هفت شعر از شاعران جهان ترجمه بهار قهرمانی

نویسنده : بهار قهرمانی
تاریخ ارسال : چهارم تیر ماه ١٣٩۴


اشعاری از شاعران جهان

ترجمه بهار قهرمانی

Dream Deferred 

by "Langston Hughes"

 

 

1)       

What happens to a dream deferred?

 

Does it dry up

Like a raisin in the sun?

 

Or fester like a sore--

And then run?

 

Does it stink like rotten meat?

Or crust and sugar over--

like a syrupy sweet?

 

Maybe it just sags

like a heavy load.

 

Or does it explode?

 

"Langston Hughes"

چه بر سر یک رویای دست نيافته می آید؟

مثل کشمشي در آفتاب خشک می شود؟

یا مثل زخمي كهنه چرک می کند؟

آیا مثل یک گوشت مانده، می گندد؟

یا دلمه دلمه شده،

        و شکرش مثل شربتی شیرین جدا می شود؟

شاید هم مثل باري سنگین نشست کند

و یا

   منفجر شود شاید...

 

"لنگستون هیوز"

 

Risk

2)

And then the day came,

when the risk

to remain tight

in a bud

was more painful

than the risk

it took

to Blossom.

“Anais Nin"

 

2)

بالاخره روزي رسيد

كه غنچه ماندن

بسيار دردناك تر از

دل به دريا زدن و شكفتن بود...

 

"آنائیس‌ نین‌"

 

3)

 When I rise

let me rise up joyful

like a bird

 

When I fall

let me fall without regret

like a leaf

 

-" Wendell Berry"

 

3)

وقتي بر مي خيزم

بگذار با اشتياق باشد

مثل پرنده اي

 

وقتي مي افتم

بگذار بدون پشيماني باشد

مثل برگي

 

"وندل بري"

 

4)

Make room for me

to lead and follow

you

beyond  this rage of poetry.

Let others have

the privacy of

touching words

and love of loss

of love.

For me

Give me your hand.

- Maya Angelou

٤)

برای من

خانه را آماده کن

تا ورای این شور شاعری

 به دنبالت بیاییم

براي دیگران حریمت را

لمس کلمه ها

و عشق به نبودِ عشق بگذار

برای من اما

دست هایت را...

 

"مايا آنجلو"

 

5)

I keep on dying again.

Veins collapse, opening like the

Small fists of sleeping

Children.

Memory of old tombs,

Rotting flesh and worms do

Not convince me against

The challenge.

 The years

And cold defeat live deep in

Lines along my face.

They dull my eyes, yet

I keep on dying,

Because I love to live.

“Maya Angelou”

 

(٥

رگ هايي كه فرو مي پاشند و باز مي شوند

مثل مشت هاي كوچك كودكانِ در خواب

خاطرات کهنه گورستان ها

گوشت های در حال فساد و کرم ها

متقاعد نمي كنند مرا

براي دست كشيدن از مبارزه

 

گذرِ سال ها،

 در اعماق خطوط چهره ام

 رنگ چشم هايم را مات كرده اند

من اما هنوز

         ادامه مي دهم

 به رنگ كردنِ موهايم

چرا كه

      مي خواهم زنده بمانم

 

"مايا آنجلو"

 

(6

Night In Iowa by “Deborah Ager6”

 

Nimbus clouds erasing stars above Lamoni.

Jaundiced lights. Silos. Loose dogs. Cows

whose stench infuses the handful of homes,

whose sad voices storm the plains with longing

 “Deborah Ager”

 6)

ابرهاي باران زا ستاره ها را از بالاي لاموني محو كرده است

تنها چيزي كه هست

 نورهاييست كه انگار يرقان گرفته اند

 سيلوها

سگ هاي ولگرد

و خانه هايي كه بوی گند گاو برشان داشته است

خانه هايي كه صداي غمگينِ پر از تمنايشان

به دشت ها مي وزد

"دبورا اگر"

(7

 Before Sleep by “Catherine Anderson”

I was in love with anatomy

the symmetry of my body

poised for flight,

the heights it would take

over parents, lovers, a keen

riding over truth and detail.

I thought growing up would be

this rising from everything

old and earthly,

not these faltering steps out the door

every day, then back again.

“Catherine Anderson”

 

7)

من عاشق آناتومي بودم

عاشق تناسبی که اندامم را

آماده پرواز كرده است

ارتفاع گرفتن

بالاي سر پدر- مادرها،

عاشق ها

در واقع يك جور سواري جالب

وراي حقيقت و جزئياتش

در ذهن من

بزرگ شدن

اين طور برخاستن

از تمام چيزهاي كهنه و زميني بود

 نه اين كه خودت را

با اين قدم هاي لرزان

هر روز تا دم در ببري

و بعد دوباره برگردي...

 

"کاترین اندرسن"


بازگشت