بررسی"من درخت شهرزاد می بافم"اثرمینا میر صادقی/ منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : سیزدهم خرداد ماه ١٣٩٠


 چرخ زدن در باد

"من درخت شهرزاد می بافم"

شاعر : مینا میر صادقی

نشر آرویج

 

- منصور خورشیدی :

بی توجهی به هماهنگی اجزا و اشیا درزبان موجب می شود . تا شاعر در القای مفاهیم . ذهن خود را در گیر اموری کند که تناسب چندانی بین کلمات و معنای حاصل از آن  وجود نداشته باشد .

شاعر ،  نیت بیان کلمات ،ترکیبات و تصویر های بر ساخته را زمانی آشکار می سازد .

که پاسخی به تمنای درونی خود داده باشد . برای بیان امر واقع که در زندگی روزمره با آن دست به گریبان است .

لباس هایت را در بغض جا می گذارم

و نامت را که می آورند

چاهی در گلویم چادر می زند

کسی صدایم می کند

منظور شاعر ساده تر از نمونه ی فوق این گونه بیان می شود .

واژه ها حساب شده

که گاه از دهان ما پر می کشند

روپوش پرستاران ، دیوار ها

اما فضیلتی در کار نیست

می دانیم که شعر در روابط و هم نشینی کلمات و هارمونی درونی عبارات در زبان استقرار پیدا می کند . نگاه نو به نماد ها و نشانه ها موجب تحول در زبان شاعر می شود . تا بستری تازه در میان رابطه ها باز کند و نمود و بود خود را آشکار کند . روایت ساده ، شاعر را از درک پدیده های موجود در شعر دور می کند . و فهم زیبا شناسی تصویر در دل عبارت ها  نهان می شود .

تازه خونم داشت زبان باز می کرد

ترتیب قواعد را به هم ریخت

کاملم نمی کنند اشیائی که با من قدم می زنند

تعدی شاعر در ترتیب قواعد مانور او را برای ارائه ی تغییر و خلق واقعیت تازه برای بیان آن چه از خود و شعر خود توقع دارد بر آورده نمی شود . نمادها موجب تحول در زبان شاعر می شود اگر بستری در میان رابطه ها و هم نشینی کلمات ایجاد شود . زمینه بروز آن به سرعت درمتن هویت خود را نشان می دهد .

چرا درست به ساعت 2 کلافه می شود ؟

از یال های سنگ

این وقت صبح

لا به لای بی وقت گفته ها ؟

بانو میر صادقی در چنین شرایطی نمی تواند به اضطراب ماهی خاموش فکر کند ! اما می داند که واژه ها حساب شده از دهان او روی سطر های سپید کاغذ پر می کشند . و می رود که چرخی با باد ها بزند و راهی به کوهستان باز کند . تا روح و روان خود را پر از بوی شقایق کند.

وقتی که باد

سایه ی مرطوب ماه را

از پیشانی جزیره عقب می راند

و قایقران

آوازش را در دهان دریا می ریزد

برقراری ارتباط با عناصرموجود در طبیعت بستگی به حوزه ی دانسته ها و وسعت دید شاعردارد . تا جنبه های وسیع تری از ظرفیت های زبانی در خلق تصویر های ذهنی در شعر های او تبلور پیدا کند .

قرار کرفتن در حیات واژه ها شاعر را متوجه جنبه های دیگر پیرامون او می کند ، تا تصرفی در جهان کلمه داشته باشد . و این تصرف و تغییر در توان شاعر است . به این دلیل که :

بانو میر صادقی که منتخبی از غزلیات مولوی ، سعدی و حافظ را در کارنامه ی خود دارد . حتما شناخت بیشتری از کارکرد کلمه در ساخت عبارات و ترکیبات دارد . و در استفاده از فرم و شکل شعر دریافت او قوی تر از کسانی خواهد بود که میانه ی خوبی با شعر کلاسیک ندارند .

تصرف شاعر در واقعیت کلمه مانور او را برای ارائه ی تغییر و خلق واقعیت تازه آماده می کند . و این امر در صورتی تحقق پیدا می کند که ذهن خود را به سمت ساده نویسی سوق ندهد . بیان این حرف به خاطر آن است که رگه هایی از ساده گوئی و ساده نویسی در این مجموعه دیده می شود . آن چه را در دنیای اطراف خود می بیند و حس می کند می نویسد ، بی آن که تصرفی در آن ها بکند ." هر وقت که بخواهد چنگی به دل می زند " .

"وعقوبت من این جاست / گشایش بی رنگ این دکمه ها " . " و صبح روز بعد / همه جا تعطیل است  " . " امروز صبح / دسته ی قیچی ام شکست " . " پرده ها / روشن اند و بی تکلیف / چیزی شبیه چیزی "

نمونه هایی از این گونه بیان در کار شاعر بسیار دیده می شود . و در برابر همین حرف های ساده نمونه های قوی تری دیده می شود که در طول بر رسی این مجموعه از آن ها نمونه آورده ام . و در ادامه ی بحث می آورم .

هر بار  / می خواهم چمن ها را بدوم

انگشتی بر دهانم آویخته

که هر کجا لنگر بیندازد

کفش هایم خالی از دانه های انار می شود

یا :

ومن انگار

مرده ای تمام عیار به انگشتانم مومیایی کرده ام

و این تنها نگاه

از ورای میله هاست .

شاعری که چشمان هوشیار به گورستان وام می دهد. چیزی حتی خطوط کف دست را نهان نمی کند ! باید زمینه ی تصویر های بصری را عمیق تراز پیش گسترش دهد . و رابطه های جدیدی خلق کند که دامنه ی شعر را با انتخاب مناسب ترین کلمات و ترکیبات در موقعیت بهتری نشان دهد . تا شکل درونی شعررا دگرگون کند .

از پنجره ای نگاه می کنی

بر قبه های ترک خورده ی آتش

و درخت خشک بر گرد سرت جوانه می زند

و حرکت هماهنگ برای بیان مقصود درمعماری کلام خلق کند که فراتر از معانی به درک روابط درونی شعر برسد .شاعری که خواهان میدان وسیع تری برای نصب تندیس های تنومند می شود و توقع دارد که آبی به چنار های اطراف میدان بدهد . پس قدرت خلق بیان نمادین را دارد . ( چنار و تندیس) که هر دو نماد ماندگاری و دوام حیثیت انسان و طبیعت هستند . چشم بیدار می خواهد که همه ی آن را به تصویر ذهنی تبدیل کند .

و می دانم

اول راه که پلک هامان تمام شود

بیدار می مانیم

 و این بیداری موجب می شود تا مسیر باران های رفته را بدود . و باد های جا مانده از حرکت را مهمان چشم ها کند . و دانه های پرنده را در اولین میدان شهر به باد دهد . و با اشیا هم قدمی کند تا کامل شود .

مطمئنم شعاع پشت پلک هایم از پوست اوست

این پروانه

که روی دسته ی صندلی پرپر می زند

تمامیت شعر را علاوه بر محتوا ، ابزار زبان می سازد . تا شاعر را از سکوی ذهن به جهان آن سو پرتاب کند . آن هم در زمان معین و به وقت تعیین شده ، یعنی درست ساعت هشت بامداد تمنای تن را تطهیر و هویت خود را در گوشه ی گل ریز چادر مادرش معنا کند

در آغوش تو می مردم

ساعت هشت بامداد

که مادرم با گوشه ی گل ریز چادرش

جسم عاشق ام را تطهیر می کرد

اولین مجموعه شعر خانم میر صادقی " خواهش می کنم تقویم را بر گردان " انتشارات نیم نگاه در سال 80 منتشر کرده است . و چند سال بعد " من درخت شهرزاد می بافم " برابر نگاه مخاطب می نشیند . 

حرف می زنم

خشت ها که چیده ام بالا نمی رود

مارمولکی سیاه به لاله ی گوشم

نمی گذارد بشنوم آواز زنبور سرخ

" مار مولکی سیاه به لاله ی گوش " سرعت خیال " آواز زنبور سرخ " تصویر با کارکرد استعاره ی کنایی ، عمده ترین وجه شکل گیری رنگ و صدا در یک مصراع از شعر و در جایگاه مناسب نشان می دهد . وقتی دستان او مردگان را روی پله پهن می کند .

این نوع از بیان است که آینده ی درخشان را برای بانو میرصادقی رقم می زند .

اواخر زمستان 1389


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :