شش رباعی از اسماعیل خویی برای ایرج زبردست

نویسنده : اسماعیل خویی
تاریخ ارسال : بیست و چهارم تیر ماه ١٣٩۵


شش رباعی (ترانه) از دکتر  اسماعیل خویی :
برای ایرج زبردست


«تا راهرو نباشی، کی راهبر شوی؟»
حافظ




ای کز ﻣﻲیِ شعر خویش سرمستی تو!
جام ﻛﻬﻦاش خوشا که نشکستی تو!
کژ داﺭﻱاش و نرﻳﺰﻱاش، ایرج جان!
پُر باد پیاﻟﻪت، که زبردستی تو!


***
ستواری و سختگی عیار سخن است.
آری، سخنانِ سخته دلخواهِ من است.
جنگِ نو و کهنه، در بیان، بیهوده ست:
نو هم که شود، زبان، به گوهر، کهن است.


***

هر کارِ نو آن به که به اندازه شود:
روزن رَوَد از میان، چو دروازه شود!
مانندِ جهان، زبان، به گوهر، کهن است:
از بینشِ نو این دو کهن تازه شود.

***

نوجوﻳﻲی ما گوﻧﻪای از می نوﺷﻲست:
اندازه نگه داشتن از باهوﺷﻲست.
هر تازه که، در کار سرودن، ماناست
آﻣﻴﺰﻩای از دانش و بازیگوﺷﻲست.

***

رهبر نشوی تو، تا که رهرو نشوی.
دیگر نشوی، تا که دگرشو نشوی.
ما تازه ز پیش-نوگرایی گذریم:
نو ناشده، زنهار، پسانو نشوی!

***

باز است در میکده تا مستی هست.
ﻫﺴﺘﻲست بجا، تا به جهان هستی هست.
از "مرگِ ترانه" گو کسی دم نزند
تا، من که نه، ایرجِ زبردستی هست.


12 تیر 95،
بیدرکجای لندن


بازگشت