شعری از فخرالدین سعیدی

نویسنده : فخرالدین سعیدی
تاریخ ارسال : بیست و چهارم آبان ماه ١٣٩۵


برای عزت ابراهیم نژاد

کفش های شناسنامه دار می دانند
ردشان را گرفته اند بادهای موسمی

کفش های شناسنامه دار می دانند
آن ها، فقط آن هامی توانند
ازکوچه های بن بست خروج کنند
کفش های شناسنامه دار می دانند
شکل بعدی شان نارونی ست
که آشیانه به کلاغ نخواهد داد
کوهی که با هیچ کس سخن نخواهد گفت
آن ها می دانندکه فقط کفش های شناسنامه دارمی توانند باحادثه های تاریخی تصادف کنند پس کفشی شناسنامه دار ند
سمت همه ی بادهاغربی ست
و افسوس تو گلوگیر است
وموهات رنگ می دهند به فلسفه
وخون ات همچون لبخند سرخ دانشجوی ستاره دار ستاره دار
نوشیدنی ست
آه ای کفش شناسنامه دار!
تو می توانستی کلاه باشی و زندگی کنی
تو ستوان دوم وظیفه هم که باشی
باز ستوان دوم وظیفه ای
حالا بایست گوشه ی دیوار
بایست وپلک هایت رابه گونه هات گره بزن
می خواهم از تو عبور کنم
ازشیار بین پستان های رسیده ات
از خط های مورب بالای ناف ات
ازشقیقه ات
بایست وبه خواب کودکان زاده نشده برگرد
بایست ولبخند بزن
که این آزاد راه تهران وقم
مرا وتو را به رویاهای زاگرسی نخواهد بخشید
بایست گوشه ی دیوار
ولبخند بزن


بازگشت