شعرهایی از مریم حقجو

نویسنده : مریم حقجو
تاریخ ارسال : دوم آذر ماه ١٣٩٧


شعر اول :

باز بر گونه ام هدر دادی بوسه ی تلخ باوقارت را
تا بیاویزم از در و دیوار،جمله های دروغ دارت را

چیزهای قشنگمان چه کمند،چند ابراز عشق اجباری
من تو را دوست دارم اما حیف ،تو همیشه اتاق کارت را

خانه ات را وطن نمی دانی،گرچه سردی و سرد می مانی
باز آغوش گرم خواهم شد،کاشکی گم کنی دیارت را

یوسف خنده روی هرجایی،ماه ایوان قصر همسایه!
کاش میشد برانم از خانه،تاجران امیدوارت را

ابر جامانده از بهار کسی!گرچه از حال من نمی پرسی
باز بر شانه ام زمین بگذار،خستگی های کوله بارت را

می توانی که تن به غم بدهی،می توانم شبیه تو اما
گهگداری مرا تماشا کن !ساکن قبر هم جوارت را

شعر دوم :

بعد از این استخوان شکستنها ،هیچ چشمان تو مرا دیده؟
من همان گندمم که از بختش ، در دل آسیاب روییده

گهگداری کنار من بنشین،عشق یک رهبر سیاسی نیست
چیزی از اسلحه نمی فهمد،دستهای سلام او آبی است

گفته بودی که سنگها باید، دشمن اهل آسمان باشند
سنگها هم اگر تلاش کنند،می توانند مهربان باشند

بعد از این داستان چه جا مانده ؟یک بیابان خشک بی آبان
مرهم درد دیگران! انقدر زخمهای مرا نزن سوهان!

بعد از اینکه مرا رها کردی دشمنانم به من زمان دادند
َتو مرا پس زدی ولی هربار گریه هایم به من امان دادند

می روی بعد تو ازین مردم، بوی یک قتل عام می آید
باز از بوسه هایشان عطر تلخ دارالسلام میاید


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :