شعرهایی از اوزدمیر / برگردان :صابر حسینی

نویسنده : صابر حسینی
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٩٢


1

خواستم تمام دنیا را

در آغوش بگیرم

دستانم کفایت نکرد

 

2

 

آی سر بزرگ من

مزه ها در دهانم هستند

نمی توانند درنگ کنند

صدا ها در اعماق گوشم

نمی توانند بپرند

کلمه ها در نوک زبانم،

نمی توانند بمانند

آی سر بزرگ من

سر شصت و دو سانتی من

میان مو ها و ریش ها

بر روی شانه های مردانه ای نشسته است

وجودی دارم

در پی دوستی های جوانمردا نه

عشق ها در درونم

انسان ها در کنارم

هیچ کدام نمی توانند

دور شوند

با آنها چون آهنم

کسی اگر بخواهد نابود مان کند،

نمی تواند

ببین صورتم را

ببین کلامم را

دنیا فرو رفته در چشمانم

نمی تواند بیرون بیاید .

 

3

 

نمی دانم چه چیزی بود

در گیسوانت

باد بود که دیوانه وار می وزید

یا شاید چشمانم آنگونه می دید

هر حالت گیسوانت را

دوست داشتم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :