پیشنهاد جدید یا تکرار تاریخی / علیرضا عباسی

نویسنده : علیرضا عباسی
تاریخ ارسال : بیست و هشتم مهر ماه ١٣٩١


براین باورم که مباحث پیرامون جریان ساده نویسی طی سال های اخیر چه از منظر آسیب شناسی این جریان و چه از نظر صورت بندی مختصات آن بسیار به حاشیه رانده شده و آنچه به معرکه ای بدل گردیده ، جدل بر سر هیچ است .از این جهت که هم شاعران دسته بندی شده در چنین جریانی و هم منتقدان تندروی آن لااقل در نقطه ای کانونی و مهم با هم اشتراک نظر دارند و آن ، اعتقاد به وجود ریشه تاریخی شعر سهل و ممتنع و در نقطه مقابل انتقاد از ساده انگاری به عنوان یک ویژگی مبتذل است .

از سویی شاعران قابل معرفی این جریان ، ابتذال سطحی نگری را باور دارند و در تلاشند این نوع مجعول ، لباس عافیت را به دوش نیاندازد و از سوی دیگر منتقدان گاه تندرو، آن بخش مبتذل را به واسطه غلت خوردن در ورطه عامه پسندی مورد حمله قرار می دهند . با وجود این اشتراکات باید پرسید بحث فعلی بر سر چیست ؟ شاید مواخذه و محاکمه تجربه های زیباشناختی هدف غایی بحث های نفی گرایانه ای باشد که شدت گرفته اند . در این میان آنچه خودنمایی می کند اقتدارگرایی ست که عمل نقد را به رویکردی سخت دلالت گر تقلیل داده است . گویی  گره گشایی از نقاط کور ِ گرایش یا جریانی مورد نظر نیست و چیزی که رخ نموده ترویج نوعی سلب اندیشی ست . این نمی تواند رویکردی قابل قبول و از جنس تحلیل باشد .

گرفتاری عمده ای که میان نظرات پیرامون زبان در برخی از مقالات ادبی وجود دارد ، روشن نبودن محل پی ریزی آرا درباره آن است یعنی مشخص نبودن نظرگاه . حال وقتی پای صحبت از زبان شعر در میان باشد وضعیت کمی بغرنج تر هم خواهد بود . اگرچه تعاریف بنیادی در همه مقاطع ، دارای اعتبار و قابل ارائه اند اما می توانند در یک صورت تطبیقی ، پیشبرنده و راهگشای درک جزئیت های بیشتری باشند . به عاریت گرفتن آرا فیلسوفان و زبان شناسان و الصاق آن ها به نظرمان درباره زبان شعر نمی تواند تمام ماجرایی باشد که قابل طرح است .

ظهور مجدد تجربه های زیباشناختی در دوره هایی پس از خود می تواند نتیجه یک ضرورت باشد . ضرورتی که ریشه اش را می توان میان عواملی نظیر سیر تاریخی اندیشه و تغییر مختصات اجتماعی وسیاسی جستجو کرد . برای گفتگو درباره وضعیت شعر و ضرورت تغییرات آن در جامعه ای با مختصات خاص ، اتخاذ یک روش جامعه شناسانه مفید خواهد بود.

همچنین تحلیلی روانشناختی و در نقطه مقابل آن بررسی تکوینی با نظر داشتن به تاثیر متغیرهای درونی و بیرونی بر شعر ، نقاط کور بسیاری را خواهد گشود .

تلفیق تجربه ها ، تکرار یا نو شدن ؟

ظهور دوباره و یا چندباره تجربه های زیباشناختی دردوره های مختلف تاریخی را نمی توان صرفا تکرارشان تلقی کرد بلکه احیای آنها در هر دوره ای می تواند به پیشنهادی نو بدل گردد . از این نظر که تجربه های قدیمی تر برای هویت گیری در دوره های بعد از خود ، نیاز به نو شدن و مصادف شدن با معیارها و مصادیق جدیدتر دارند .

درباره سهل و ممتنع نویسی اگرچه کلیت موضوع همان است که عنصرالمعالی بیان کرد و این در روند شعر از ابتدا تاکنون  به ایستایی نرسیده اما آنچه در سال های اخیر موجب بحث شده شکل گیری نمونه های دیگری از این نوع زبانی ست که در مقاطعی با آن غریب می نماید .

نوعی که ضرورت آن و مختصات تازه اش بر اساس ضرورت های مهم دیگری شکل گرفته اما از سوی منتقدانش کمتر به آنها توجه شده است . آنچه نمونه ای از شعر چند سال اخیر را فارغ از سهل انگاری ها و دریافت های اشتباه برخی شاعران ، متمایز و دارای مختصاتی قابل توجه کرده ، درواقع  تلفیق تجربه های  پیشین سهل و ممتنع نویسی با تجربه های نو و پیشنهاداتی تازه است .

هوشیاری شعر این دوره در استفاده از دستاوردها و پیشنهادات شعر کهن و معاصر از منظر کنار گذشتن تجربه های شکست خورده زبانی و در عوض بهره بردای از نواندیشی در حوزه زبان می تواند بسیار محل توجه قرار گیرد . جزنگری ، فشرده نویسی ، واقعگرایی و تمرکز بر جسارت های کلامی نمونه هایی از پیشنهادات موجود در شعرمعاصرند که در حیطه آثار سهل و ممتنع امروزی نیز خود را آزموده اند . اگر در این نوع شعر ، میان آثار گذشتگان تمرکز بر کشف روابط بین اجزای طبیعت و امور ماوراءالطبیعه بوده ، در شعر سهل و ممتنع امروز امکان کشف روابط میان اشیاء و عناصر جزء زندگی انسان هم به وجود آمده است . بدون شک این خود ظهور پیشنهادی نو و میل به تجربه ای جدید است که انتظار خطاها وسبکسری های حتا بیشمار از آن نمی تواند غریب باشد .

آنچه بخشی از روند  شعر معاصر را به چنین رویکرد زبانی سوق داده علاوه بر ضرورت های بیرونی یا درونی ،همان پیشینه قابل قبول تاریخی و از طرفی احساس نو شدن آن است . در همین راستا به عنوان نمونه ای دیگر بد نیست توجه شود به  نوع استفاده از صناعات ادبی که در گذشته به گونه ای دیگر مرسوم بوده اند و شکل استفاده از آنها در ادبیات کنونی تغییر کرده است . همه  این تغییرات به مناسبت ضرورت هایی به وجود آمده که طی روند تاریخی شکل گرفته اند .

مسئله مهم و قابل توجه این است که ظاهر زبان در شعر سهل و ممتنع امروزی بسیار فریبنده می نماید  و باید اقرار کرد که از سوی  بعضی شاعران سهل انگار و گاه مبتدی تر صرفا به سهل شدن موضوع سرایش تعبیر شده است . علت آن هم غریب نیست و شاید با نزدیک شدن بی پیرایه شعر به جزئیات زندگی مرتبط باشد که در نظر بعضی به تقلیل کیفیت زبان و عامه گرایی تعبیر شده .

اما خواسته مطلوب همیشه به یکباره رخ نمی دهد و این نزدیک شدگی که در وضوح کلامی نمود یافته گاهی مصون از سهل انگاری و حتا ساده لوحی نمانده است . آنچه می تواند مطلوب این نوع زبانی باشد محفوظ ماندن دیریابی و ممتنع بودن ذهنیت در عین ساده شدن زبان می باشد و اینکه گاهی چنین توانایی در برخی شعرها یافت نمی شود خدشه ای به اصل ماجرا وارد نمی کند .همچنین  مسئولیت درک ناصحیح  عده ای به دوش عده ای دیگر نیست .

تئوریزه شدن این گرایش نوشتاری خود منوط به درک صحیح از تلفیقی ست که از آن یاد شد .

از سویی برخلاف آنچه درشعرهای به اصطلاح زبان محور که بناشان را صرفا علاقه به ایجاد موسیقی در سطح اولیه آثار(روابط کلامی ) تشکیل می دهد؛ از آنجا که در این نوع زبانی اساس توجه بر کشف روابط متمرکز است ، موسیقی برای کسب اعتبار نه صرفا به کلام بلکه علاوه بر آن به وجوهی غیرعینی و درونی تر تکیه دارد . کشف روابط در کلام نوعی اقرار شاعرانه است  مثل رابطه ای که می تواند بین پوستر دریا و عصای تقلبی وجود داشته باشد ، یا دولیوان لب پر کنار هم ، یا بلند شدن دیوارها و دور شدن آدم ها و یا بسیاری از این دست .

کشف روابط ، درک از آنها را به ظاهرساده می کند اما آیا واقعا منجر به فهم یا درکی همه جانبه از آنها هم می شود؟ آنچه در یک رابطه زیباشناختی بین گل و میله قابل کشف و ارائه در زبان است آیا خود به تمامی پیچیده و دیریاب نیست ؟  کشف روابط بین پدیده ها ، عناصر و اشیا ، درکی هستی شناسانه از آنهاست و این هنگام بازگویی و کشیده شدن به ورطه زبان اگر به معمای دیگری تبدیل شود یا فریبی درکار است یا ناتوانی غیرقابل انکاری .

الزام ارتقا زبان و خروجش از زبان معمول در شعر فرق بسیاری دارد با ایجاد گرفتاری زبانی و دچار شدن به لفاظی به بهانه تفاوت نوشتاری .

چرا که که زبان خود بستری برای موجودیت یافتن و هویت پذیری ست حتا اگر بخواهد از زبان معمول فاصله بگیرد و زبان شعر باشد . وقتی از زبان شعرهم سخن می گوییم در واقع از خانه ای برای وجود و گسترش رابطه سخن گفته ایم .

 قویا می توان گفت که پررنگ ترین عامل رابطه انسان ها زبان است و اساسی ترین خصلت و امتیاز زبان ، تسهیل رابطه می باشد . اگرچه خود هنگام تعریف شده گی مبتلا به پیچیدگی ست و علوم بسیاری را متوجه خویش نموده است . اما تعریف زبان و شناخت ماهیتش با بررسی دامنه کاربردش تفاوتی فاحش دارد که نزد اهل فن گویا بسیار فراموش شدنی ست .

در شعر به هر زبانی هم سخن گفته باشیم نمی توانیم آن را تقابلی بدانیم با زبان دیگری از این جهت که زبان شعر از تجربه های متفاوت زیباشناختی متاثر است آنچنان که در هیچ دوره ای از تاریخ زیباشناسی نیز اینگونه نبوده و جریان ها به موازات هم و با اعتبار مربوط به خودشان وجود داشته اند . اگر هم در جستجوی معیاری برای میزان برتری زبان یک شعر بر زبان شعر دیگری باشیم صرفا می بایست در کارکردهای  زیباشناسانه دنبالش بگردیم و نه تکیه مان فقط به سلایقی باشد که به آنها روبه رو بوده ایم .

پیرامون شعر طی سال های اخیر گفتنی ست که در آثار معتبر و قابل معرفی علیرغم توجه به جزنگری و واقع گرایی نوعی بازگشت هستی شناسانه نیز به چشم می خورد همچنین میل به ساختارهای اجتماعی گاه با شیوه انتقادی و ایده دار و گاه به روش تراژیک و گلایه وار افزایش یافته و همه این گرایش ها به رویکردی سهل و ممتنع روی خوش نشان داده اند .

همه اینها که گفته شد معنای رسیدن به مطلوب را نمي دهد و از منظر آسیب شناسانه (و نه سلب اندیشانه) هم بسیار می توان پیرامون آنچه در زبان شعر طی سال های اخیر رخ داده گفتگو کرد . یکی از عمده ترین آسیب های متوجه زبان در شعر این سال ها شیوع میل عاطفی زبان در سروده هاست آنچنانکه حتی می خواهد ذهن معترض اجتماعی و منتقد سیاسی را هم از فیلتر خود بگذراند و صد البته این نمی تواند با میل به سهل و ممتنع نویسی بی ارتباط باشد که می بایست در مباحث جداگانه ای تحلیل شود .

درباره ضرورت تغییرات در تجربه های شعر معاصر ، مسائلی مانند کاهش یافتن یا شدت گرفتن سانسور در برابر فرهنگ و جامعه - توسعه تکنولوژی و تغییر معیارها و مصادیق زندگی – عوض شدن مختصات سیاسی و اتفاقاتی نظیر انقلاب و جنگ –  تغییر داده ها و درخواست ها ی اجتماعی - تاثیر پذیری از تئوری و شعر جهان به واسطه ترجمه -  میل به واکنش نسبت به سایر تجربه های واکنشی و کنشی در شعر -  نظامی شدن گاه به گاه سیاست های فرهنگی و... گاهی به صورت بازدارنده و گاه پیشبرنده در مقابل شعر عمل کرده اند و تجربه های زیباشناختی را در آن تحت الشعاع قرار داده اند .

تمرکز بر دو عنوان مهم دیگر می تواند شکل روشمندی برای تحلیل وضعیت شعر امروز و بررسی موقعیت آن ایجاد کند که نگارنده در فرصت مغتنم دیگری آنها را مد نظر قرار خواهد داد .

 

1-    دهه بندی ، زمینه ساز صف بندی و تقابل

2-    مختصات عینی سروده ها در مسیر تکوین اما ذهنیت آثار در دایره تکرار


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :