غزلی از سید مهدی نژادهاشمی

نویسنده : سید مهدی نژادهاشمی
تاریخ ارسال : چهاردهم دی ماه ١٣٩١


هرچند نان مانده یِ زندانمان یکی ست

بیگانه با همیم و نگهبانمان یکی ست

سگ پرسه می زنیم و به جایی نمی رسیم

بن بست انتهای خیابانمان یکی ست

ما را بدون دیدن هم دار می زنند

منصورهای در پی ِ عصیانمان یکی ست

تزویر قهوی قجری درنگاهمان

فال نزار ِ در ته فنجانمان یکی ست

هی پشت می کنیم به هرکس که می رسد

حمام فین ِ بی رگ ِ کاشانمان یکی ست

شبها که کنج خلوتمان را فروغ نیست

سر فصل شعرهای زمستانمان یکی ست

((ایمان بیاورید به آغاز فصل سرد))

ایمان بیاورید که ایمانمان یکی ست

هم سنگ هم نبوده دل ِ بی قرارمان

درحیرتم که بسترِ طغیانمان یکی ست

همسفره نیستیم ولی آشنای هم

نان و نمک نخورده نمکدانمان یکی ست

آخر بمان که خواب اقاقی بروید از –

- آغاز فصل سرد که  پایانمان  یکی ست


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : akbar jafari
آدرس اینترنتی : http://nursery.loxblog.com

شعر زیبایی بود پایدار باشی شاعر

ارسال شده توسط : سایه
آدرس اینترنتی : http://

very nice it was exellent your divotee Saye

ارسال شده توسط : مرضیه نجاتی
آدرس اینترنتی : http://

بسیار زیبا بود سپاس گزارم

ارسال شده توسط : اکبر جعفری
آدرس اینترنتی : http://http://nursery.loxblog.com/

زیبا بود

ارسال شده توسط : روزبهان
آدرس اینترنتی : http://

سپاس غزل شوانگیزی و سرشار از تازگی خواندم احسنت برسایت وزین و شاعران آن

ارسال شده توسط : zahrahabibi
آدرس اینترنتی : http://

عاالی بود