پهلوهای دیگر اما... / ارجاعی به شعر هوشنگ چالنگی / سید حمید شریف نیا

نویسنده : سید حمید شریف نیا
تاریخ ارسال : سی ام مهر ماه ١٣٨٩


 

پهلوهای دیگر اما...

سید حمید شریف نیا

 

ارجاعی به شعر هوشنگ چالنگی

حول و حوش 15 ای 16 سالگی وقتی برای اولین بار با نام هوشنگ چالنگی از طریق وزین نامه های فردوسی(1344)، خوشه(1346) و تماشا(1345) آشنا شدم "معنای دگرگونی" و "دگر" و نه دیگر را در قلمرو الفاظ و واژگان حس کردم. آنچه در آن زمان از شعر هوشنگ چالنگی دریافت کردم شهود بجای پوزیتیویسم بود.

طبیعت گرایانه زیستن واژگان و پهلو به پهلو بودن تجربه های پدیدار شناسانه بود. نحوه قرار گرفتن کلمات در شعر هوشنگ چالنگی همانند قرار گرفتن اشراق در باطن مشرق است و به چیزی شبیه عاطفه مند کردن ذهن در روابط اصیل ولی ناشناخته ختم شدن. از طریق شعر چالنگی از بازنشستگی ذهن به شکل هندسی جهان می توان رسید و تصویرهای ناکام مانده ی پیش از این به رستگاری می رسند. در این سو شاعر به زعم شعر کمتر سخنگوی جامعه خفته خود است_ بر خلاف هم عصرانی چون شاملو، اخوان و ..._ و بیشتر به رد شک از خویشتن خویش و آزادی وحدتی جدید است.

هوشنگ چالنگی کلیت زندگی والای انسانی را در شعرش ترسیم می کند اگرچه گاهی به سرخوردگی های بشر امروز می رسد و برای زندگی و سازگاری ذهن و هم اقلیمی درون و بیرون به رویکردهای سحر آمیز و اعجاب بر انگیز سوژه می پردازد تا آنچه "حلقه گمشده" تنهایی می نامم را وصف کند:

آه ای رفیق آیینه ها را

آفتابگردان کن

خورشید را

بر چار چوب پنجره ام آویز

من در نقاهتم

پنجره را بگشای(فردوسی14شهریور 1346)

یا:

نقاب پنجره را بفکن

و چشم زیرک من را به صبح دعوت کن(8آذر 1345)

شاعر در ایجاز همانند رطوبت خزه هاست و گاهی زبان عامه مردم می شود و با پرتاب از زمان و مکان ساختار محتوایی ذهنیت مخاطب را به رقص در می آورد.

شعر چالنگی در درونمایه های خود حرکت بطئی و مداومی دارد و تصاویر از قابلیت های دگردیسی عمیق آنچنان که در شعر برخی هم دوران هایش دیده می شود سرشار است.بیشتر لحن عارفانه با تجدد و برشهای شکیل می توان دید. به همین دلیل است که تاویل در شعرش از قابلیت های بالایی برخوردار است و هر شعر نمونه کاملی از همان شعر است. شعر چالنگی بر خلاف شعر برخی شاعران مقلد از آن دهه! که گاهی به بیراهه رفته است از درون حس ما را صدا می زند و رها شدگی در متن جنبه مرکزی پیدا می کند البته نه به مفهوم بی بندی. با این حال دردمندی شاعر حس همدردی(sympathy) و نه همدلی(empathy) را به همراه دارد اما بهم ریختگی عاطفی کاتالیزوری است برای "پهلو های دیگر" شاعر تا واقعیت دریافت ها را با ارزشهای درون ساختگی اش همپوشانی دهد. کلمات در ساحت های مختلف خود کاشف منشور "شعر وجودی" هستند و این درهم آمیختگی تصویری ایجاد می کند که بیان کننده روابط اصیل و ناشناخته محفوظات است.

 

بُعد زمان در شعر چالنگی   

 

قلمرویی که هر انسان در اطراف خود می تند خارج از زمان و مکان نیست و واژه قلمرو محیط در ابعادی ساخته از مکان و زمان است. اما واژه ُبعداز حوزه های زمان و مکان خارج است. هنر مرز زمان و مکان را نمی شناسد و شعری که مربوط به زمان و مکان باشد دیری نمی پاید که عمرش به سر می آید. شعر چالنگی قلمرویی ندارد اما بًعد دارد. زیرا واژگان سنتز کنند محیطی هستند که فراتر از یک طول و عرض برای حوزه های جهان بینی انسان سوال مطرح می کنند نه پاسخ! البته سوال را دوباره مطرح می کنند. همان سوالی که بشر بارها از خود پرسیده است: هستیِ هستی چیست؟ و روحش در کدام اتفاق می افتد؟  یاس پاسخ های ندانسته او را به پریشانی می برد:

آری گاوها

نشانه بودند

که می گرییم و باز ادامه می دهیم(زنگوله تنبل، ص 65)  

 

و یا در شعر به نام "چون به صبح ها" می گوید:

اکنون آرامش مرگست

و آتشهایی که به من می نگرند

آه که دیگر به پاسخ آنهمه گذشته

باز یافته هایم را می بینم مرگهای پنهان را که با چشمانش افروخت

تا من بگذرم

یک دور به گِردِ جهان

 

اکنون خفته ام

بر زانوانم است

سهل انگار بر پیشانیم. (ص83)

 

در اغلب اشعار یك نوع معماری تصویری، پرتره معنایی كلمات را پس می‌زند و معنا را به تعویق می اندازد. آنچنان كه در هر شعر او معنایی خلق می کند از معنا! و مشخصه‌های تك‌معنایی واژگان را از بین می‌برد. چالنگی با فضا سازیی متفاوت زبان مردم روزگار خود را منشی دگرگون می کند. البته به نظر من پیشگام این راه کسی نبوده جز بیژن الهی.

زمان در شعر چالنگی فرصت و امکان نیست بلکه تعویق و نوعی تسکین است تا بتوان فرصتی را برای بازآفرینی و خلق معنا در فضا ایجاد کرد. البته منظورم از خلق معنا در فضا، خلق فضایی که در شاعران شعر حجم و "شعر دیگر" مثل رویایی، اردبیلی اسلامپور و دیگرانی چون اینان نیست. فضا در شعر شاعران حجم فاصله است و در شعر چالنگی حادثه. کلمات در به در خلق فضا نمی شوند و خود خارج از زمان و مکان زیستی شان باز آفریده می شوند. این چنین است که بعد از 30 الی 40 سال کتاب زنگوله تنبل وارد بازار می شود و با استقبال مواجه می گردد. حتی برای کسانی که به واسطه سن و سال شان و یا در دسترس نبودن مرجع و راهنمایی چالنگی کمتر شناخته شده است. البته در فاصله زمانی این سال ها نام چالنگی و شعرش را در "شعر به دقیقه اکنون" نیز می بینیم که تقریباً همان چالنگی آن سالهاست.   

در اشعار هوشنگ چالنگی زمان تنها پیوستار زندگی تا مرگ را در بر نمی گیرد و خود به مثابه زندگی یا مرگ است. دو  پیوستار جدا و موازی. نه نقطه ای برای شروع و برای پایان. زندگی و مرگ تنها به لفظ عامیانه اش بر نمی گردد و آنچنان باز آفریده می شوند که نقش تقابل دوتایی خود را از دست می دهند و معنای هر یک در دیگری متحول می شود. پارادوکس های چالنگی در این میان نقاب بر چهره می کشند و دیگر پارادوکس، پارادوکس نیست. اینان خصایص ابعاد زمانمند شده شعرش است که قابلیت نقش هایی با میدان های مغناطیسی برای خواننده ایجاد می کند:

شب که می روم

و آه هایم

بر رودی سایه افکن است(همان، ص 28)

و یا سطرهای زیبایی از شعر" از ابر"

دیگر نه خواب        نه مرگ

که طنینِ کلاغان در  تنگه هایم

              سمور

من که بمیرم

ماه را بچر(همان، ص35)

 

سید حمید شریف نیا

مرداد1389

 

 

***************************************************************

 

نمونه شعری از هوشنگ چالنگی در تعمیم ارجاعاتم. این شعر تنها در مجله خوشه سال 1346 چاپ شد و نه در جای دیگر...

 

طایفه در بهار

 

 

اگر بهاری هست، بگویید،

که این دست، که این طفلی بازیگوش ست

                                    شتاب دارد

 

#                    

 

بهار را می گسترانی و نمی دانی

که این بی حوصله جز پریشان کردن نمی داند

 

                             

                                                #               

 


 

چگونه از باد و باران می آمد

و بر گرمی اجاق جای می گشاد

دستی که ترکه های به ناحق خورده بود ! 

 

#                    

 

 

مادیانی در باران

و قوس و قزحش که رود را به دو نیم می کرد

 

#             


 

اکنون چگونه رو بر گردانم

که این منشور، کورم می کند

 

#      

 

هنگامی ست

که مادرم به کردار بیوه ای می خرامد

و طایفه مادیان بهار خورده را سیاه می پوشد

اینک کیست که نام پدرم را آرام تلاوت می کند ؟ 

 

                                      #

 

اگر عقوبتی _ : ای پرسنده !

هست،

شیون از من آغاز شد .

 

هوشنگ چالنگی(خوشه، 30مهر ماه تا هفتم آبان ماه 1346 )


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : do0st
آدرس اینترنتی : http://www.do0st.blogfa.com

آخه چرا تعطیل شد ؟
حیف نشد
قشنگ بودن