يادداشتي بر مجموعه داستان« صبح به خير آقا جان»، نوشته : شهرام كرمي / علی حسن زاده

نویسنده : علی حسن زاده
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


همينطوري و بي هيچ

 يادداشتي بر مجموعه داستان« صبح به خير آقا جان»، نوشته : شهرام كرمي

 

«داستان نويس خوب كيست؟ كسي كه بتواند داستاني را خوب بگويد. »

«محمد علي سپانلو»

 

مجموعه داستان كوتاه «صبح به خير آقا جان»، نوشته: شهرام كرمي، توسط نشر ورجاوند و انتشارات خورشيد آفرين به چاپ رسيده است و شامل ده داستان كوتاه است. رولان بارت تمايزي بين متن «نوشتني» و متن«خواندني» مطرح كرده است. به نظر او متن «خواندني» معمولا آفرينش ذهني مخاطب را اساس كار نمي داند، امّا مخاطب، متن «نوشتني» را در حال خواندن مي آفريند و يا به عبارتي ديگر آن را دوباره مي نويسد. داستانهاي كوتاه اين مجموعه نيز به تعبير رولان بارتي «خواندني» اند و رولان بارت در كتاب لذت متن در مورد چنين متن هايي نوشته است: «متني به من عرضه مي شود. اين متن مرا ملول مي كند. مي شود گفت كه حرافي مي كند.». داستان كوتاه «گربه هاي آرزو» روايتي واقعگرايانه است از زندگي زن و شوهري كه بچّه دار نمي شوند. زن روش هاي مختلفي را براي بچّه دار شدن آزمايش مي كند امّا نتيجه ايي نمي گيرد. داستان به شيوه زاويه ديد داناي كل روايت شده است ( كاركرد اين زاويه ديد در ادبيات مدرن منسوخ شده است) و به همين علّت از نظر شيوه بيان حداكثرگراست و به همين علّت روايتش دچار اطناب شده است (و يا به عبارت رولان بارتي: حرافي، و البته ناگفته نماند عامل اصلي اين حرافي وجود زاويه داناي كل در داستان است كه قدرت تفكر را از مخاطب فرضي سلب كرده است. اين مشكل ساختاري در داستانهاي ديگر اين مجموعه چون: صبح به خير آقاجان، زير درخت توت، كريم آقا،  با همين مختصات شكلي به چشم مي خورد.) به شكلي كه داستان محورهاي روايي مختلفي دارد (صحنه هاي مربوط به عزا و عروسي) و مسئله روايت مشخص نيست. نثر داستان گفتار محور است و در بعضي از سطرها نثر داستان نوشتار محور مي شود و هارموني نثر داستان را بر هم مي زند و مخاطب فرضي را بلاتكليف مي گذارد در برابر نثرش(اين مشكل ساختاري در داستان هاي ديگر اين مجموعه چون: صبح به خير آقا جان، زير درخت توت و... به چشم مي خورد.) روايت داستان از لحن يكدستي برخوردار نيست به شكلي كه گاهي حزن آلود مي شود و گاهي شادمان. وجود عنصر فضاسازي در داستان كم رنگ است و اين خود علّتي ست بر اينكه روايت در اين داستان عاري از كنش و واكنش باشد، حتا كنش ها و واكنش هاي غير محسوس كه شما فرض بگيريد داستان هاي نويسندگاني چون ريموند كارور...نيز وجود ندارد در اين داستان، و روايت از حالت داستاني خارج شده است و مبدل شده است به گزارش، براي نمونه توجه كنيد به اين سطر: در زندگي عاشقانه جمشيد و سيما فقط وجود يه بچه كم بود... مولف زندگي عاشقانه جمشيد و سيما را نشان مخاطب فرضي نمي دهد و آن را در حد جمله گزارشي به خورد مخاطب فرضي مي دهد.

داستان كوتاه «يادداشت هاي روزانه» روايتي واقعگراينه است كه بر اساس نامه هايي ( روايت نامه ايي) تدوين و تكوين شده است كه بين زن و شوهري رد و بدل شده است. نامه هاي اين متن به مثابه نامه به عنوان قالبي ادبي ست نه نامه به مثابه متني كه كاركرد داستاني داشته باشد زيرا در آنها از عنصر فضاسازي خبري نيست و به همين دليل نامه هاي اين متن مبدل شده اند به گزارش هايي از موقعيت هايي كليشه ايي. البّته ناگفته نماند زاويه اين زوايه ديد (روايت نامه ايي) در قرن هجدهم و نوزدهم بسيار رواج داشت و بزرگاني چون داستايوسكي از اين شيوه استفاده كرده اند امّا اين شيوه امروزه كاركرد خود را از دست داده است و نويسندگان امروز كم با اين زوايه ديد داستان مي نويسند.

داستان كوتاه «صبح به خير آقاجان» گزارشي است از ماجراهاي مختلف يك خانواده. به نظر مي رسد طرح اين داستان ظرفيت رمان شدن را دارد و اين  به علت تعدد محورهاي روايي اين متن است كه دست آخر دست مخاطب نمي آيد مسئله داستان چيست! منطق روايت چيست؟ انگيزه روايت چيست؟: تنها حركت ميرزا اين بود كه خودشو روي زمين بكشه و تا كنار پنجره بره و ساعت ها به بيرون حياط نگاه كند. از روزي كه ميرزا سوار ماشين با يه تريلي شاخ به شاخ شد... 

داستان هاي كوتاه: مهمان،گريه، روايت مجهول طعم سگ، عكس يادگاري، روايتي خطي دارند (به شيوه داستان هاي واقع گراي كلاسيك) و  به شيوه زوايه ديد اوّل شخص روايت شده اند و نثري گفتار محور دارند اين داستان ها را بر اساس شيوه ي برخورد با رخدادها مي توان واقعگرايانه ناميد و بر اساس تاثير گذاري بر مخاطب فرضي مي توان خبري ناميد، و بر اساس شيوه برخورد با شخصيت ها مي توان جامعه شناختي و مردم شناختي (تلفيق اين دو ژانر) ناميد و بر اساس نحوه انعكاس ديدگاهها مي توان تك صدايي ناميد.

دست آخر بايد بنويسم كه اشكال عمده ساختارهاي داستان هاي كوتاه اين مجموعه، اطناب، عدم وجود فضاسازي كه حتا اگر بوده باشد بسيار كم رنگ است، شعار زدگي و يا به عبارتي ديگر پيام محوري، صادر كردن حكم هاي كلي در مورد مسائل جزئي انساني البته بدون استدلال علمي و فلسفي (داستان كوتاه گربه هاي آروز)، نبود منطق روايي. مشخص نبودن مسئله روايت و چند محور بودن روايت داستان هاست. تعريفي كه شاعر و مترجم و محقق گرانقدر      محمد علي سپانلو از داستان نويس خوب ارائه كرده است (كه در آغاز اين متن آورده شده است) همانقدر كه ساده     مي نمايد همانقدر نيز سخت است كه اگر كسي بخواهد داستان خوب بنويسد...

 


بازگشت