شعری از بختیار علی ترجمه ی خالد بایزیدی

نویسنده : خالد بایزیدی
تاریخ ارسال : دوازدهم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


«آدم کش و آنانی که می آیند»

روزی یکی می آید و از ناامیدی من

الماسی را پیدا می کند

که از همه امیدها زیباتر است

یکی می آید از حراج بعد از مرگ من

قسمتی ازمن را می بیند

که من ندیده ام

یکی می آید از جیب خون آلود من

یاقوتی را پیدا می کند

که مدتهاست همه تان به دنبال اش می گردید

اما من کلید محشرهای خود را

در جای قایم می کنم

که تا دنیا دنیاست هیچ کس پیدایش نحواهد کرد

روزی پرنده ای خواهد آمد

که سرشار است از گمان بی مفهوم

درحق عدالت خواهی خدا

در کفرهای من اعتقادی ژرف پیدا می کند

که من ندیده ام

از دستهای بی رمق من

پرواز را پیدا می کند...

حجم زیادی از پرواز که آسمان را خشمگین می کند

یکی می آید از ماده ی جسم من

قفس کوچکی را درست می کند

آنقدر کوچک

گوشه ای را اشغال نمی کند

یکی نیز از این نطفه ی شرمگین من

کودکی را خلق می کند

کودک را من نمی شناسم

کودک های زیاد که باغچه را خشمگین می کنند

شبی«من»می آید از من یکی دیگر را خلق می کند

منی بسیار که بدون اینکه هدفشان باشد

درخت و چمن و گلها را خشمگین می کند


بازگشت