاب فلسفه و جامعه و سياست با ترجمه دکترعزت الله فولادوند كه در بخشي از آن به وي‍‍ژگي روشنفكران و انتظار آنها از جامعه اشاره شده است .

مسئله بعدی اینکه شعر به دلیل امکان دریافت وسیعش از جهان بیرونی و نیز امکانش برای آفرینندگی جهان هایی دیگر ، می تواند محل قابل اعتباری برای ظهورکارفکری  و تبدیل شدن آن به کار روشنفکری باشد .  

وجود تفکرات انتقادی خود زمینه ساز شکل گیری کار روشنفکری است و باید صورت های تیپیک نسبت به مواضع اجتماعی و عمل روشنفکری را از هم متمایز کرد .

برای روشن تر شدن این مطلب همچنانکه که خواندن کتاب کارروشنفکری نوشته بابک احمدی را پیشنهاد می کنم تعریفی ازمتن کتاب مورد نظر را دراینجا می آورم ، بابک احمدی انتقاد را روح اصلی کارروشنفکری می داند و در تعریف خود ازروشنفکری ،برجسته سازي يك فعاليت كرداري – فكري جهت گسترش افق گفتماني ، ارتباط آن با زندگي اجتماعي و بيرون آمدن حلقه هاي فكري جديد در تلفيق با تفكرات رايج اجتماعي را نشانه هاي تبديل فعاليت كرداري – فكري به روشنفكري مي داند.

از همین تعریف می توان یک روش نظام مند برای تشخیص کارروشنفکری از کارفکری و اندیشه ذاتی ترسیم نمود .

حال با داشتن چنین زمینه هایی بهتر می توان درباره امکان رابطه شعر و روشنفکری سخن گفت .

رابطه روشنفکری و شعر رابطه ای مدام و ذاتی نیست ، چراکه علیرغم نقش آفرینی اندیشه بعنوان یک صورت زیباشناسانه در شعر همواره نمی توان  آن را به کار فکری نسبت داد و فعالیت فکری در شعر امری جدا از نهادینگی اندیشه در بافت هنری است .

امکان تشخیص کار فکری  با دریافت  نشانه های  خروج  اندیشه از وضعیت خنثی و یا صرفا ذاتی در هنر میسر است  . اما برای تشخیص کارروشنفکری وضعیت کمی پیچیده تر خواهد بود .

از آنجا که انسان برخوردار از صفت نسبی روشنفکر، از طریق کردار فکری اش قابل تشخیص است باید انتظار داشت بازتاب چنین کرداری در زمینه های فعالیت او نمایان گردد . دامنه اتصال یک فعال اجتماعی با صفات روشنفکری ، وسیع تر ازسایرین است و دوام آن در گرو نمایان شدن آثار فعالیت وی در عرصه اجتماعی می باشد .

بالقوه گی موجود در شعر برای میل و درونی سازی ساختار اجتماعی  و حرکت به سوی فرم های اجتماعی اولین زمینه امکان کار روشنفکری را فراهم ساخته است اما این بالقوگی به تنهایی کافی نیست حتی میل به ساختار اجتماعی در گرو فردشدگی نسبت به تفکر اجتماعی است چرا که پیدایش ساختار اجتماعی در آثار ادبی از مشارکت زیستی انسان و گروه های اجتماعی سرچشمه میگیرد .

آنچه برای شناخت نشانه های  کار روشنفکری در شعر قابل توجه است ابتدا به ساکن همان تمایلات کردارفکری است که می باید در حوزه ساختاراجتماعی تحلیل شود .

این نشانه ها تنها زمانی به مرز دلیلی برای دریافت کارروشنفکری نزدیک می شوند که در نقد حوزه معنایی بتوان تاثیر کارفکری موجود را برای گسترش افق گفتمانی و ایجاد حلقه های جدید فکری که در تعریف آمده بود ، پیدا کرفت .

پس شاعر به دلیل امکان فعالیت ذهنی اش در حوزه معنا قابلیت برخورداری از کردار فکری را دارد و شعرهایش به عنوان بازتاب فعالیت فکری او در حوزه ساختار اجتماعی می توانند از کار روشنفکری برخوردار باشند .

اگرچه چنین امکانی ممکن است برای همه عضوهای اجتماعی وجود داشته باشد اما شاعران از یک سو به دلیل قابلیت شاعرانه ای که برای تمرکز بر مولفه های درونی انسان  و استفاده از ظرفیت های ادبی برای درونی سازی مواضع اجتماعی در آثارهنری شان دارند از امتیازی بزرگ درجهت نقدهای اجتماعی برخوردارند و از سوی دیگربه دلیل در اختیار داشتن زبان استعاری به منزله یک ویژگی زیباشناسانه ، امکان جذب و جلب توجه مخاطب برای بازسازی ذهن پرسشگر و نقاد اجتماعی را بصورت یک انرژی نهفته دارا می باشند .

همیشه این تصور وجود داشته است که شاعری به عنوان یک تیپ خاص اجتماعی یکی از نمادهای روشنفکری است اما روشن است که چنین تصوری تنها شبهه ای خالی از اعتبار است و شاعران به نسبت سایرعضوهای اجتماعی تنها یک شانس بزرگ برای نشان دادن کارروشنفکری در اختیار دارند و آن جهان سروده ها و مواضعی است که در آنها نسبت به زندگی اجتماعی اختیار می کنند .

شعر سرودن می تواند مناسبتی با عمل روشنفکری نداشته باشد و این ضعفی برای او نیست چرا که ممکن است صرفا مواضعی حس انگیز و خیال پردازانه برای انتقال عوامل زیباشناختی اختیار کرده باشد اما در هر حال وجود بی تفاوتی نسبت به رنج ها و شادی های اجتماعی و مختصات جهان پیرامون در شعر ، ضعفی است که یکی از عوامل ذاتی زیباشناسانه یعنی اندیشه را تحت الشعاع قرار می دهد .

هايدگر معتقد است هنر يكي از راه هاي اساسي تحقق حقيقت است و کار هنر را درواقع كنار زدن غبارازهمه ي آنچيز هايي می داند كه در صحنه ي وجود پنهان مانده اند و مي توان دريافت اين پنهان شدگي و غبارآلودگي مشمول روزمرگي هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان ها نيز مي باشد كه در دسته ي حقايق قرار دارند.

 

* شعر و روشنفکری  نام مقاله ای بلند از نویسنده است که بخشی از آن در اینجا آورده شده و متن کامل آن در کتابی با عنوان میل هنری اندیشه در آینده به چاپ سپرده خواهد شد.


بازگشت