شعرهایی از مهردادمهرجو

نویسنده : مهردادمهرجو
تاریخ ارسال : چهاردهم خرداد ماه ١٣٩۵


1

عاشق كه باشى

تازه مى شوى ماهى

دريا يك جورى شور دارد

كه شنا كردن

از ساحل دور شدن است

رفتن راه ديگر دارد

ماهى در خود يونسى دارد

كه مى شود ماهى!

 

كه مى شود ماهى؟

2

حسابش از اين حرف ها جدا است

از فيزيك هم بگذريم بهتر مى شود

بهتر مى شود بود

ملكول ها هواى ديگرى هستند

ذره در خود دنيايى دارد

نكند آن قدر نكته سنج باشى

نقطه را بردارى از آن

تا ته اش سقوط مى كنى!

ملكول ها هم همين طور

در خود ملك و جايى دارند

جابه جا به كار گرفته شوند

هيچ جورى جور نمى آيند

در برابر كنش هاى سازنده هم

واكنشى نشان مى دهند

اصلن اين حرف ها چه شيرينى دارند!؟

راه خود را پيش بگيريم

اين يال را پشت سر بگذاريم

تا قله چيزى نمى ماند

بيا همينطور در روح هم بمانيم

بال مى گيريم!

3

در من هواپيمايى

با مسافر

با تاخير

پرواز مى كند

هوايى كه مى شوم

خبرم را ندارد

تا تكه هاى دلم را

از كف اقيانوسى

كه آرام نيست

بيرون بياورند

حالى در نگاهت

غرق مى شوم


بازگشت