روانکاوی و ادبیات
آسیه حیدری

نویسنده : آسیه حیدری
تاریخ ارسال : پنجم بهمن ماه ١٣٩۶


روانکاوی و ادبیات
ارتباط بین روانکاوی و ادبیات از ارتباط بین روانکاوی و دیگر علوم انسانی نزدیک تر و عمیق تر است چرا که در حقیقت هردو این علوم ناگزیر از بیان، کلام و تصویر و تخیل اند. پس برخوردشان حتما و قطعی است. تردیدی نیست که ادبیات دینی بزرگ بر گردن روانکاوی دارد. زیرا ورود و دخالت روانکاوی در امر ادبیات سبب شد تا روانکاوی از نقش درمانگری خود( درمان آسیب های روحی) فراتر رفته و به دنیای تئوری های خلاقیت ادبی ورود کند.
می دانیم که روانکاوی در بستر و پایه ی "تجربه های کودکی"، "غرایز سرکوب شده"، "ضمیر ناخودآگاه"، "رویا" و رفتارها شکل می گیرد و اساس آن بر این مبنا است. عمل "نوشتن " هم به عنوان یک " رفتار" با آنچه به عنوان تجربه های روانکاوی در نظر گرفته می شود، یکجا جمع نخواهد شد.
یعنی این که هر خلاقیت یک محتوای بیرونی و آشکار دارد و یک محتوای درونی و پنهان. درست مانند رویا.
خلاقیت ادبی، برون ریزی روانی نویسنده است که گاه به انگیزه هایش نیز آگاه نیست.
کار روانکاوی ادبی،بررسی و آنالیز محتوای پنهان یک اثر ادبی است.
اما آیا رویا با یک خلاقیت ادبی، قابل قیاس است؟
آیا می شود ارزش یک اثر ادبی را درحد چند خواهش سرکوب شده، تنزل داد؟ از منظر روانکاوی فرویدی عقده ی سرکوب شده به شکل رویا و خواب ظهور می کنند اما آیا ظهور اثر ادبی مانند رویا دیدن است؟
می دانیم که رویا عملی غیر ارادی است و محصول ضمیر ناخود آگاه ما. در حالی که اثر ادبی مجموعه ای نظام یافته، محصول اندیشه و هدفمند است.
آنچه یک بیمار روان رنجور می نویسد محصول انسجام و آگاهی نیست. اما ادبیات نتیجه ی فعالیت آگاهی، انسجام و تخیل ماست که در جایی که جای رویا نیست خلق می شود.
فروید خود نیز هدف از بررسی متن ادبی را داوری و ارزیابی اثر نمی داند بلکه به نظر او روانکاوی تنها هدفش به شناخت نویسنده  اثر است و نه ارزیابی و نقد اثر.
او این را وظیفه ی روانکاوی نمی داند.
 شاگردان وی نیز، از جمله رانک، دکتر لافورگ لاغر و ماری بناپارت نیز اثر ادبی را به عنوان وسیله ای برای کشف ضمیر ناخودآگاه نویسنده ی اثر در نظر گرفتند.
اما فعالیت ها و بررسی های شارل بدوان  و شارل مورون به روانکاوی ادبی، وجهه ی متدمند داد. در این متد، روانکاوی با بررسی دقیق اثر و مطالعه داده های بیوگرافیکی نویسنده ی اثر، به تحلیل و ارزیابی متن نوشته شده ی ادبی نائل می شود. از این پس، مقایسه ی اثر ادبی با نوشته های یک بیمار روان رنجور به دور از منطق و عقل می شود.

 

فروید و ادبیات


به قول فروید، استفاده از روانکاوی تنها  به زمینه ی بیماری ها محدود نمی شود بلکه به حل مسائل فلسفی و مذهبی هم بسط می یابد.
زیگموند فروید به اثر هنری، به مثابه تجلی و ظهور تمایلات در تخیل هنرمند نگاه می کند.
در حقیقت در دیدگاه او، اثر هنری برابر است با خواهش های هنرمند در جهان تخیل.
یعنی آن که خواننده اثر هنری با خواندن یک اثر هنری و همذات پنداری با آن به همان رضایت و ارضا می رسد که نویسنده ی اثر.
در واقع عمل خلق اثر هنری به نوعی اجرا و دستیابی خواسته های انسان است. خواسته هایی که شاید در دنیای واقع نتواند به آن ها دست بیابد لذا آن ها را در جهان تخیل درک می کند. پس نقد روانکاوی با مطالعه ی اثر قادر خواهد بود خواسته های سرکوب شده ی نویسنده را که در اثر، خود را به اجرا در آورده کشف کند. و" خود ، moi " نویسنده را دریابد و بشناسد.
فانتزی های یک نویسنده چنان او را در بر می گیرند که تنها در تخیل و در غالب هنری ریخته می شوند. همان فانتزی ها و خواسته هایی که شاید سرکوب شده اند و یا توان اجرایی در دنیای واقع را نمی یابند.
بنابراین دانسته ها، روانکاوی با مطالعه و بررسی اثر نویسنده، ضمیر ناخوداگاه او را کشف می کند و اثرش را بررسی می کند.
اما آیا اثر هنری با نوشته های یک بیمار روان پریش در یک سطح قرار دارند؟
پاسخ خیر است.
زیرا یک بیمار روان رنجور، به نوشته ی خود آگاه نیست. دوم آن که عمل او یک رفتار غیر ارزشمند  و عادی محسوب می شود که در آن   به رضایت نمی رسد و خواننده نیز احساس رضایت نمیکند. چون منسجم، فکر شده و اورگاتیزه نیست. اما یک اثر ادبی، که بر روی زبان آن کار شده است، با خواننده ی اثر لذت نوشتن خود نویسنده را تقسیم می کند.

ماری بناپارت، از شاگردان فروید، معتقد است که عمل نوشتن می تواند به مثابه سوپاپ اطمینان برای نویسنده باشد. سوپاپی که به کمک آن غرایز سرکوب شده نویسنده را تخلیه می کند.

فروید برای بسط مطالعاتش، خلق اثر ادبی را به رویای بیداری تشبیه می کند.
رویاهایی که خواسته های ناخودآگاه نویسنده اثر را در خود دارند.
می شود گفت که مثلا قهرمان یک رمان، که حاصل رویاهای بیداری یک نویسنده است، در هر لحظه و هر عمل بخشی از خواسته های ضمیر ناخودآگاه نویسنده را اجرا می کند.
در واقع اثر ادبی یا هنری در مکتب فرویدی، نقش همان بازی های کودکانه ی گذشته های نویسنده را دارد. ( اشاره به نقش کودکی در بررسی های ضمیر ناخودآگاه.) یعنی تمام اتفاقات مثلا یک رمان بر پایه ی اتفاقات و خاطرات کودکی نویسنده نوشته می شود ( به نظر فروید)


آسیه حیدری شاهی سرایی با نگاهی به نقد ادبی  نوشته دکتر نسرین خطاط ،‌دکتر ژاله کهنمویی‌ پور


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : منيره پرورش
آدرس اینترنتی : http://

alli bood