ترجمه شعر معروف گئورگ تراکل ابوذر کردی

نویسنده : ابوذر کردی
تاریخ ارسال : سیزدهم دی ماه ١٣٩۴


شعر معروف گئورگ تراکل /غروب زمستانی
ترجمه به همراه گزین تفسیرهای مارتین هایدگر

از آلمانی به فارسی : ابوذر کردی


جلد 12 آثار هایدگر / صفحه 11

شعر ذیل ، شعر معروفی از گئورگ تراکل است که هایدگر یک مقاله ی طویلی پیرامون تفسیر این شعر نسبتاً کوتاه نوشته است . هایدگر پیرامون این شعر است که آن جمله ی قصار خویش را می گوید : زبان می زباند (Die Sprache spricht.) . دوستانی که این مطلب را از انگلیسی خوانده اند  ، احتمالاً به این  جمله رسیده اند ( Language speaks ) و لابد هم پیش خویش ترجمه نموده اند که : زبان صحبت می کند و این از بنیاد غلط است . زبان می زباند . زبان همه چیز است و در خواب و بیداری ، همراه آدمی وجود دارد و اس و اساس یک شعر در زبان جاری و ساری است و از هر گونه تکنیک و تمهدید مبرا است ، زبان وجود دارد .ابوذر کردی
هایدگر از این شعر تراکل ، چنین استخراج می کند :


Die Sprache spricht als das Geläut der Stille.
زبان می زباند همچون ناقوس سکوت .


Der Mensch spricht nur, indem er der Sprache entspricht.
آدمی می زباند تنها هنگامی که او زبان را انطباق می دهد . { انطباق با دیگر زبان ها } { بازی واژگانی در زبان آلمانی که ترجمه ی دقیق آن به فارسی میسر نگردید }


Das Entsprechen ist Hören. Es hört, insofern es dem Geheiß der Stille gehört.
انطباق یعنی نیوشیدن . هرچیزی نیوشیده می شود تا زمانی که آن چیز به میعاد سکوت ، وعده داده می شود.


Das sterbliche Wort spricht, insofern es in einem mehrfältigen Sinne ent-spricht.
واژه ی میرا می زباند تا هنگامی که در معنای چندگانه ی خویش ، از زبانیدن می افتد .

تمام این احکام از دل چند سطر شعر ساده ی تراکل استخراج شده اند که در ذیل به ترجمه ی آن می پردازیم .
لازم به ذکر است جلد 12 آثار هایدگر که مجموعه مقالات زبانی وی است سال آینده توسط مترجم این سطور ترجمه و توسط نشر پرسش روانه ی بازار می گردد .

 




Trakl, Georg (1887-1914)
Ein Winterabend
Wenn der Schnee ans Fenster fällt,
Lang die Abendglocke läutet,
Vielen ist der Tisch bereitet
Und das Haus ist wohlbestellt.
Mancher auf der Wanderschaft
Kommt ans Tor auf dunklen Pfaden.
Golden blüht der Baum der Gnaden
Aus der Erde kühlem Saft.
Wanderer tritt still herein;
Schmerz versteinerte die Schwelle.
Da erglänzt in reiner Helle
Auf dem Tische Brot und Wein
.

 

غروب زمستانی

وقتی برف از پنجره پایین می آید
ناقوس مغرب ، طنین انداز می شود ،
چه بسیار میزها که چیده شده  
و خانه به خوبی گل آذین می آید .


مسافران ز سفر بازگشته اند
از درب ها و دهلیزهای تاریک تو می آیند
درختان نیکی با  شکوفه های طلایی شان
عطر خنک را از دل خاک ابراز گشته اند .

اکنون به درون می آید آن مسافر خسته
درد ، آستانه را قوام بخشیده است.
آنجا در روشنایی محض می درخشد
بر روی میز ، نان و شراب نشسته .

 


بازگشت