شعری از علی رضا پنجه ای

شطح

 

من همیشه تحت 5 شنبه ی بی تو

خردادِ  فراموش

و 87  که هی کله پا شده

ده سال با هزار موی سپید

و موسیقی ِ یک رنگ نه بود

خیال سرم برداشت

اندیشه گم شد

کارگاه گیله مردان

برادران کوئن

برگمان خندید

موتسارت دم بال گوش گمشده ی  ون گوگ

در سمفونی  5 بود

هیچ کس اما کمی نه کرد

نشانیِ خانه گم شد

یادم هست توی جیب ِجلیقه ی نصرالله زاده بود

بانک ملی یک شعبه داشت

همان که حشمت را قرق کردند

و کارگزار نه بود که تمام شد

سرودی بخوان پیش گاهِ خداوند

همین جاست

جا خوش کرده ام

قاتلین پیرزن

              توی پرونده ی عزرائیل

                                          بو  افتاد

کارگاه نه بود

خانه را  دزد زد

دزد زد  را  بر عکس خواند دزد

نه توی آینه

توی همین شعر

باد آمد

سوار اسب

داس از دست سوار

چرخ می خورد

دوشنبه ی آذر شکافت

نشان به نشانیِ

یا هوهو

نقطه کام نه داد

گوگل گوگولی گو گوی آذری خواند

ترجمه اش کردیم

یاد نیما از قوقولی قوقو پیدا بود

از یادش رفت بخواند خروس

نه یادش نه بود سه بار هم اگر که بخواند

به انکار بامداد چیزی نه مانده

مسیح قرار گذاشت

جلجتا از دور پی دا بود

و اصغر یوطی بلبل شده بود

-:"خود نمی خواست ورنه می توانست"

و عروج راه خروج نه دانست

مسیح باز مصلوب

خون جگر ماند

یوحنا! یوحنا!

چیزی بگو

             حرفی بزن

شام آخر دارد سرد  می شود

مهم نیست-

               یهودا می پندارد  برنده هم اوست!

 

و رسولان دیگر بار انگار روایت ها را روی یخ نوشتند

و چنین بود که گویی هیچ سرودی راه عافیت نه پیمود


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :