شعری از محمد عمر عثمان
برگردان : کامیل نجاری

نویسنده : کامیل نجاری
تاریخ ارسال : بیست و چهارم اردیبهشت ماه ١٣٩٧


سپهسالار پاییز
شعری از محمد عمر عثمان
برگردان فارسی: کامیل نجاری


من سپهسالار پاییزم!
من سپهسالارم و
سرلشکر چندین هزاران دار بی برگ و
بی شمار هم برگ برخاک اوفتاده،
این منم هرگز نیاسوده!
*
من سپهسالار پاییزم!
بر سرم خودی ز ابر و
چند برگ سیمگون همچون ستاره روی دوش من.
پالتو من از نسیم و
تیغ شمشیرم،
شاخه ی یک دار فرسوده.

*
من سپهسالار پاییزم!
خون زردی در رگم جاری ست
چشم من چون ابرها نمناک
این منم تنها که  در تابوت شیشه،
می سپارم برگ ها در خاک.
*
من سپهسالار پاییزم!
من به تنهایی،
در مصاف و جنگ با باد فراموشی،
برگ های بی شماری را زچنگالش رهانیدم.
من به تنهایی،
بر شب این برگ های رزد،
پرتوی از نور مهتاب و
گرمی خورشید پاشیدم.
*
من سپهسالار پاییزم!
من سپهسالارم و
پاییز بی من چون یتیمی زرد و افسرده.
من ندا دادم که آری سایه اش سبز است
لاشه ی برگ مهاجر، برگ پژمرده!
این منم تنها که در محراب پاییزی
بر روان زنده ی یک برگ می خوانم نماز همچون شهیدی
نه نماز میت و مرده!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :