عبدالله گوران؛ پدر شعر امروز كُردستان (با نگاهي به زمينه ها و شكل گيري شعر معاصركُردی) بابك صحرانورد

نویسنده : بابك صحرانورد
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


عبدالله گوران؛ پدر شعر امروز كُردستان

(با نگاهي به زمينه هاوشكل گيري شعر معاصركُردی)

بابك صحرانورد

 

به جاي مقدمه

اگر چه در اين چند ساله، بخصوص از دهه هشتاد به اين سو، شعركردستان درميان فارسي زبانان جا بازكرده و اشعار شاعراني چون (شيركو بيكس)، (بختيار علي) و (رفيق صابر) منتشر شده و گاه به گاه در نشريه و فضاي مجازي ويژه نامه اي هم براي شعركردستان ترتيب يافته كه اتفاقاً از همين نوع كارها دو ويژه نامه بودكه راقم اين سطور يكي را با همكاري آقاي حافظ موسوي در سايت ادبي وازنا و ديگري را در یکی از روزنامه های کثیر الانتشار انجام داد و بازتاب خوبي نيز به همراه داشت، اما از پديدآورنده و معمار اصلي شعر كُردي تاكنون مطلب دندان گيري به فارسي منتشر نشده و همچنان نام پدر شعر معاصر كردستان  در هاله اي از ابهام مانده است. خوش اقبال ترين شاعر كُرد، هنوز(شيركو بيكس) است كه بيش از پنج مجموعه شعر او با ترجمه هاي متفاوت به چاپ رسيده است، اما متاسفانه تاكنون منبع قابل توجهي در مورد معمار شعر امروز كردستان در ايران و براي غیرکُرد زبانان حتي درحد يك كار کوتاه با رویکرد پژوهشی انجام نپذیرفته واحتمالاً اكثر كساني كه با شعر كُردي آشنایند، از هر شاعر صاحب سبك اينجا و آنجا لااقل چند شعری خوانده اند، اما از اين نظريه پرداز و شاعر پيشتاز مطلب خاصي به دست نياورده اند.

 نویسنده در اين نوشتار تلاش کرده است تا با نگاهي به دوران، زندگي و هنر مردي كه شعر كلاسيك کُردی را از پاي بست دستخوش دگرگوني و تغييركرده و امروزه به پدر شعرمعاصر كردستان ملقب شده، گامي هر چند کوچک درشناخت اين شاعر بزرگ برداشته و اميدوار است اين جستاركه بنابر اهميت  موضوع از چند بخش مرتبط به هم شكل گرفته، در آينده بتواند مسيرهاي پربارتري را در شناخت اين شخصيت تأثيرگذار و غيرقابل انكار در ادبيات و شعر معاصر كُردي رقم بزند.

نگاهي اجمالي به شعر نوشتاري كُردي از آغاز تا زمان عبدالله گوران

اگر بخواهيم يك دورنماي كلي از شعركُردستان به دست دهيم به طور حتم متوجه مي شويم كه ادبيات كُردي هم مانند ادبيات بسياري از ملت هاي جهان با شعر آغاز شده و تفاوتش با نثر در همين ديرينگي و قدمت مي باشد، چرا كه نثرکُردي در واقع با انتشار اولين روزنامه ها و نشريات كردي زبان پا به عرصه وجود گذاشته و بيشتر از يك سده قدمت ندارد و به همين جهت است که شعر از قدمت و قدرت افزونتري در مقابل نثر برخوردار بوده است، چراكه شعر در شكل شفافي خود نيازي به چاپ و نشر نداشته و ملت كُرد كه مردمانی كوهستان نشين و دامدار بودند با شعر ميانه خوبي داشته و شعر به راحتی در تمام شئونات زندگي آنها تنيده شدهو آنها توانسته بودند از روزگاران دیرین اشعار کردی را به شكل شفافي سینه به سینه به نسل هاي بعدي انتقال دهند.

 ذكر اين نكته در اینجا الزامي ست كه ملت كُرد به دليل عدم يك سيستم يكپارچه و كارآمد سياسي تا اواخر سده بيستم نتوانست آن طوركه بايد و شايد به يك زبان متحد و يك شكل بينديشد و آنرا تعميم دهد و بنابراين مي بينيم كُردهاي هر منطقه شيوه اي خاص در گفتار و نوشتار براي خود برگزيده اند، به طور مثال كردهاي تركيه به دليل تسلط فرهنگ تُرك(تسلط كلان فرهنگ بر خرده فرهنگ) به لحاظ نوشتاري از رسم الخط لاتين استفاده كرده و زبانشان نيز با زبان كردهاي ايران كه غالباً در كردستان و كرمانشاه گردآمده اند و به گويش هاي سوراني و گوراني تكلم مي كنند، متفاوت است. همچنین از ديرباز، در هرجاي كردستان كه امير قدرقدرتي وجود داشته، پُر واضح است كه گويش آن منطقه نيز تحت تأثيرگويش حوزه آن امير بوده باشد و بدين ترتيب بايد اعتراف کرد شعر كُردي هم در شكل شفاهي و هم نوشتاري پستي و بلندي هاي زيادي به خود دیده تا توانسته بدين جایی که هست، برسد. درواقع با همه ی تنگناها و مشكلات، شعر حضور خود را رسماً اعلام كرده و تا به امروز دوام آورده و ذهنيت و خاطره ي فرهنگي ملتی را نسل به نسل در خود حفظ كرده و انتقال داده است.

گفته شده قديمي ترين متن شعري كه به دست ما رسيده همان دوبيتي هاي شاعري ست كه به (باباطاهر عريان همداني) معروف است کهدر سده چهارم هجري ميزيسته است. البته برخي را عقيده براين است كه باباطاهر كُرد نبوده وگويش لُري از شاخه هاي زبان كُردي محسوب نمي شود. از سويي هيچ گونه منبع درخور توجه كه بركُرد بودن او صحه بگذارد تاكنون بدستمان نيامده و اين مسئله را بيش از پيش بغرنج كرده است. با تمام اين احوال هنوز بسياري از محققان بركُرد بودن او صحه مي گذارند و معتقدند گويش لُري يكي از شاخه هاي زبان كُردي به حساب مي آيد. اما از شاعراني كه دركُردبودن آنها هيچ شكي نيست و از سرايندگان بزرگ شعركلاسيك درمناطق كُردنشين محسوب مي شوند، دراينجا مي توان به سرايندگاني چون(علي حريري)، (فقيه طيران)و (احمدخاني) اشاره كوتاهي كرد كه در رديف معتبرترين شاعران سده هاي پيشين بوده و هركدام آثاري پديد آوردند كه نشان از روحيه يكتا پرستي و عشق آنها به وطن و زندگي بوده است. از زندگاني و مرگ (علي حريري) متأسفانه منبع درخور توجهی دراختيار نداريم. همين قدرمي دانيم او معاصر (فردوسی) بوده است. شاعر دیگر(مُلاي جزيري)ست كه از سرايندگان اواخر سده نه هجري به شمار مي آيد و در غزلسرايي تحت تأثير خواجه حافظ شيرازي بوده و نمونه هاي خوبي از غزل عارفانه را در ادبيات كلاسيك كردي بدست داده است.درواقع اهميت اين شاعر عمدتاً به اين دليل است كه از سردمداران ادبيات كلاسيك كردي محسوب مي شود. معروف است که جامی زمانی که از راه اربیل قصد سفر به حج داشته با این شاعر از نزدیک آشنا شده و این شعر را در معرفی و وصف او سروده است:     (پیرمردي بديده ام ز جزیر                                   نیمه مردی بدیده ام ز حرير)

 (فقيه طيران) یکی دیگر ازکلاسیککاران، براساس منابع تاريخي از شاعران اواخر سده ی شانزدهم و اوايل سده ی هفدهم ميلادي ست و در شعر(ميم و حيم) تخلص ميكرده است. ديگر شاعر كلاسيك (احمد خاني) از منظومه سرايان بزرگ سده شانزدهم ميلادي است كه منظومه معروف اش به نام(مه م و زين) از اعتبار زيادي برخودار است كه بي شباهت به نمايشنامه رومئو و ژوليت اثر شكسپير نيست. اهميت اوبه عنوان يك شاعر كُرد در اين است كه او از شاعران ملي گراي كرد بوده و درواقع روح  تازه اي درادبيات كلاسيك کردستان دميده است.

همچنين از شاعراني كه با گويش گوراني شعر نوشته اند مي توان به اختصار به برخي از نامدارترين آنها چون (مُلاي پريشان)، (خاناي قبادي)، (مولوي كرد)، (بيساراني) و (سيد اورماني) اشاره كرد. (ملاي پريشان) احتمالاً قديمي ترين شاعر كرد در گويش گوراني ست كه در منطقه كرمانشاه  باليده و در شعر ديني و مذهبي يد طويلي داشته است. (خاناي قبادي)، اولين شاعري بوده كه توانست منظومه(خسرو وشيرين) نظامي گنجه اي را با قدرت و زباني پُرطنين به كردي برگرداند. برطبق نظر ناقدان يكي از موارد بارز اهميت اين ترجمه، تأثير بي چون و چراي آن در طول ساليان بر فولكلور و زبان كردي ست كه تا به امروز دوام آورده است .

ديگر شاعركُرد كه بيش از ديگران شهرت دارد(مولوي كرد) است كه اشعارش را با زباني متين و درعين حال توانمند، سليس و برخودار از مضامين ديني - عرفاني سروده است و در توصيف سازي و بيان حالات عارفانه شاعري بسيار موفق به چشم آمده است. او زاده سال ١٢٢١هجري در منطقه اي به نام(تاوه گيوزي)ست و همانجا نيز به فراگيري علم و دانش پرداخته و توانسته نام خود را در رديف شاعران بزرگ شاخه گوراني تثبيت كند. اكثر اشعار مولوي به شيوخ (نقشبنديه) تقديم شده كه او خود را از مريدان و خاكسپاران آنان مي دانست. درواقع اشعار او نمونه هاي بسيار زيبا و خوبي از شعر ديني و آیينی به شمار مي آيند و شأن خاصي به شعر كلاسيك بخشيده است. از ديگر خصوصيات بارز اشعار او توجه شاعر به زيبايي هاي طبيعت است و از این جهت او را می توان در شمار اولين شاعران رومانتيك گراي كُرد به شمار آورد.

در اينجا لازم میدانم برای تکمیل این بخش نيم نگاهي نيز داشته باشيم به شاعر توانمندي كه به (نالي) شهرت دارد و در ميان شاعران كلاسيك كُرد، درواقع رتبه اول را داراست. گفته شده او در در دوره اي مي زيسته كه به زبان كردي بهاي چنداني داده نمي شد و شعرا بيشتر به زبان فارسي يا عربي اشعار خود را مي نوشتند. نالي از معدود شاعراني ست كه با زبان عربي، تركي و فارسي مأنوس بوده وبا هر سه زبان شعر گفته است. شعرهاي او بر اساس وزن عروض عربي ست و اکثراً در قالب هاي غزل، قصيده و مستزاد طبع آزمایی کرده است. یکی از خصوصیات بارز آثار او در این بوده که زبان شعرهاي كردي اش پیوسته آميخته به فارسي و عربي بوده است. همزمان با اين شاعر صاحب نام، شاعر بزرگ ديگري كه به (سالم) معروف بوده، ظهور كرده كه نام اصلي اش (عبدالرحمان بيگ صاحبقران) می باشد. او همچون شاعري وطن پرست، در دوره ميرنشيني بابان ها ميزيسته و از شاعراني بوده كه در سبك هندي آثاری از خود بر جای گذاشته و همین باعث شده تا اشعارش برای عموم به سادگي قابل فهم نباشد.(حاج قادر كويي) ديگر شاعر وطن پرست در سال ١٨١٧ميلادي حوالي شهر (كويه)ی عراق متولد شده و او نيز در قالب عروض عربي سروده هاي درخور دارد.

مطلبی که در مورد اغلب اين شاعران صدق می کند اين است كه آنها شانه به شانه ي شاعران فارس و ترك هم روزگار خود در شعر عروضي طبع آزمايي كرده اند و دراكثر قوالب شعري از خود آثارماندگاري بر جای گذاشته اند. اما درميان تمامي اين شاعران تنها نام (نالي)ست كه شكوهمندانه بر قله شعر كُردي مي درخشد و اعتبار و شأن خاصي به شعر كلاسيك بخشيده و از اين رهگذر بيشترين نقدها و رسالات به شعر او اختصاص يافته است.

نخستين طليعه هاي شعر معاصر كُردي

جنگ جهاني اول اگر چه ويراني هاي جبران ناپذيري را بر صفحه ي جهان رقم زد، اما باعث بيداري بسياري از ملت ها از جمله مردم كُرد نيز شد تا شيوه زندگي و بيان خود را از درون تغيير داده و با نگاهي نو و متشخص به هستي و زندگي بنگرد. درواقع جنگ جهاني اول آغاز پيدايش تغيير و دگرگوني به سمت تجدد و نوگرايي بود و شعر در اين مجرا زودتر از هر پديده ديگري دستخوش تغيير و تحول شد.

همین جا بايد اذغان كرد كه پس از جنگ جهاني، در ادبيات كُردي طليعه اي تازه اي آغاز به دميدن كرده بود. عمده ترين دلایل آن آشنايي، تتبع و تحقيق درادبيات ترك آن دوران بود كه البته خود ترك ها نيز بشدت متأثر از جنبش هاي تازه به دوران رسيده درغرب همچون سمبوليسم و سوررئاليسم بودند. موقعيت سياسي، اجتماعي و روشنفكري كردستان دستخوش تحول شده بود و ازاين منظر شعر به يكي از ارگانهاي بيداري و تحول ملت كرد در آن روزگار بدل شده بود و نقش پر رنگ و بارزي را عهده دار شده بود. اولين گامهاي چنين تغيير و دگرگوني را مي توان در سروده هاي شخصي به نام(زيور) مشاهده كرد كه از اشعار و سرود هاي تركي متأثر بود و توانست به نوعي جان و روحي تازه در شعر كردي بدمد.

اما سرآغاز این تغيير بنيادين در شعر كردستان به اواسط سده ی بيستم يعني دهه پنجاه ميلادي بازمي گردد و نبايد دراينجا نقش بارز شاعري چون (شيخ نوري شيخ صالح) را ناديده انگاشت و همچنان كه (رفيق حلمي) شاعر بزرگ اشاره كرده است، شيخ نوري همچون باني اين جنبش شعر نوكردي قلمداد مي شود. اگر نيم نگاهي به ادبيات آن روزگار بيندازيم،افرادي چون (پيرمرد)، (شيخ نوري شيخ صالح)، (رشيد نجيب)، (عبدالله گوران) و (عبدالواحد نوري) را مي بايد از سردمداران نوگرايي در شعركردي قلمداد كنيم كه هر كدام نقش بسزايي در به روزكردن شعركردي داشتند و تماماً تحت تأثير تحولي كه در ادبيات تركيه اتفاق افتاده بود، قرارداشتند. عبدالله گوران خود صراحتاً راجع به اين موضوع در مقدمه  ديوان خود چنين گفته است:

(نويسنده و شاعران آن روزگار، به خصوص شيخ نوري، رشيد نجيب و بنده، جملگي متأثر از ادبيات ترك بوديم، اما تنها شيخ نوري بود كه ‌آثارش را جا به جا منتشر مي كرد و من از چاپ آثارم خودداري مي كردم. در آن زمان در ادبيات ترك طليعه تازه اي رخ داده بود كه به جنبش (ادبيات ترك فجرآتي) معروف شده بود و از رهبران اين جنبش (توفيق فكرت) و (جلال ساهر) از پيش قراولان اين حركت بودند و از طرف ديگر نويسنده و شاعر ديگري به نام (عبدالحق حامد) در ادبيات تركيه اسم و رسمي پیدا كرده بود و همه ما از شيوه ي نوشتاري اين افراد متأثر بوديم.)

 شاعران كُرد درتلاش بودند تا با نگاه و جهانبيني خاصي كه مختص شرايط آن روزگار كردستان بود، فرهنگ ملت خود را زنده نگه دارند و با اين نگرش دست به تغيير در كل يكپارچه ي شعر زده و توانستند شعر را درمعنا، مفهوم و مضمون دگرگون كرده و با نگاهي نو آنرا درآمیزند. خود گوران درمورد اينكه چرا به شيخ نوري شيخ صالح همچون رهبرگروه تازه نفس خود مي نگريستند دلايلي را عنوان كرده: نخست تعدد آثارشيخ نوري و دوم انتشار پي در پي اشعارش كه بي شك تأثيري غير قابل انكار بر ادبيات كُردي گذاشته است.

دلايل نوگرايي در شعركُردي

بي شك نوآوري در شعر كردي تنها از روي تأثيري كه اديبان ترك زبان آن روزگار بر شاعران كُرد گذاشته بودند، نبوده و يا صرفاً به خاطر ذوق و شوقي كه از پس اين تازه گري سربر آورده بود؛ بلكه دلايل منطقي  تر و به روزتري را مي طلبيد كه مي توان در اينجا به اختصار به مهمترين آنها اشاره كرد: جنبش آزاديخواهي ملت كرد در آن زمان نيازمند زندگي نو، نگاه و تغييري اصولمند درمفهوم و فرم شعر داشت و درواقع تغييردر اين مقولات نيازمند برخوردي معقول تر با ادبيات بوده است. اين تغيير پيشتر در مسائل سياسي، اجتماعي و اقتصادي روي داده بود و با متلاشي شدن امپراطوري عثماني زمينه ي اين دگرگوني از درون و بيرون كاملاً مهيا شده بود. از طرفي راه اندازي اولين چاپخانه ها و نشريات مستقل ادبي در آن روزگار باعث مي شد تا با نگاهي به روز و جهاني شده به همه چيز نگريسته و اين مسئله باعث خيزش مردم و اديباني شد كه به جد خواستار دگرگوني در تمامي شئونات زندگي خود شده بودند. همچنين  نبايد رجعت برخي از شاعران صاحب نام كُرد  آن زمان از تركيه ي عثماني بعد از جنگ اول جهاني كه در رأس آنها (پيرمرد) قرار داشت، ناديده انگاشت كه با تأثير و تأثر از تفكر ملي در تلاش بودند تا در رگهاي فرسوده ي فولكلور و ادبيات كُردي خون تازه اي تزريق كردند. به همين دليل شايد بتوان (پيرمرد) را به دليل تازه كردن زبان كوچه و بازار يا زبان گفتاري آن دوران و به كار بردن وزن هجايي در شعر، هم به علی اکبر دهخدای تشبیه کرد و هم او را به چشم يكي از پيشتازان شعر معاصر كردستان نگاه کرد. از طرفي شيخ نوري معتقد به نوكردن شعر كُردي بدور از تسلط شعر و وزن عربي بود. او دريافته بود كه مي بايد براي اين شعر نگاه و سيستمي در خور تعبيه كرد و نبايد هميشه درصدد تقليد از شاعران ترك و عرب بود. هر چند بايد اعتراف كرد كه بعد از آن همه تلاش هاي خستگي ناپذير به يكباره شيخ نوري به سوي شعركلاسيك رجعت كرد و البته اين مسئله يكي از سوالاتي ست كه تاكنون جواب قانع كننده اي برايش پیدا نشده. بعد از شيخ نوري تنها عبدالله گوران بود كه در اوج  نوگرايي شعركردستان با شهامت ایستاد و در تلاش بود تا اين شعر آينه ي تمام نما براي بازتاب دردها، آمال ها و آرزوهای ملت کرد باشد و از طرف دیگر می خواست این شعر از زباني تراش خورده، اصيل و منعطف نيز برخودار باشد تا بتواند تازگي و زيبايي كردستان را نيز به شكلي بدیع به خواننده بنماياند. گوران به دليل تسلط به چند زبان توانسته بود نيازهاي روزگارش را دركردستان آن روزگار بهتر و كاملتر از ديگران درك كند و در واقع تجربه و درک عمیقی که از دوران خود داشت باعث شده بود تا اشعارش از اصالت و شخصیت خاصی بهره مند شوند.

 

گذري بر زندگي و شعر عبدالله گوران

(عبدالله گوران) يا (عبدلله بيگ)، پسر سليمان بيگ، سال ١٩٠٤ درخانواده اي شعر دوست و هنر پرور در شهر حلبچه واقع در منطقه شهرزور عراق به دنيا آمده است . پدر و پدربزرگ گوران هر دو در شعر كلاسيك دستي داشته و به هر دو زبان كُردي و فارسي شعر مي نوشتند. گفته شده پدربزرگش در زبان و ادبيات فارسي فردي مستعد بوده و به همين خاطردر آنجا به(كاتب فارسي) معروف شده بود. نسب خانواده  پدربزرگ گوران به (ميران بيگ ها) كه از سرشناس ترين افراد ساكن در مريوان بوده اند، می رسد. عنايت الله بيگ، پسر امان الله بيگ پس از چندي به همراه خانواده به سليمانيه مي كوچد و درمنطقه وسيع(قره داغ) براي مدتي سكونت مي گزيند. اما مدتي بعد گويا عنايت الله از دنيا مي رود. عبدلله بيگ پسر او و پدربزرگ گوران به همراه خانواده از آنجا به شهر حلبچه مي رود، چرا كه معتقد بود از قبيله معروف(جاف)اند و ازهمين رو با اهل و عيال درآنجا سكونت مي گزيند. در اين سفر مادر عبدالله بيگ و برادرش به تب شديدي مبتلا شده و هر دو مدتي بعد فوت مي كنند و در اين بين خود عبدالله بيگ و فرزندانش زنده مي مانند كه عبارتند بودند از: مصطفي بيگ، نوري بيگ، نه في خان، سليمان بيگ و حبيبه خانم. از بين اين افراد، نه في خان به همسري مجيدخان عثمان پاشا در مي آيد. حبيبه خانم هم همسر يكي از شيوخ خانقاي اطراف (پاوه) می شود. مصطفي بيگ و نوري بيگ فرزندي از خود به جاي نمي گذارند، اما سليمان بيگ از خود چند فرزند به يادگار مي گذارد: علي، شمسي، محمد و عبدالله. علي و شمسي در اوان جواني از دنيا مي روند. محمد هم كه به (محمد بيگ روشه) ملقب بود بعد از مرگ پدرش كشته مي شود. به اين ترتيب از اين خانواده نسبتاً پر جمعيت تنها عبدالله بيگ(گوران) زنده مي ماند.گوران در كودكي قرآن را نزد پدر فرا مي گيرد كه در آن زمان امري مرسوم بوده. بعد از آن درمسجد( پاشا) در شهر حلبچه  لباس طلبگي بر تن مي كند. بعد از جنگ جهاني اول و سرآغاز يورش انگلستان به منطقه كردستان، حلبچه براي مدتي خالي از سكنه  مي شود و مردم به روستاهاي اطراف شهر پناه مي برند. خانواده پدري گوران هم در بهار سال ١٩١٩ تا پاييز همان سال به سمت رودخانه (بياره) رفته و درباغي موسم ييلاق را به سربرده و با شروع فصل پاييز دوباره به حلبچه باز مي گردند. گوران، خود براي رفيق حلمي تعريف كرده است كه:

(خاطرم هست اولين مدرسه اي كه در شهر حلبچه داير شد، مدرسه اي ترك زبان بود كه براي تحصيل دركلاس اول، من را در آنجا ثبت نام كردند. در واقع براي كلاسي اسم نويسي كرده بودم كه مدير آنجا طاهر افندي مُلا امين جفار نامش را «كلاس احتياط» گذاشته بود.)

 از همين گفته هاي گوران اين طور استنباط مي شود كه درس خواندن را به شكلي نامرتب شروع كرده است. گوران دانش آموز كلاس چهارم ابتدايي ست كه انگليسي ها شهر حلبچه را اشغال مي كنند. درسال ١٩١٩ پدرش از دنيا مي رود و در ١٩٢١ محمد بيگ، برادر بزرگتر گوران و عبدالواحد نوري، دايي زاده اش را به سفارش مصطفي صائب براي تحصيل به مدرسه (علميه) كركوك مي فرستد، اما درهمان سال محمد بيگ كشته مي شود. در اين زمان گوران ديگر كسي را ندارد تا خرج تحصيل و زندگي خود و مادرش را تقبل كند، پس دست از تحصيل برداشته و از سال ١٩٢٢ تا ١٩٢٥زندگي سختي را متحمل مي شود.

             گوران براي نخستين بار سال ١٩٢٥ تحت عنوان معلم مدرسه درحلبچه مشغول به كار شده و تا سال ١٩٣٧ درمدارس آن منطقه به تدريس اشتغال داشته است. بعد از آن به جاي ديگري در بخشي ديگر منتقل مي شود. در آن مدت به همراه چند دوست روشنفكر خود، به (يافا) رفته و يك ايستگاه  راديويي در شرق، به منظور همكاري در انقلاب مردمي عليه فاشيزم كردستان عراق راه اندازي كرده و در آنجا مشغول به كار مي شود. در سال ١٩٥١ دستگير شده و تا اكتبر سال ١٩٥٢در زندان بسر مي برد. پس از آزادي به سليمانيه مي رود و مسئوليت روزنامه (ژين) را عهده دار مي شود و تا سپتامبر ١٩٥٤ در اين سمت باقي مي ماند. مدتي بعد از اين، به همراه تعدادي از دوستان صلح طلب خود كه از اهالي سليمانيه بودند، براي دومين بار دستگير شده و به يك سال زندان و يك سال آزادي مشروط تحت نظر پليس محكوم مي شود. مدت زنداني اش را در چند شهر از جمله: سليمانيه، كركوك، يعقوبيه، كوت، نوگره سلمان و يك سال آزادي اش را تحت نگاهداشت پليس در بدره به سر مي برد. در تاريخ ١٢/٩/١٩٥٦ حكم محكوميتش به پايان مي رسد، آزاد شده و به بغداد مي رود و مدتی را در يكي از پروژه هاي دولتي مسكن سازي با شغل سركارگري مي گذراند. اما چندی نمي گذرد كه در يورش حكومتي به وطن پرستان، او نيز به بهانه تمرد از قانون دستگير شده و در تاريخ ١٧/١١/١٩٥٦در دادگاه كركوك به سه سال زندان كه با گذاشتن وثيقه ي هزار ديناري مي توانست آن را بخرد، محكوم مي شود. اين حكم در واقع  براي اين بوده كه گوران مي بايد تا سه سال تمام نه حرفي بزند و نه مطلبي منتشر كند و درواقع كاري نكند كه موجبات نارضايتي حكومت وقت را به دنبال داشته باشد. اما گوران در واقع نه صاحب هزار دينار پول بود و نه مي خواست  در مقابل این آزادی حق سكوتي به حكومت وقت بپردازد. به همين دليل به زندان منتقل شده و بالاخره در تاريخ ١٠/٨/١٩٥٨ بعد از اوج گيري شورش ١٤ي مردادماه از زندان آزاد مي شود. بعد ازخلاصي از زندان به سليمانيه مي رود و سپس با همكاري تني چند از همفكرانش به اتحاد جماهير شوروي، چين كمونيست وكره جنوبي سفر مي كند كه اين ديدارها درواقع تأثير ژرفي بر ديدگاه هاي حزبي و سياسي او گذاشته اند. درآغاز سال ١٩٥٩ مسئوليت ماهنامه(شفق) را در كردستان عهده دار مي شود و آن را با نام(بيان) منتشر مي كند و در شهر سليمانيه نيز آن را فعال مي سازد و تا ميانه سال ١٩٦٠ در آنجا به كار ادبي مشغول مي شود.سپس به بهانه اينكه بدون اجازه از مقامات، ماهنامه را بي سرپرست رها كرده و به شهر(شقلاوه) براي شركت در كنگره دوم استادان كُرد رفته، از كار بي كار مي شود. در همان سال به بغداد رفته و دستيار يك پرفسور در قسمت زبان كردي كالج ادبيات دانشكده بغداد مي شود و به عضويت هيئت تحريريه روزنامه (آزادي) در مي آيد. در آغاز سال ١٩٦٢معده دردهايش جدي شده و بالاخره معلوم مي شود در ناحيه شكم توموري رشدكرده و  به بيماري سرطان مبتلا شده است. در بغداد تحت عمل نسبتاً موفقيت آميزي قرار مي گيرد، اما در ماه آوريل همان سال قبل از معالجه كامل به مسكو رفته و سه ماه تمام را در بيمارستان(كرملين) به اميد معالجه بسر مي برد و سپس به عراق بازمي گردد. بعد از بازگشت، بيماري اش دوباره عود كرده و درد هاي طاقت فرسايي را متحمل مي شود. به همين خاطر به سليمانيه باز مي گردد و در آنجا به ناچار بستري مي شود. سرانجام تحت فشار طاقت فرساي این بيماري از پاي در آمده و در ساعت نه و نيم صبحگاه روز ١٨/١١/ ١٩٦٢ فوت می کند.

             گوران بي ترديد يكي از بزرگترين شاعران قرن بيستم عراق بشمار مي آيد. او به جز زبان مادري به زبان هاي فارسي، تركي، عربي و انگليسي تسلط داشته و در اين زبان ها نيز گاهاً طبع آزمايي كرده بود. گوران به مانند اغلب اديبان آن روزگار نخست به شيوه عروضي شعر سروده كه نمونه هايي ازاين شيوه را مي توان در ديوانش يافت. اما به دليل تسلط به سه زبان ديگرو پس از آشنايي با جريانات روز سياسي، فرهنگي و ادبي در كشورهاي همجوار، ايجاد تحول و دگرگوني در شعركردي را خواستار شد وبه همراه يار ديرينش شيخ نوري، اولين پايه هاي نظري شعر معاصر كُردي را پي ريزي كرده است. درواقع گوران را ميتوان معمار اصلی و سلف و پدر واقعی شعر امروزكردستان لقب داد. همانطور كه اشاره شد پيش از گوران(شيخ نوري شيخ صالح) نخستين پايه هاي اين جريان ادبي را با سرودن تعدادي شعر پایه گذاری كرد، اما  تنها گوران بود كه با سيستماتيك كردن اين جريان و با گامهاي سنگين و محكم که در این راه دشوار برداشت، به شعر معاصر کردی تشخّص بخشيد و با آثار بدیعی كه پديد آورد در کالبد اين شيوه ی ادبي تازه جان و روحي تازه دمید. گوران با چنين كار مهمي توانست ادبيات كردي را از قيد قواعد دست و پا گير شعر کلاسیک نجات داده و دوباره از نو و با توجه به نيازهاي زمانه آثار قابل توجهی بیافریند و افق هايي تازه اي به روی ادبیات درمانده و بحرانزده ی کردی بگشاید و ادب كلاسيك و كهنه را با نگرشي امروزي تر بیامیزد تا از دل آن ادبياتي سربرآرد كه جامعه انگاری در انتظار ظهور آن بود.

            گوران كارش را در برهه اي از زمان آغاز كرد كه تمامي شئونات زندگي مردم و همچنين سيستم هاي فلسفي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي دنيا با تغييرات عظيمي مواجه شده بود كه به منطقه كردستان نيز سرايت كرده بود و مي بايست چنين تغييري نيز در آن زمان در ادبيات توسط كسي كه از هنجارشكني بيمي نداشت، صورت مي گرفت كه گوران درواقع پديدآورنده چنين تغييرات در ذات و لايه هاي رويي شعر بود. چرا که عروض را به سويي افكند، تقليدگرايي را در شعر مردود شمرد و شعر را  از قيد  قافيه  رهانید. درواقع او به مانند نيما، شارح شعر امروز ايران،  قافيه را به ضرورت شعر تغيير داده  تا شاعر در قيد و بند آن شعر را فدا نكند.از سویی گوران از عناصر بكر و بي بديل كردستان با شاخصه هايي چون وطن، عشق،سرشت و زيبايي زن و طبيعت، و حتی دريافت هاي شخصي خود از محيط پيرامون، اشعاري ساخته و پرداخته كه تفاوتي آشكار با آنچه پيش از او به نام شعر صادر مي شد، داشته است. گوران در مقطع نظریه پردازی هایش از ادامه كار باز نايستاد و معماري خود را تا حد زيبايي شناسانه ای توسعه داد و بالاخره از دل آن بنايي زيبا و استوار سر بركشيد. زبان اشعار او بخصوص در شعرهاي ساده و معاصرترش، زباني به غايت امروزی، برآمده از طبيعت بكر و شربتي كردستان، ممزوج با قداست خاك و آب این ديار و تركيبي از لحظات ناب شاعرانه رقم زده كه انگاري با قلم موي نرم زبان نقاشی شده است. اشعار او همچون تابلويي ست با رنگ هايي اصيل، ساده، اما پر از نوآوري وخلاقيت  را در بر دارد كه هر بيننده اي را با تماشاي آن مبهوت مي کند. تفسيرپذيري شعر اوكه به ساده بودن زبان شعرش تكيه كرده باعث شده تا مخاطب بتواند از پس هر شعر به تفسيري مرتبط با طبيعت واژگان آن شعر برسد. گويي پيش از او اين واژه ها تنها در يك قاموس منفرد مي گنجيدند و تنها به يك نوع خوانش تن در مي دادند، اما در شعر او واژه ها هر كدام مرام و مسلك خاص خود را دارند و به مخاطب جلوه هاي از زيبايي و خلوص را نشان مي دهند.لازم به ذكر است کلیات اشعار گوران که در یک مجلد به چاپ رسیده است متشکل از مجموعه شعرهای (بهشت و يادگار، يادگاركهن، اشك و هنر، سرشت و درون) است كه با نام (ديوان عبدالله گوران) و به همت محمد ملا کریم سال ١٩٨٠ در بغداد منتشر شده است.

دوره پسا گوران:

               بعد از مرگ گوران شعر معاصركردستان دچار آنچنان ركودي شدكه تا نزديك به يك دهه به طول انجامید، تا اینکه در اواخر دهه ٦٠ ميلادي و با ظهور شاعران جوان و تلاشگری چون شيركو بيكس، عبدالله پشيو و جلال ميرزاكريم كه جملگي خود را وامدار جسارت گوران مي دانستند، تا حدودي شعر معاصر از چنبره بحران رها شد، اما جا پنجه ي تأثيرات خود را در همان دوران نیز به نوعي در شعر باقي گذاشت. به طوری که در دهه هفتاد میلادی تعدادی از شاعران جوان با رویگردانی از شعرعروضی و با تأثیر از شعر و دیدگاه های هنری گوران شرحی نو از شعرکردیبدست دادند. گروهی از آنها که در بیانیه ای خواستار تحولی جدی و کارساز در شعر شده بودند و مهم ترینشان شیرکو بیکس و جلال میرزا کریم بود، مکتبی را پدید آوردند که به جریان(دیدگاه) معروف شد و گروه  دوم هم جریانی به نام(کفری) پدید آوردند که اعضای مهم آن را شاعرانی چون فرهاد شاکلی و لطیف هلمت تشکیل داده بود و هر دو گروه آثاری قابل تأمل و جدی در این عرصه پدید آوردند. در واقع بعد از گوران، نسل جديدي سر برآوردكه یکصدا به دنبال درك فهيم و عميقتري از هستي و انسان بود و توانست افق هاي نويدبخشي را در شعركردي رقم بزند. پركارترين  اين شاعران كه به شاعران نسل دوم معروف شدند، شيركو بيكس بود كه مرداد ماه ١٣٩٣ در کشورسوئد از دنيا رفت. او در طول زندگي حرفه ای خود چيزي بيش از ٣٠ دفتر شعر از خود به يادگارگذاشت و مبدع نوعي شعر به نام (رمان شعر) هم شده  بود و بسياري از شاعران هم نسل و بعد از خود را تحت تأثير ديدگاه انسان دوستانه اش قرار داد. او که از دریافت جایزه ادبی قادسیه صدام حسین امتناع کرده بود به ناچار راه کوهستان در پیش گرفت تا آنجا به پیشمرگه های حزب (اتحادیهمیهنی کردستان) تحت سرکرده گی جلال طالبانی بپیوندد. اگر چه به ناچار چند سالي را نیز در خارج از كردستان(سوئد) به سر برد و جایزه توخولسکی هم به در همان دوران به او تعلق گرفت، اما با استقلال اقليم كردستان عراق دوباره به زادگاهش بازگشته و عاشقانه كارش را پي گرفت و توانست در شعر كردستان صدايي رسا و ماندگار باشد، چنانچه اشعارش مرزها را درنورديد و برخي از آنها به زبانهایی چون فارسی، عربی، ترکی، سویدی، انگلیسی، فرانسوی، نروژی، اسپانیایی و ...ترجمه و منتشر شده اند. در كردستان ايران نيز دردهه ٦٠ ميلادي با ظهور شاعران جواني چون (چاوه) و(سواره)، شعر وارد مجرايي تازه شد و دراين راستا و با آشنايي قبلي اين شاعران با نظريات ادبي (نيما) و با تأثر از ديدگاه هاي هنری و زیباشناختی (گوران) آثار قابل قبولي در اين زمينه پديد آوردند.

 

 

  به جای موخره:

             اكنون که بیش از نیم قرن از مرگ معمار شعر امروزكردستان می گذرد، هنوز بسياري از آثار او طراوات خود را از دست نداده و حتي به بوته نقد نيز گذاشته نشده اند. اميدوارم با توجه به نياز مخاطبان فرهيخته ، منتقدان و مترجمان نيز در بررسی و ترجمه آثار او همت بگمارند تا بتوانند اين نياز را هرچه  زودتر و بهتر مرتفع كنند و گام هاي بلندي در راستاي شناخت شعر اين شاعر به نيت بازشناسي تأثير و تأثرات او در ادبيات بردارند. در پايان نيز يكي از سروده هاي كوتاه و توصيفي او را با نام (پاييز)به فارسي برگردانده ام که امیدوارم مفید باشد:

 

پاييز

پاييز، پاییز،

عروس زیبا،

کاکل طلایی

من دل شكسته، تو دل رنجيده

در غم و اندوه، هر دو همدرديم

من اشك هستم، تو هم باراني

من نَفَس هستم، تو باد سردي

من دلي پر اشك، تو ابري گریان.

پاييز، پاييز، سينه  لخت و عور

هر دو با همیم،

 من دل شكسته، تو  دل رنجیده

آندم كه گلي پژمرده شود، ما هم می گرییم

چون درختي را  از بن و  ریشه  جدا مي كنند

ما هم می گرییم

پرندگان هم تا کوچ كردند،

ما هم می گرییم،

مویه سرکن تو

 هرگز و هرگز،

ما سرشك ها را نمي زداييم؛

پاييز، پاييز.

 

 

 

منابع

در نگارش این مقاله آثار زیر که از منابع آغازین شعر معاصرکردستان هستند،راهگشا بوده اند:

١. ئینقیلاب لە شێعری کوردیدا، نووسینی ڕەفیق حیلمی، گۆڤاری پێشکەوتن، ژ ١، ساڵی١٩٥٨.

٢. شێعری تازەی کوردی، نووسینی د.عیزەدین مستەفا ڕەسووڵ، گۆڤاری ڕۆشنبیری نوێ، ژ ١٠٥.

٣. عبدالڕزاق بیمار، هەڤپەیڤین لەگەڵ عەبدوڵڵا گۆران، گۆڤاری بەیان، ژمارەی ٢، لاپەڕەی ٣٠.

٤. دیوانی عەبدوڵڵا گۆران، محەمەدی مەلا کەریم،چاپخانەی کۆڕی زانیاری عێراق، بە‌غدا، ١٩٨٠.

٥. کۆنی و تازەیی لەهەڵبەستا، نووسینی عەبدوڵڵا گۆران، گۆڤاری هیوا، ژ ٣١، کانوونی دووەمی ١٩٦١.

٦.مێژووی ئەدەبی کوردی، نووسینی عەلائەددین سەجادی، بڵاوکردنەوەی کوردستان(سنە)، ٢٠١٠.


بازگشت