شعری از عارف معلمی

نویسنده : عارف معلمی
تاریخ ارسال : ششم آذر ماه ١٣٩۵


پاییز
موهای در حنا خوابیده ی توست
هفته  را بیدار می کند در انگشت هایم
قرار است ساعت
به لُک. لُک..ن.. نًت بیفتد
درست راس اتفاق حضور
آغوش تو حراست دانشگاه بود
نگذاشت عبور کنم  
بعد از تو...
*******
یک ماه حضور داشت غیبت عطر تو بر هوای صندلی
یک روز
جهان را دکلمه می کردی در سالنی پرت
شاید باشد
لب های تو حروف جدیدی  در الفبای هفت تیر
شاید
 میدان هفت تیر خال تو باشد
بی حادثه ای این بار ایستاده بر ذات شهر
خودت را دکلمه می کنی در ناهنجاری کلمات
کمی مکث کن
چشمان تو دو شعار  سیاسی ست
بر چهره ات
که فقط نقطه های آن پیداست
 نکته‌های مهمی خوابیده زیر پوست ات
می ترسم نکته ها چهره ات را کنار بزند
می ترسم در سالن انقلاب کنی
و بعد چند روز روزی روزنامه ای اقرار  ...
در دهان او زبان مادری ست که لال شد
کمی مکث...
ببین تکیه داده ام  به غروب
در بی تکیه گاه ترین حالت ممکن
و باران
 تکه تکه تکه های روحم هست
 که می ریزد
مشکل من شهر نه
مشکل من هفت تیر  نه
مشکل من شهری ست
که هفت تیر کشیده برایم در تخت خواب
مشکل من خواب است
خواب هایی که در آن
خوب تعبیر نشده ای
همین تعبیر موهای جا گذاشته ات در خواب
که این گونه کوتاه است موهای تو
مثل دیوار من برابر تیرباران واژه هایت
ای شلیک شده از دانشگاه تا پرت ممکن
بجز موهایت
از دانشگاه هم
از شهر هم
از زبان هم
 از اتفاق بعد از این سالن هم زده ای
این جهان تعبیر کدام کابوس من است؟
 این گونه که سلول های شهرنشین
 دست درازی کرده اند
 به  تکه هایی از تعبیرم
یکصدهزار تعبیر ام
اما نه این گونه که تو چشمهایت...
نه این گونه که تو در دهانت...
ای بی گونه شده پس از سالن تا کمی بعد
زبان تو از ته لیبرالیست بلند شد
بر شهری که حوصله ای کوتاه دارد
بر گونه ی نادر رفتار ات
بد نیست
آشنایی زبان ات  
با فنجانی از مکث بر میز سالن  
دارم با چشمانم اعتراف می کنم
آآآآآآهِ این روزهایم‌ شکل نامريی توست
با بی حاشیه ای از قدیم
 برگرد به دانشگاه  نشسته بر نیمکت قرار ها  
بگذار دانشگاه
 ‌بخورد غلت در موهای حنایی ات
ای که پاییز را به لکنت نت انداخته ای
در نت حضور ات
خنده های تو موسیقی بتهوون است
در ان خاطره ها قیام کرده اند.

 


بازگشت