شعری از اکبر قناعت زاده

نویسنده : اکبر قناعت زاده
تاریخ ارسال : بیست و چهارم خرداد ماه ١٣٩٨



زنی به نامِ فاجعه


خالِ پریشانحالی به تعلیق
گذاشتم بر صورتی مجازی
قطعه قطعه شده
بر ملا و ناپیدا
فاجعه بود - آمد به اتاق
با سکوت و ظلمتِ مات
از سینه دهان گشود و
فاجعه را بلعید
چراغ قوه را روشن کرد
معشوقِ تیز آمد - نشست
پیرِ پشیز آمد - نشست
ساق به ساق - زانو به زانو
چیزی برای گفتن نداشت
آنچه که داشت گذاشت وسطِ بساط
فاجعه بساط را بلعید
تاریکی را بلعید
چراغ قوه را بلعید
عق زد و مُرد
همه آمده بودند از
دسته جمعی در آمده بودند از

حاج ممد* آمد - شیرشکری
با سِدرِ و تخته و کافور
فاجعه را تلقین داد
فاجعه حاج ممد را سرکشید


---------------------------------------------------

* - گورکَنی در گورستانی


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :