داستانی از نوید هادوی

نویسنده : نوید هادوی
تاریخ ارسال : شانزدهم مهر ماه ١٣٨٩


سبز روغنی

 

صادق بعد از مدت ها برگشته بود . ما بین ماموریت ها سر زده، زود آمده بود، زود می خواست برود. همه ی اهل خانه دور وبرش جمع شده بودند کنار بخاری. خسته بود و از حمام برگشته، اما چهره اش لبخند داشت و خوشحال بودند دیگران . یک قورباغه هم باخودش آورده بود می گفت از همین طرف ها خریده. گویا قورباغه ی خاصی بوده قهرمان مسابقات پرش طول قورباغه . مطلب گفتگوشان شده بود. صداشان توی اتاق من هم میآمد از دور  قور باغه رادیده بودم. می آمد بهش. سبز روغنی و کشیده بود  . کمرش دراز تر، انگار موجود دیگری بود. کله کوچک  با چشم های زرد. نگاهم که به نگاهش افتاد، خجالت هم کشید. کسی هم در صدد نبود پرشش را بیازماید. حتی اهل خانه مانع درخواست  صادق شدند که مهمانشان را برای اثبات حرام نکردن پولش بپراند.  آمدم نشستم کنارشان . دختر ها چای ریختند .  خانه مان شلوغ تر به نظرم می رسید . از این دور هم بودن غیر منتظره  همه خوشحال بودیم.  صادق خوابش میامد اما نمی خوابید می خواست بیشتر باشد. فردا باید می رفت . صحبت ها گل انداخته. آمدم اتاقم به کارم برسم. مدتی گذشته بود که رفتم به آشپزخانه برای آبخوردن. در هال دیدمشان که کنار بخاری خود قورباغه تصمیم گرفته قدرت پرشش را نمایش دهد. به اتاق که بر می گشتم. دیدم به اندازه قدم پرید.صورتش مقابلم قرار گرفت و فرود آمد. تشویقش کردند ولی من به اتاقم آمدم و شریکشان نشدم. هنوز آن چهره جلوی چشمانم هست. صورت لاغر و دخترانه با چشم هایی زرد که شاید اشک هم داشتند.و حسی مملو از شادی قدر دانی. دستها هوا را زیر پره ی پنجه ها گرفته بود وا پا ها بلند تر و قوی تر به نظر می آمد . با زیرشکمی سفید و لک دار.اما تاثیر صورت ظریف و آسیب پذیرش بر تنومندی اندامش غالب بود.

بیرون اتاق قلقله بود. همه تحسینش می کردند و او هم شده بود جزیی از خانواده. بعد که من به آنها ملحق شدم شور وشوق خابیده بود. همه انگار از سونا برگشته بودند. کرخت و سرخوش، آرام صحبت می کردند. فکر کردم برای فردا قبل از خواب لباس هایم را از روی بند جمع کنم. به سمت حیاط رفتم. صدایی با صدای باز شدن در از من پرسید:  ــــ یعنی تنظیم صدا و محتوای سووال طوری بود که مطمئن بودم با من است ــ ." هنوز بارون نیومده؟". این سووال فقط می توانست از من پرسیده شود. چون تنها کسی بودم که نسبت به اوضاع بیرون از خانه اشراف داشتم و می توانستم از بارانی بودن یا نبودن هوا ، در آستانه در مطلع باشم. اما لحن پرسش چیز دیگری بود. لحن، آرام و خصوصی بود و خودمانی شدن محتاطانه ای داشت. پیچیده بودن این شرایط بود که موجب شد جواب ندهم و شنیدن پرسش را انکار کنم و نشنیدن را به گردن  همزمانی صدا با صدای باز کردن در بیاندازم اگر بازخواست شدم.

به حیاط رفتم و وقتی برگشتم چیزی از امتناعم در ذهنم باقی نمانده بود کسی هم باز خواستم نکرد اما متوجه شدم قورباغه دیگر با کسی صحبت نمی کند. بیشتر منتظر است مهمانی تمام شود و در خودش فرو رفته بود.

 

فردا سر صبحانه همراه خواب آلودگی معمول ، غم پایان مدت کوتاه اقامت صادق تقریبا در چهره همه آشکار بود. مادر چایی را جلوی کسی میگذاشت و پنیر را جلوی کسی. کارد را به کسی می داد و مربا را به کسی .

چهره غورباقه ولی غمگین تر بود  و ظریف تر به نظر می رسید ونگاهش  به استکان چای اش خیره مانده بود . فکرکردم شکر می خواهد. ظرف شکر دست من بود. دستم را دراز کردم طرفش.

به سرعت نگاهش را به سمت دیگر گرفت و با صدای خفه ای که خبر از بغض می داد گفت :" دیشب جواب سووالم را ندادی"

مطمئنم همه شنیدند ولی کسی به روی خودش نیاورد. شکر دان در دستم و دستم همینطور دراز مانده بود سمتش که، دقت کردم دیدم اشک هم می ریزد. من ولی از جمع طبعیت کردم؛ به صبحانه مشغول شدم.

یک ساعت بعد از صبحانه آنها می رفتند. باز مادر و بقیه دور صادق وقورباغه اش جمع بودند.

ماجرا برایم گنگ بود.

چرا رفتار سهل انگارانه ام برایش این هم جدی است؟

احساس پشیمانی میکردم که چرا خودم را به کری زده بودم. اما باز به خودم می گفتم: گیرم که اصلا کم محلی کرده باشم آدم که اینقدر حساس نمیشود.

با خودم به این اطمینان رسیده بودم که پدر آرام به سمتم آمد و گفت  بهتراست از دلش در باوریم . گناه دارد .

من زیر بار نرفتم.

صادق رفت. خانه دوباره خالی شد انگار.

 حالا دوباره سرزنش می کنم خودم را حد اقل یک ساعت وقت داشتم قضیه را یک جوری ختم به خیر کنم. چهره مشتاق قورباغه که در اوج پرش بود هر دم جای خود را با چهره بغض آلود نادیده گرفته شدنش سر صبحانه عوض می کند در نظرم. واین عذاب را دو چندان کرده است. دست ودلم به کار نمی رود. خواهر زاده ی کوچکم را بغل گرفته ام و بازی گوشی میکند.

. تا به حال متوجه گودی نوک زبان قورباغه ها نشده بودم. همانجایی که می چسبد به تن حشراتی که شکار می کنند.

بچه به این کوچکی چه خوب توانسته تقلید کند. نوک زبانش یک گودی در آورده و هی ول می دهد به سمت صورتم.  خواهر زاده ام تمرین شکار مگس روی صورت دایی می کند.

 

2:40 بامداد شنبه 5 بهمن

 

* همزمان با چت کردن با میثم ریاحی نوشتم و برطبق نظریاتی که با دن ویتو کورلئونه در میان گذاشته بودم.

 

 

اشك ماموت

 

در جامعه جهاني بيشتر از انتشار خبر اكتشاف و بيش از هر چيز، خبر واكنش ناگهاني قسمتي از آدم ها، كه حدود 60% جمعيت كل زمين يا بهتر بگويم 60% جمعيت آن قسمت از زمين كه از تمدن رسانه اي برخور دارند، سوال برانگيزتر و اعجاب آور تر از خبر اصلي بود.واكنشي كه طي آن شخص بعد از مطلع شدن و اطمينان از صحت وغير قابل فريب بودنش با آن  رو به رو مي شد؛ شوزش شديد در مخاط بيني بود و خيره شدن به يك نقطه و سرازير شدن چند قطره اشك از چشمان كه بعدها در رسانه ها به « اشك ماموت » شهرت يافت .

« زندگي در اعماق » « كشف قرن » « كشف زندگي » « فسيل زنده » و ... و هر تيتر ديگري براي اين كشف، بسيار الکن و ناكافي مي نمود. چون هيچ كدام حامل پيام كشف يك ماموت در عمق 500 متری يخ هاي جنوب قطب شمال و تاثيرات فراگير آن  نبود.

خبر ابتدااز يك شبكه محلي از تلويزيون دولتي شهرستان كورتانف در قسمت مركزي سيبري پخش شد، كه به سراغ گروه تحقيقاتي فندلاندي مي رود كه طبق قرار دادشان با دولت روسيه بايد بلافاصله بعد از كشف نفت خام و يا هر چيز ديگري به سرعت مقامات آن منطقه را مطلع كند. اما مهندسين دستگاه حفاري متوجه نبودند كه منظور از مقامات آن منطقه قطعاً تلويزيون محلي نيست كه خبر پيدا شدن يك فسيل با سنج ارتجاعي و سالم را به صورت زنده روي آنتن مردم آن حوالي بفرستد و ديگر امكاني در اختيار دولت قرار نگيرد كه خبر كشف اين فسيل بزرگ پشمالو به جرم 3 تن و حجم يك برفروب (Caperpilar) براي مدتي، حداقل تا قبل از مطلع شدن دولت مردان موسکو پوشيده نگهدارند . تا تكليف مشخص شود. انعكاس امواج مكانيكي Super phonic وقتي از عمق 100 متر دريافت ميشد روشن مي نمود كه در عمق حدود 500 متري با حجمي برخورد خواهند كرد كه نمي تواند از جنس يخ يا سنگ و يا هر ماده احتمالي دیگری باشد و به ناچار اين آزمايش را تا عمق 400 متر بارها امتحان كردند و دريافت كننده ها هر بار شكل كاملتري از اين فسيل ارائه مي دهند . اما دانشمندان زمين شناسي ناباورتر از اين بودند كه امكان دارد در 7 روز آتي با يك فسيل سالم از 5 ميليون سال پيش برخورد كنند. اما فكر اينكه شايد با شهاب سنگي از دوران قبل از تاريخ روبه روشوند. ( با اين تصوير خوشبينانه كه دستگاهاي رمزگشا اشتباه كردند ) كندن حفره را به قطر 10 متر ادامه ميدهند كه با اين تمهيد دوربين توانسته بود به شيوه زنده بالا كشيدن اين فسيل را با عاج هاي سالم و زردش ضبط كند. و اولين واكنش رسمي دولتي به اين كشف محاصره زمينی نيروهاي ارتشي و امنيتي توسط نزديك ترين پادگان آن منطقه يعني پادگان پاباخوف بود. كه حدود 3 ساعت بعد به مردم آن منطقه و آن شركت حفاري – تحقيقاتي اعلام ميشود،در محاصره هستند. اين عكس العمل اصلاً افراطي نبود. چون مردم عادي
 ( از يك سو و كار چاق كن ها و دلالان و خبرنگاران خبرگذاري هاي دنيا حدود 6 ساعت بعد از اعلام اين خبر طوري آنجا جمع شدند كه حدود بيش از 2500 نفر پرسنل نظامي اعزامي به آنجا همچون زحل بودکه در مركز حلقه هايش محسور شدهاست. موزه تاريخ طبيعي نيويورك به سرعت مبلغ 150 ميليون دلار را به طور رسمي پیشنهاد مي كند. اين بالاترين قيمتي بود كه تاكنون بابت خريد يك فسيل پيشنهاد مي شد. البته راي زني ها باكرملين زودتر و به صورت پشت پرده شروع شده بود. مسكو همين مبلغ را فقط بابت عاج ها از جانب شيخ الشيوخ امارات مطرح شده بود . رد كرد. تا ساعت 8 شب به وقت روستاي تاميت كه البته هنوز 3 روز ديگر تا رسيدن شب 2 ساعته آن منطقه مانده بود . همه سايت هاي خبري و حدود 200 كشور از 208 كشور موجود كه داراي رسانه تصويري هستند، اين خبر را پوشش داده بودند كه افكار عمومي را بيشتر از بحران عراق و خطر هسته ای كره و يا تحريم ايران به خود مشغول كرده بود. حتي گرسنه هاي آفريقا با اينكه نمي دانستند ماموت چيست  شيفته اين خبر شده بودند . در همان حال 28 دولت براي همكاري هاي علمي با دولت روسيه و فنلاند اعلام آمادگي مي كردند. رئيس جمهور پوتين شخصاً از آن ماموت ديدار به عمل آورد. درست هنگامي كه داشت از آن  پیکر نیمه یخی دور ميشد همه 5000 نفر موجود در يك لحظه طولاني متوجه يك نقطه شدند و آن حركت جزئي دم اين حيوان منجمد بود. خبر به سرعت انتقال يافت و اشك ماموت از چشمان حدود 60% از جمعيت جهان يا همان 60% مردمي که از تمدن رسانه اي برخوردار بودند سرازير شد.

تا فرداي آن روز حدود 000/70 نفر در آن نقطه با كمك دولت امكان پيدا كرده بودند و نژادشناسان اسرائيلي براي نمونه برداري به آنجا دعوت شده بودند كه يك نفر از آنها به اتهام جاسوسي در فرودگاه موسكو جا مانده بود. ديرينه شناسان ايتاليايي پيشنهاد داده بودند بهتر است اولين چيزي كه اين موجود بعد از هوشياري مي بينند، انبوه مردم و دستگاهها و ماشين هاي نظامي نباشد . بزرگترين چادر پلاستيكي اتوماتيك كه مساحتي حدود يك زمين فوتبال در خود جاي ميداد از پكن رسيد . بنابراين يك كاميونت سفيد و عده محدودي از متخصصين و محافظين تنها همراهان ماموت در اين چادر نايلوني به سر می بردند. در دنياي اطراف اين چادر يعني خيلي دورتر از آن عده اي خواننده به اين فكر افتاده بودند.  ترانه اي به مناسبت  کشف ماموت به طور مشترك با هم اجرا كنند. به اين ترتيب کریس دی برگ برگ نماينده تمدن آنگلوساكسون ، تائوچون از چين ، مراكان از هند خالداز عرب ها و يك سرخ پوست و يك سياه پوست هم به عنوان نوازندگان از طرف سايت هاي نظر سنجي با بيشترين راي براي نمايندگي تمدن هاي پر جمعيت انتخاب شدند تا براي ايجاد نزديكي و همپيماني ميان جامعه جهاني خوانده شود. كه با مضموني از عشق و برادري و ... به زبان انگليسي اجرا شد و عوايد حاصل از فروش آن كه پر فروش ترين تراك موسيقي در دوران معاصر است صرف سير كردن گرسنگان آفريقا مي شود. لباسهايي به شكل ماموت و يا همراه  طرح هايي از آن تقريباً همه دنيا را پر كردو حتی سیاستمداران بلندپایه کشورهادر این کارنوال عمومی شرکت جستند. و اولين بار صدر اعظم آلمان خانم مركز باپالتويي شبيه پوست ماموت در كنفرانس مطبوعاتي مربوطه به همايش حزب مطبوعش ظاهر شد. از آن زمان كه حركت لحظه اي و جزئي دم ماموت حس شده نفس ها در سينه حبس بود و جانور مورد نگهداري دقيق قرار گرفت. بعد از پخش شدن اين خبر همه معابر و اماكن مقدس مهم دنيا آرام آرام و بدون هيچ هماهنگي قبلي مملو از جمعيت شد . طوري كه وانيكان حتي در هنگام مراسم تدفين پاپ ژان پل دوم چنين جمعيتي به خود نديده بود و مكه در پر شورترين دوره هاي مراسم حج. هر چند اين اتفاق در كشور هاي شرق دور و سرخ پوستي نيز تكرار شده بود اما در هیچ تمدنی ویامذهبی ظهور منجی به شکل حیوان آن هم یک ماموت متعلق به 150 میلیون سال پیش ، پیش بینی نشده بود.

  هر روز كلماتي مثل « siberi - frozen – momut  , teorat – nosteredemus.. espears Brieny ) پر كاربرد ترين كلمات از سوي موتورها جستجوگر اینترنتی مهم اعلام مي شد. هر روز شركتهايي كه خدماتي چون نگهداري  و انجماد بدن براي روزگار آينده را ارائه مي دادند . اعلام موجوديت مي كردند . به طوري كه به سرعت و بعد از گذشت 15 روز چنان آمار تلفات بر اثر يخ زدگي بالا رفت که به سرعت این عمل توسط حکومت ها ممنوع اعلام میشد. حتی  پست هاي ورزشي سایت های  خبر گذاري ها هم از تاثير ماموت خالي نماند. معمولاً دليلي پيدا نمي شد به جز انتخاب نمودن اسم آن و يا تقديم كردن لفظ ماموت به قهرمان رشته وزنه برداري. همين .

در اين 15 روز ماموت توانسته بود روي پاهايش بايستد و غذا بخورد . غذايي كه در اين دوره فقط در صحرای گوپی  مغولستان یافت می شد، برگهای کلفت و رو غنی یک نوع درخت – بوته به نام خاشا که تقریبا توسط دلال ها کیلویی 12 هزار دولار قیمت گذاری شده بود. و روزی 75 کبلو گرم مصرف داشت.در آخر 15 روز قرار شد چادر نایلونی را جمع کند تا محققان بتوانند از حرکت این حیوان در منطقه برفی به چيزهاي علمي اي تازه اي دست یازند . تاكنون هم با ناباوري به اين مطلب رسيده بودند كه بسياري از باكتري هايي كه امروزه تقريباً در بدن تمام پستانداران جهان هستند و مشكلي ايجاد نمي كنند مي توانند اين ماموت غول پيكر را از پا درآورند. وحتي تقريباً مطمئن شده بودند كه برخورد شهاب سنگ با زمين شايد دلیل تلفات شديد قسمتي از موجودات ما قبل تاريخ باشد اما قطعاً عامل منقرض شد نسل آنها نبوده. و علت آن ويروسي ذکر شد كه به دليل جهش ژنتيكي به مرور زمان توانسته بود كم خوني يا نارسائي شديد خوني توليد كند و فقط جانوراني با جثه كوچك تر مي توانستند از مهلكه جان سالم به در ببرند . به همين دليل اندام بعضي از آنها فرصت اين راه پيدا مي كنند در طول حدود 40 تا 50 ميليون سال به شیوه تکامل تدریجی به  نوع كوچكتري مثل فيل و يا سوسمار بدل شود. اين چكيده اي از تحقيقات دپارتمان ديرينه شناسي هلند بود.

طي يك ماه اقتصاد روسيه بدون هيچ توضیح ديگري به جز ماموت در رتبه اول دنيا قرار مي گيرد . شركت هاي توليدی اسباب بازي و عروسك و حتي اتومبيل و آبجویی باقي مانده بود كه از طرح يا اسم ماموت بهره برد . در آخر ماه دوم بود كه فيلمي به نام ماموت بر روي پرده سينماهاي دنيا نمايش داده شد . كه با فروش حدود 2 ميليارد دلار با اختلاف فاحشي از فيلم قبل از خودش پر فروش ترين فيلم تاريخ سينما شناخته شد. اين فيلم داستان دانشمندي را روایت می کرد که تصميم به تكثير و شبيه سازي اين گونه مي گيرد. و در طول فيلم مجبور مي شود با گروه هاي مافيايي چيني و مسلمان مبارزه كند و دسته آخر به کمک  همكار مؤنثش موفق  به اين كار مي شود و در جزيره اي سردسيري اقدام به پرورش ماموت مي كند. در واقع قسمتي از اين فيلم يعني تلاش ابر قدرت ها براي شبيه سازي ماموت واقعيت داشت . در ابتدا فقط 5 كشور صنعتي چنين حقي را براي خود قائل شوند . اما با اينكه توانسته بودند انواع و اقسام حيوانات را به روش آزمايشگاهي و فقط با استفاده از سلول هاي بنيادي يا سلول هاي 23 كروموزومي جنسي در محیط آزمایشگاهی شبیه سازی  كنند در شبيه سازي اين حيوان به مشكل برخورده بودند. اين بود كه تصميم گرفتند اين عمل را از انحصار خارج سازند. بلكه بشر شانس بيشتري براي تكثير و حفظ نسل ماموت داشته باشد. در بوهبوهه تلاش كشور ها و شركت هاي چند مليتي براي برگرداندند ماموت ها به حيات وحش طبيعي، نژاد شناسان اسرائيلي فيل هاي جزيره ماداگاسكار را شبيه ترين موجودات از نظر نقشه ژنوم با اين ماموت ها شناختند. بدين ترتيب تعدادي از فيل هاي ماده به صحراي يخ بندان سيبري آورده شدند كه نصف آنها همان روز اول از سرما تلف گردیدن و اين كاملاً قابل پيش بيني بود . اما تصور اينكه ماموت نر ميل به جفت گيري با فيل هاي ماده ماداگاسكاری داشته باشد . دانشمندان محافظ ماموت را به اين عمل واداشت.  در واقع تنها نتيجه اين امر اين بود كه فيل هاي جان به در برده از سرماي سيبري  از جای خود حركت نمي كردند. مگربه دلیل  فرار از ماموت.

 در زماني كه 3 ماه از كشف مي گذشت و هنوز اين ماجرا براي مردم جهان عادي شده خبر منفجر شدن آن فسیل زنده جامعه جهانی را شگفت زده كرد . يكي از اعضاي گروهك هاي عراقي توانسته بود خود را به آن برساند و عمليات انتحاري انجام دهد . اين حادثه اخير باعث شد عكس ماموت از بين كانديداهايي مانند جاناتان .جي . اچ لوریس برنده جايزه نوبل ادبيات و پريزيد نت احمدي نژاد براي روي مجلهlifeانتخاب شود. جسد طوري متلاشي شده بود که 2 روز وقت صرف جمع آوري باقي مانده اش شد . شبكه ژاپني كه حق ضبط 24 ساعته زندگي اين حيوان را به مدت يك سال خريده بود . فيلم اين حادثه را حدود 200 ميليون پوند در حراجي كريستال پالاس لندن فروخت و به اين ترتيب داستان ماموت به پايان رسيد .ولي اين كشف خارق العاده  در ذهن مردم جهان اين تاثير را باقي گذاشت كه معجزه را ديگر امري بعيد نمي دانند.

گرگان 3/11/85


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :