نگاهی به مجموعه ی " عقب مانده " علی سطوتی قلعه / حسین دیلم کتولی

نویسنده : حسین دیلم کتولی
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


[ بروید عقب تر شما را به جا نمی آورم ... ]

 

نگاهی به مجموعه ی " عقب مانده " علی سطوتی قلعه

 

من عقب مانده می خواهد سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد ، نگاهی کوتاه دارد به کتاب عقب مانده ي عزیز و تلاشگر : علی سطوتی قلعه

این حرف ها ربطی به عقب ماندگی ندارد از عقب وارد شوید عقیم می شوید....

آیا برای نوشتن یا خواندن الزامن آمادگی اندیشیدن باید باشد یا خیر؟

گاه عریانی کار وپرده گشایی های معنایی- دل پذ یری ساده را راه می جوید اما اگر جهت یابی نشده، یا تناقض در کار پیدا شود چندان راه به اصل نبرده بلکه از لااقل متعارف بودن دوری می جوید.

با جمله ای از کتاب عقب مانده پیش می رویم :

( دیگری است که پشت موهای من حرف می زند – در غیاب من راه می رود- می داند – چشم های من واقعی است ، اما خواب هام واقعی تر است )

اینکه دیگری می نویسد کسی در (من ) نویسنده است کسی که شاعری یا تعهد به کار را با خود همیشه دارد ،حرف ها وچهار چوب های او با (من)

بیرونی فرق می کند ، اگر تحویل دادن به من بیرونی نبود چنان می گفت که خاص خودش باشد اصلا جریان یابی ها و نحو ها کاملا متمایز بود اما باید دیگری ودیگران بخوانند دیگری که همان (من ) دوم است روح شاعر را درون خودش دارد یا رنج نویسنده را روی کولش –  تعهد والتزام به غیر دارد کلمات را همانگونه می چیند که درک دیگری شود-کلمات را آنگونه بیان کرده و استفاده از صدا ها ، اشیاء ، اجرا ، و همه ي چیز های ملموس وغیر ملموس را چنان می خواهد که به جایی راه یابد ، نه فقط یک دروغ ، یک تحرک غیر بینش وخواهش –  تلطیف شده است...

واقعا این جمله ( اما خواب هام واقعی تراست ) بهانه ای برای پیدا کردن کلید خواهد شد یا نه؟ اگر بتوانم با کمی توضیح آنرا روشن کنم خوب است :

دانسته ها ، خواسته ها ، پیدا ها و ناپیدا ها ،گمشده های درونی و تاثیرپذیری ها گاه کلمات و حرکت ها را می سازند راه ها را شکل می دهند- یا جهت ها را عوض می کنند اما تنظیم وپرداخت و توانِ بهره برداری کاری دشوار است و همین صورت کار را هم شکل می دهد و نمی گذارد قبل از اتمام کار « بعضی وقت ها » رنگ بیرنگ  بیهودگی و فنا بگیرد .

همینطور که آغاز نکته قابل توجهی است فرجام خوب هم اتفاقی نیست و نه یک اتفاق / ناآگاه ، ودور از خواستِ انجام است ، نگاه معطوف و درایت در اجراء وتفکر پرمایه است با تجربه و سیر پر رنگ- دانش اندیشی است / گیرم یک کلمه آمد یا چیزی نوشته شد که خاصیت خودش را در پررنگی وجلوه – مقطعی-  نشان داد اما ردیابی نکرده و دور از استخوان بندی کُل ماندگار وصاحب ارزش تمام نیست فقط یک جهش ونگارش کوتاه است در نگاه جستجو گر وآگاه مخاطب .

تغییر جمله ها وحرف ها از اجراء برای به رخ کشیدن هنر نیست شبیه سازی یا دست نگاه کردن است و این تا کجا می تواند نویسنده را زنده نگاه دارد و مانایی اثر را برساند.در یکی از جلسات ، عزیزی می فرمود که کار را اول باید تقطیع کرد تا آن را شناخت ، این چنین نظری چندان اساسی نیست اما لطافت ویکدستی در آن شهود پیدا می کند و از کارهای معاصرین بسیار دیده شده که در هین معتقد و متعهد نبودن به این امر در اجرا چنین کرده اند یا هر جا این عمل مراعات شده نحوه ی کار به یک دلپذیری وانجام خوب رسیده واز پیرایش هم در جمله ضربه ایی به کل کار وارد نشده. که در این کتاب طول و عرض کار اصلا مراعات نشده وچنان جمله ها شکل بندی می شوند که در سطر ها گاه کوتاه بلندی آزار دهنده و به شدت در موسیقی واجرا آزار دهنده است با اینکه نمی خواهم به جزئیات بپردازم اما صرف نظر کردن از بعضی قسمت ها یا توضیحات غیر قابل گذشت است شاید استفاده کردن از افاعیل در روند و تثبیت جمله ها لااقل لازم بود که بدون پرهیز در این کتاب استفاده شده وکار را چنان نشان داده که زیاده گویی وتراش ندادن مشهود است صرف نظر از اینکه باز برای مخاطب مطلع همان توضیح زیادی دادن وکار را از یکدستی خارج کردن است و زبان را در خدمت ایجاز نگرفتن و وارد حیطه ی نثر شدن

(می تواند ادامه ی لب های باشد که از  باد تکان می خورد ) صفحه   24

اگر کمی از اول  دقت بود حتما بکارت عملی لااقل داشت نه اینکه چنان پیاده بشود که با ساده انگاری مخاطب پیش برود نکات ساده ای بزرگ نشان داده می شوند اما بسته به هنر نویسنده است که اگر بهار را و رفتن را می نمایاند در آخر قطعیت تفکر ونوشته این گفته نباشد ، (من می دانم ودیگری نمی داند )که سادگی خودش وخامی را نشان دهد این تمیز کار تجربه ودقت عمل را می خواهد حالا نگاه کنید به اجراهایی که کلا کار را یک سویه می کند و در کارهای صفحه 20- این صدا یک صدا ضبط شده – کلمه دهنی می شود – از دهن -- دست ها – دست دوم –دست مالی – مرا با من خود را در آغوش --/ بهاری – هاری : صفحه 21  / سطلی که خالی است – خالی ندارد صفحه 22  / که از که ...صفحه 23 / سینه ای که صاف می شودصفحه 25 / در سه جمله  تغییر یافته.....سطر ها کار من نباشد – اگر کار من     من نباشد صفحه 24/   چشم های صورتی – در صورتی سه چشم صفحه 27/    هوای مرا داشت- کاری به هوا –به خدا کاری  صفحه 26/ طرف مرا- طرف های دیگر- دوست نداشتم- دوست نداشتم/ صفحه 26   / هوا مرا نداشت -کاری به هوا  صفحه 27 /  بلند می شود صفحه  29

همان طور که بهتر می دانید رضا براهنی این کار را خیلی قبل انجام داده و دیگران هم موفق تر از این کتاب عمل کرده اند و این تکرار ها چنان مطلوب مخاطب حرفه ای نخواهد بود .

یک نوع پازل است یک نوع جابجایی برای رساندن به تعابیر ومعانی و دارای هیچ هدف خاصی نیست  فقط راه یابی به کلیشه های شخص و یا بهتر بگویم شخصی – جدولی که اگر رمزش را بدانید آسان است ، حل شده است وکسالت آور ....هیچ نمی ماند جز زحمت جابجایی ، جز خواندن وحرکت دادن ، یک نوع بازی کودکانه که انحنا و چرخش وگیجی دارد و در انتها خستگی و فرسودگی ، نه ازآن نوع که یک ورزش خوب و مفید یا بازی دلشاد دارد ، بلکه از آن نوع که از عبور وکاوش در یک معدن متروک و ریخته نصیب می شود و این نوع نگاه به متن (حتا فوتوریستی) آزار دهنده است ...که به نظر در تمام کتاب چنین می نماید ....

گوش به یک خوابه های این نزدیکی ... صفحه 36/  لطفا آلت قتاله ام را در بیاورید/به تپه های دوست دخترم عمل می کنم لطفا /صفحه7 /   چیزی در حد شرمناکی نوشتن  ، از شرمگاه نوشتن وسخن گفتن تا آنجا که جفت (جفت دسته جمعی صفحه 37) بعد سانسور ... قیچی همان سانسور است « البته در دست نویسنده» و از کلمه استفاده احسن کردن ( از  چهار گوش تو اما قیچی...صفحه37  ) (حتا جمهوری بیزار می کرد صفحه 37)/   سمت وسو تغییر می کند و بعد در سطر های دیگر این روند  باز بر می گردد و ابتر می ماند .

اروتیک کار را از سویی به سوی دیگر می برد البته نه بطور اساسی واز نوع برخورد و نشان دادن  ادبی بلکه خیلی عریان تر از وجود حجب و یا محیط شناسی که عرض و طول را فقط چون پارچه فروشان با بغل باز کردن و از نوک دماغ تا انتهای دست دراز کردن و فاصله ها از سینه و تن بیشتر نرفته که این نوع نگرش در کار واجراء خود معرف به هم زدن نظم کلامی وشاخصه هاست در کاری از مرحوم اخوان (چون میهمان به سفره ی پر ناز و نعمتی – خواندی مرا به بستر وصل خود ای پری --- دگر نگو بنوش آن منوش آن... ای میهمان که پر گل ناز است بسترت ---تو خنده زن چو کبک گریزنده چون غزال – من در پی ا ت چو در پی آهو پلنگ مست......./ هرجا دلم بخواهد من دست می برم...درجای دیگر شعر می گوید هرجا دلم بخواهد آری چنین خوش است ...در جای دیگر شعر ...من دست می برم به پرده گی ناز پرورت .....تصویر وصورت پذیری جمله ها واجرا چنان است که یک نوع لطافت وساختارمندی را نشان می دهد با زیرکی وبهره وری از تجربه و بینش خوب شاعر اما چرا در این کتاب این قدر استفاده وشکل پذیری ها ساختارمند وکافی نیست خود جوابی می خواهد که شاید مرور زمان را  هم می طلبد ..

گاه جمله ها یا پاراگراف های نه چندان کامل جهت های سیاسی وعقیدتی وجهان بینی نویسنده را نشان می دهد اما این چیزی نیست که سر منزل مقصود را برساند یا   ابداع در کار باشد...

(به سیم های این شعر میز نم ..کلماتم را برمی دارم واز فارسی می روم صفحه 32)یک نوع صدا دار شدن است ولی فرار از فرهنگ نیست نجات خواهی از چفت وبسط های زبانی ومرزی است تا فکر ونوشتار در حریم کور و بسته گرفتار نشدن  ...             

در بیشتر جاها کلماتی دیده می شود که از متن بیرون می زند و مسیر خود را طی می کنند ، گاهی نویسنده دست به ساختن صفت و یا قید و کلمه ی جدیدی می زند که این آشنایی زدایی ها گاه زیبا و گاه مبتدیانه صورت پذیرفته و گاه مولف بی سبب تلاش و پا فشاری دارد تا این خواسته را شکل دهد خواسته ای که متن آن را بوجود نمی آورد بلکه شاعر در خارج از متن این کار را می تند و با فشار این ترکیب ها و کلمات یا صفات وارد و آن را از سوی دیگر متن خارج کرده و این ( بیرونگی ها ) صفحه 6 /  بسیار مشهود بوده بدون آنکه سنباده ای خورده باشد  صفحه  6/  البته به شخصه با همین آوردن بیرونگی به جای اضافات یا ضایعات و یا برجستگی موافقم اما در جاهای دیگری همچون ابتدای همین کار (چناریدن ) تبدیل اسم چنار به قید حالت ) مخالفم و این بیرونگی ها اساسی نمی باشد در چند جا از اسامی و مکان ها یا کلمات ناآشنا استفاده شده که بهتر بود چنین نمی شد( تلف   اشتلم موجود بود  ) صفحه 12   که اگر همان اشتلم به گویش مازندرانی یا بومی  باشد یقینا احتیاج به توضیح است... ذکر وحرکت متن با عدد در خیلی از کارها آمده و یا ترتیب را می رساند واز هر کلمه یا جمله کار خاصی کشیده نمی شود ودر اجرای بندها با ذکر عدد تفکر و خواسته ی نو و تازه ای است اما چرا بدون هیچگونه حالت و جریان مشخصی اعداد خودنمایی می کنند این به گره کار بسته است و به محاسبات درست نکردن در کل کار که مثل به یاد آوردنی ناگهانی و زود گذر جلوه می کند 

هر نکته ایی که گویم نکته ای در آن نهان

در خاتمه عرضه می دارم عقب مانده ، واقعا عقب ماندگی نیست ، تلاش است – حرکت است لااقل به سوی بودن .......

 

                                             

با تقدیم شایسته ترین احترامات 

و پوزش  -حسین دیلم کتولی

علی آباد کتول  28/1/87  

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :