پنج شعر از «چو بيونگ وا» برگردان : مانا آقایی

نویسنده : مانا آقایی
تاریخ ارسال : یکم آبان ماه ١٣٨٩


 

پنج شعر از «چو بيونگ وا»

Cho Byung-Hwa

برگردان : مانا آقایی

 

 برگردان از سوئدی: مانا آقایی

 . (۱۹۹۳)Dröm برگرفته از كتاب: "رويا"

Gunnar Bergströmبه قلم:

 

 «چو بیونگ وا» شاعر محبوب کره ای در سال ۱۹۲۱ میلادی یعنی یازده سال پس از اشغال کشورش توسط نیروهای ژاپن، درشهر انسئونگ بدنيا آمد. او تحصیلات عالیه ی خود را در بیست و چهار سالگی در رشته ی فیزیک به پایان برده و در بیست و هشت سالگی اولین مجموعه شعرش به نام "میراثناخواسته ی من" را به چاپ رساند. چو بيونگ وا، که در کنار شعر به نقد ادبی و نقاشی نیز می پرداخت،از مطرح ترین چهره های فرهنگی کره ی جنوبی بشمار می رفت. وی نقش تعیین کننده ای در شکل گیری و پیشبرد کانون نویسندگان، کانون شاعران، شورای هنرهای زیبا وفرهنگستان ملی هنر و سخن کشور خود داشتو در زمان حیاتش جوایز ادبی متعددی را از آن خود کرد.

چو بيونگ وا سال ها كرسی استادی رشته ی شعر مدرن را در دانشگاه های "كيونگی" و "اینها" دارا بود و همزمان رياست دانشكده ی هنرهای زيبای این کشور را بعهده داشت. او بیشتر بخاطر سادگی و عمق اشعارش به محبوبیت دست یافت. زبان شعری او ساده و شخصی ست و لحن اندوهناك، سودازدگی و حس لاعلاج تنهائی از شاخصه های شعر او به شمار می رود. آثار چو بيونگ وا همواره با استقبال وسیع مخاطبین مواجه بوده و هنوز هم از پرتیراژترین کتاب ها در کره ی جنوبی بشمار می رود، اما بدلیل بی توجهی سراینده اش به امور اجتماعی و سیاسی، همیشه مورد انتقاد طیفی از منتقدان قرار گرفته است. چو بیونگ وا در سال ۲٠٠٣میلادیدر سن هشتاد و دو سالگی دنیا را ترک گفت. تعداد تالیفات اوبه بیش از صد عنوان می رسد که چهل و چهار تای آنها را دفاتر شعر او تشکیل می دهند. پنج قطعه ی زیر از روی متن سوئدی شعرها و از کتابی به نام "رویا" گلچین گردیده و به زبان فارسی برگردانده شده اند.

 

۱. بهار زودرس

 

 این فوریه ی کسالت بار را از خودم دور می کنم

تاریکی و یخ  و سرما را

بهار دارد با آسمانی باز و آبی می آید                       

پنجره ها را می گشایم:

خانه ی ما مثل لانه ی زاغچه ها

در بلندی ها ساخته شده 

در اتاق خواب

بهار از فضای باز گذشته 

و در عمق چشمان تو سرریز کرده

در عجبم

زیرا با اینکه اینهمه از تو دورم

با اینکه ذره ای عاشق نیستم

عطر خوشبوی گل ها مستم می کند

به راه می افتم

و از تو دورتر و دورتر می شوم

رودخانه ی بهار با خود می بردم.

 

  

۲. اتوبوس

 

 با فکری نگران 

و چشمی پر از اشک 

سوار اتوبوس می شوم

بیرون پنجره

طبیعت سرسبزی خود را

به تماشا گذاشته است

 

جاده ی "کیونگ این"

به نرمی یک موج

زیر آسمان صاف و آبی پیش می رود

و فرسنگ از پی فرسنگ

سربالائی ها و سرازیری ها را

پشت سر می گذارد

 

صدای تالاپ تالاپ می آید

مه روی تپه ها می رقصد

بهار آمده است.   

 

 

 ۳. پرنده

 

از اعماق تاریک جنگل صدایت می زنم

من زخم خورده ام

له شده ام

راه گم کرده ام

و نیازمند اکسیژنم

تا از سیاهی بیرون بیایم

کمکم کن

من پرنده ای هستم

که گلوله ی تو به او اصابت کرد.

 

 

 ۴. جیرجیرک

 

صبح یکی از روزهای سرد نوامبر است

جیرجیرک تنهایی

ته کلاس کز کرده و می لرزد

نور آفتاب

هنوز به آن گوشه از اتاق نرسیده. 

 

 

 ٥. شب

 

و اینک این کره

این زمان

و این من.

 


بازگشت