شعرهایی از زهرا حیدری

نویسنده : زهرا حیدری
تاریخ ارسال : دوازدهم شهریور ماه ١٣٩٨



۱
نمی‌توان به درون‌گرایی درخت‌ها پیچید و برون‌گرایی باد...
نظم خیالی فصل‌ها
ما را به بوی علف سوق می‌دهد
یا به خواب‌های زمستانی...
چگونه دست به ترکیب زندگی بزنم
در تنگ این غروب
که سایه انعکاس بی‌دهانی ماست...!


۲
چشم‌هایش طبیعی نبودند
یا از ازاله‌ی بکارت ماه برمی‌گشت
یا از شکار بی‌ رویه‌ی آهو...
من  گلها را ورق می‌زدم
و از همه‌ی رنگ‌ها
کشیده می‌شدم به سفیدی کنار شقیقه‌های زمین،
شقیقه‌های کبود زنی که از ابتدای زمان پیر بوده است.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :