"مختصات خاص" سروده کامبیز منوچهریان / منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : چهارم آبان ماه ١٣٨٩


بررسی مجموعه شعر "مختصات خاص" سروده کامبیز منوچهریان

منصور خورشیدی

 

 

مختصات خاص
کامبیز منوچهریان
   نشر نازلی – 1388
منصور خورشیدی


      شاعر با یک نگاه کلی به طبیعت ، تما م قلمرو اطراف خود را بر رسی می کند ، در این دیدار با تکیه به مختصات خاص و نام گذاری آن تلنگری به تفکر خود می زند تا یک ترکیب واحد را به یک قطعه شعر اضافه کند .
جلوه های بی مانند طبیعت را به عنوان نشانه های هستی، در یک موقعیت مکانی و در یک فضای زمانی در شعر خود به کارمی گیرد .

دریا تمام حسرت من بود
ضرب در هزار
و موج ها شوق من بودند
تقسیم بر صفر
حالا تمام دریا و تمام موج ها
مروارید شده اند
صفحه ی – 18
می خواهم پرواز کنم ،
از این رسم های استوانه ای
این سایه های خاکی
و این مختصات خاص ،
باد بادک را بیاور.
صفحه ی – 54
 در این دریافت : اگر قصد شاعر خلق معانی باشد ، بی شمار می تواند تفسیری از آن چه می بیند ارائه دهد . و اگر نیت شاعر فرم و ساختار شعر باشد کم تر می تواند حکمی برای اشیای واحد صادر کند .
همین حالا که نگاه می کنی
مفهوم جدیدی است ،
می دانم .
فضای غریبی است ،
می دانی ؟
صفحه ی – 63
شاعر برای آن که تحولی در آفرینش شعر ایجاد کند ، دست به خلق ترکیبات می زند . مثل : روز های آفتابی ، شب نیلوفری ، شوق غریب ، مرز تاریخ ،زمزمه های سبز ، خاطره ی شفاف آب ، طعم هوا ، صدای خسته ، انتظار نگاه ، رسم استوانه ،شب سه بُعدی و دست های شیشه ای ،
در این نوع از کارکرد کلمه ، زمینه را برای پرش های ذهنی آماده می کند تا به درک آن چه می خواهد برسد . با این ادعا که  کلمات جادوئی شعر من  دیوار را سوراخ می کنند و نفوذ می کنند در هر چیز ،  اگر چه هنوز بَعد قرن ها با یک گل بهار نمی شود ! اما همین یک گل زمینه را برای بهار شدن فراهم می کند .
دستم را دراز کردم ،
بوی بهار می آمد
و سبزی منتشر نشده ای در جان زمین .
صفحه ی – 88
گزینشی آگاهانه که موجب خلق قواعد سازمان یافته می شود . واقعیتی محسوس و عینی در موقعیت های متفاوت ،
در این هوای بارانی
در چشمان تو تکرار می شوم
در واژه واژه ی صدای تو
شکل می گیرم
در این بعد از ظهر خسته ی خیابان
صفحه ی - 32
درک با واسطه از اشیا در رسیدن به شعر ، محدود به زمان خاص است . اما درک بی واسطه شرایط ویژه دارد تا یک شعر شکل بگیرد . در همین راستا به درک درونی و بیرونی از پدیده های پیرامونی باید اشاره کرد .
 از شکل گیری اشیا تا غایت آن .دیدن برگ سبز درختان و مشاهده ی رنگ آبی آسمان که در طبیعت تناظر یک به یک دارند عینی و قابل لمس هستند .
به بدرقه ی سبز آمده بود
قرمز
به تلاطم زرد غم
خوش آمد می گفت
بوی نگاه تازه می آمد
وشوقی غریب
که سیب را می برد
تا مرز تاریخ انسان
صفحه ی – 11
هر کدام از این رنگ ها دریک فضای واحد برای خلق یک موقعیت واحد نمودی مشابه دارند . اما امکان مبادله میان امور عینی و ذهنی در همان شرایط وجود ندارد . هم چنین است خلق صدا ، نور و دیگر پدیده های حسی و قابل تصور که در جهان عینی وجود دارد .
روی موجی از نور
انعکاس صدا بود و فریاد لبخند
عبور نور بود
و ترنم فریاد
صفحه ی - 26
صدای تو با باد پرواز می کند ،
از عبور نفس های گرم توست
اگر درختی هنوز گل می دهد .
صفحه ی- 42
از همین رو تاثیر چیز ها روی تفکر شاعر معنای متفاوتی خلق می کند ، و شاعر در برخورد با اشیا واکنش نشان می دهد . نتیجه ی چنین حرکتی موجب می شود تا ثبت لخظه های آن صورت بگیرد .
حیرتی که در یک لحظه شاعر را غافل گیر می کند تا در گذر از دل کثرت های متنوع و طبیعی به سمت وحدت تمایل نشان دهد

صدای تو صدای من است
غروب می کند
چشم هایت
تا بی نهایت آفتاب .
هزار درجه بالای صفر
صفحه ی – 82
برخی از واژه ها به اشاره در شعر می  آید که تلمیح گونه ای از یک بیان علمی است . مثل  " نیوتن " هر کسی می تواند نیوتن شود / وقتی سیب از دستان تو بیفتد . گاهی با نشانه ها وارد این قلمرو می شود که معنای متعارف خود را دارند . چراغ قرمز بود / و منتظر ماند / تا نور برود . و گاهی با رمز که باید به ضمیر کلمات مراجعه کرد .
خشک شد
انگور های طرسک
که هوایش
 بوی هندوانه می داد ،
صفحه ی– 92
شاید اگر نبودی
این رد پای چُرخ
بر شانه های خیس زمین
یاد آور عزای ستاره بود
صفحه ی - 96
در توصیف طبیعت تا روایت یک واقعیت رابطه های درون متنی در هم نشینی با یک دیگر می تواند توانایی شاعر را نشان دهد ، به شرط آن که شاعر از روایت صرف پرهیز کند . و هوش خود را در به کار گیری واژگان از مسایل روز مره و عادی دور کند .
" هر کسی می تواند از کوه های سرکش بالا برود "
" نشست روی آب ، سنجاقکی بود خسته "
" من از صخره های کنار ساحل بالا می روم "
در سوی دیگر مصراع هایی هستند که سمت و سوی شعر را با خلق موقعیت های تازه برابر مخاطب باز می کند . و زمینه ی را برای ساختار محکم و فرم در شعر آماده می سازد .
" هنوز / با نگاه تو باران شروع می شود "
" شاید اگر نبودی / پرواز از ذهن پرنده ها پاک می شد "
" پشت کدام قطره یا پس کدام موج "
" چه ساده / از انعکاس صدایت  / موج شدم "
نتیجه آن که کتاب " مختصات خاص " جهان درونی شاعر را با صداقت بیان می کند ،معجزه ی هر روزه برای تمام لحظه ها ، حسب حال گونه ای که شرح اشتیاق شاعر در برابر دردمندی های او به تصویر کشیده شده است .توصیف واقعیت روزمره ی زندگی ، سفری از بیرون به درون متن ، که کامبیز منوچهریان در روابط تنگاتنگ واژگان زمینه درک آن را برای مخاطبان خود پی ریزی کرده است .
بر مسیر تو می درخشم
همچنان که خورشید در امتداد نگاهت
بر چشم هایت تاب می خورم
چون ذره ای در فضا معلق
صفحه ی – 57


بازگشت