بررسی شناخت شناسانه هستی در شعر منصور خورشیدی / سیامک مهاجری

نویسنده : سیامک مهاجری
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


بررسی شناخت شناسانه هستی

در شعر منصور خورشیدی

 

(این مقاله سرچشمه های ستایشی را جستجو می کند که در ابتدا پاسخی است به خودمان که چرا منصور خورشیدی شاعری ستایش برانگیز است و آنچه تا به امروز به آن اعتقاد داشتم کورکورانه نیست که سر منزل همه آن تقلا ها در شعر او قابل ردیابی است این مقاله فصلی است گشوده به خوانش هایی که شعر خورشیدی ما را به آن دعوت می کند و این نوشته اولین قسمت از آن است)

 

سخن گفتن از منصور خورشیدی شاعر همه دوران های من که پهلویی در ستایش بیهوده دارد و پهلویی  در جهانی سرشار از جذبه و حیرت و ایستادن  ها و محو شدن ها سخنی بی اندازه به گزاف است بی شک وقتی از پهلویی ستایش غرق می شوی و وقتی از پهلوی تکفیر.

 

 غرق شدن به غایت ساده است اما آنگاه که قصد عزیمت به جهان شاعری می کنی که از هر پدیده ای حیرتی نو می سازد سخن گقتن بسان تحشیه ای است بر هیچ!زیرا اساس حیرت محو شدن فرو رفتن و عزیمت است بی آنکه زبان یارایی  برای دمیدن داشته باشد .

 

 باری مسیح گفت برای رسیدن به ملکوت اعلی دوباره باید کودک شد و حیرت مداوم رسم کودک بودن است که وقتی جهان از جذبه خالی می شود آن سان است که کودکی به پایان می رسد تعویض حیرت با تکرار و تکثیر که محصول طبیعی جامعه مدرن است انسان معاصر را به بازتکرار خود دعوت می کند دعوتی شوم که جهان را برای مدت مدیدی از حیرت خالی و به تکثیری تن می دهد که چون ویروسی شوم نصیب خلایق می شود چه این ویروس بحران مالی جهانی باشد یا عصبیتی قومی و خشونتی مرزی به سرعت تکثیر می شود  و دامان همه را در دهکده جهانی می گیرد .

 

در چنین جهانی با چنین حجم وخیمی از تکثیر سخن گفتن از جهانی سراسر حیرت و عزیمت به راستی تحشیه نوشتن جز خود نمایی چه چیزی مراد می کند از این روست که سخن گفتن از جهانی که منصور خورشیدی در مقابل این جهان به ما پیشنهاد می کند سرشار از عزیمت است به ملکوت اعلی و در این جذبه و حیرت سرشار سخن باید به آهستگی و به احتیاط گفت و  در عوض تماشا بسیار کرد .

 

 روی آخرین سطر

پنهان در سپیدی کاغذ

رسم کبوتری

در فاصله ی دو انگشت

طلوع می کند

که اسم اعظم

در منقار خود دارد

 

وقتی شاعری از لحن که در خود تکثیر و تکرار را نیز دارد به زبان خود می رسد جهانی را می سازد در مقابل دیدگان ما که می تواند پیشنهادی در برابر جهان حقیقی باشد از این روست که بعد از دهه 60 تا این اندازه به نقش مغفول زبان تاکید می شود و هایدگر زبان را خانه و جود می داند و هر زبانی احتمالی است با تصاویر و حیرت های متعدد در مقابل زبان های دیگر و به قولی جهان های دیگر زیرا ادبیات  وهنر آن بخش نادیدنی جهان را در مقابل آن بخش دیدنی  و لمس کردنی جهان قرار می دهند و ما را به زیستی دیگرگون دعوت می کنند .

از این روست که میلان کوندارا رمان را برتر از تاریخ قلمداد می کند که تاریخ به واقعه آراسته است و رمان به زیستن در واقعه, تاریخ نمایش فاجعه است و رمان زیستن در فاجعه است  شعر منصور خورشیدی هم با زبانی مابین ذهن و حقیقت ,زیستنی دگر گونه  است که نه تجربه ای دست یافتنی است چون شعرهای ملموس شاملو که تجربه ای درک کردنی است با زبانی متفاوت و جهان متفاوت هم!

در پرش ذهن که افق های معانی را در جایی دورتر از رابطه دال و مدلولی کلمه دنبال می کند  زیست در این شعر و یافتن ردپای گریزان معنی در یک آنجابودگی یا بقول هایدگر دازاین پرتاب شده است از این روست که شعر خورشیدی به کشف هستی متمایل است اما هرگز به آن یقین افلاطونی نمی رسد و مدام ما را با حیرت مواجه می کند از همین روست که هایدگر تا به این حد به نقش شاعران در ساختن هستی تاکید می ورزد و انسان در رابطه مداوم خود در کشف  هستی است که معنا می یابد اما ناگزیر هرگز نمی توان با زبانی دست کاری شده و نخ نما پرسش های دگرگونه را از هستی مطرح کرد و برای گشایش هر وجه جدیدی از هستی به پرسش ای جدید متوسل شد که زبان خاص خودش را می طلبد  به قول شمس، زبان ديگر بايد

 

  سحر مقابل چشمم

پرنده در دستم

گره اگر بگشایم

جهان پرواز است

 

شعر منصور خورشیدی هرگز به خواندن تن نمی دهد نم

      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :