نگاهی به مجموعه داستان "عالی جناب جوکر" رضا روشنی
نعمت مرادی

نویسنده : نعمت مرادی
تاریخ ارسال : بیست و پنجم آبان ماه ١٣٩۶


عالی جناب جوکر

عالی جناب جوکر،اسم مجموعه داستان جدیدی از ازرضا روشنی است که درغالب 17 داستان کوتاه وبا مشخصات ظاهری 181ص توسط نشرهشت دراردیبهشت 96 چاپ وروانه ی بازارکتاب شد . این مجموعه داستان را می توان مجموعه ای ازخواب ها ورویا ها وآرزوها وکابوس ها وبرزخ ها وجهان ماورالطبیعه انسان دربربرخوردبا پدیده های جهان هستی برشمرد. می توان گفت فروید درکتاب تعبیرخواب ، رویا را افکار و احساسات تعالی یافته نیز میدانست . بدین ترتیب او بر این امر تاکید داشت که خوابها را نباید دست کم گرفت و اینها فرآیند فیزیولوژیکی و فعالیت های مغزی بی هدف در زمان خواب نیستند. به باور فروید ، هر رویاء ، بدون استثنا، به یک واقعه ای است که در ظرف چند روز گذشته رخ داده و یا در جند روز آینده رخ خواهد داد ، برای نویسنده هررویا یا خواب یا مرگ یک شخصیت ، یک واقعه است درضمیرناخودآگاه . درداستان« او» که آخرین داستان این مجموعه است ما نخستین رویکرد را در ایجاد و احداث تصاویر منقوش در طول جریانات واقع در خوابی عمیق ، خواهیم داشت. این فرضیه ما مبنی بر این است که دو واسطه در ساختار فکری نقش بسزائی دارند که دومین اش ، امتیاز داشتن دسترسی رایگان به آگاهی است . (درست ساعت چهارویک دقیقه بود.اودستش را ازلای درنشان دادوتق به من شلیک کردواین شروع یک ماجرا بود) (راستش درابتدا خیال کردم تفنگش آب پاشه ، مثل همان تفنگی که زمان کودکی دستش می گرفت ومی گذاشت روی شقیقه ام وخرکیف می گفت : تکان نخورابله . نه این بارازاین خواب وخیال ها نبود . این بارقضیه کاملا فرق می کردومن افتاده بودم روی زمین شبیه سوسکی مفلوک وبیهوده دست وپا می زدم .) راوی براساس گلوله ای که به اواصابت کرده است روی زمین افتاده ومرده است . طرح اولیه همین است . اما انتخاب زاویه دیدمی تواندنقش به سزایی درروایت ایفا کند.
زاویه دید جزو عنصر ذاتی و لازم هر داستان است كه در واقع مربوط به قسمت روش و عرضه آثار می‌شود. داستان كوتاه نویس از این طریق می‌تواند مسائلی بسیار كامل، روشنگر و لازم را پیش روی مخاطب خود ـ خواننده ـ قرار دهد. زاویه دید همراه با عناصری همچون لحن، اتمسفر، شخصیت‌پردازی، دیالوگ، زبان و ماده داستان است؛ پس شناخت آن نویسنده را در جهت ارتقای كیفی اثرش راهنمایی می‌كند. راوی یک روح سرگردان ازیک عالم برزخی است که همه چیزرا ازدریچه ی خودمی بیند . راوی رابطه ای عاشقانه با نرگس دارداوقرارهایش رابا نرگس زیرآن درخت سوزنی درقبرستان شهیدآبادبه بهانه زیارت قبورمی گذاردوبرای فرارازدست ماموران . این مثلت عشقی کمی با سایرداستان های عامه پسند متفاوت است وهمین تفاوت باعث ایجادتعلیق درداستان شده است . انتخاب راوی که حسن باورپذیری دارد بیشترباعث می شودمخاطب به داستان وراوی اعتماد کند. راوی مرده اما اوخوب می داندکه هرکس تاوان زندگی خودش را می پردازد وخوب می داند که نباید آدم ها را درگیرسرنوشت خودکند . اوسایه ای بود سرگردان که شب وروزدرهمان نقطه می ایستاد که تیرخورده بود. اویک سایه یا یک شبح بود . او حالا درعالم مرگ وبرزخ داشت دنبال رویاهای محقق نشده اش می گشت . خیانت همیشه انگاریکی ازاصل های این مثلت است که می تواند لایه های پنهان به متن بدهد . نفرسومی که می کشدتا به عشق نرگس برسدیک بیمارنورسیس است .فروید در” فراسوی اصل لذت”، برای نخستین بار متذکر میشود که یک استثنا در این فرضیه که رویا ء دیدن برای تشفی آرزوهای برنیامده هست و آن رویای بیمارانی است که ترامای نوروسیس دارند که بر “اصل لذت” می چربد. دیگرازآن تفنگ آب پاش کودکی خبری نیست که روی شقیقه ی راوی گذاشته می شد . اصل لذت می تواند آن تفنگ مصنوعی را به یک تفنگ واقعی تبدیل کند . اکثربه یقین راوی های این مجموعه داستان ازراوی اول شخص بهره می برند . در روایت اول شخص یا منِ راوی، داستان معمولاً توسط یک راوی روایت می‌شود که خود یکی از شخصیت‌های داستان است. پس با فرم قهرمان اصلی «من»، یا اوقاتی به صورت جمع «ما» نشان داده می شود. روایت اول شخص اغلب برای نمایش اعماق ذهن فرد و افکار گفته نشده او استفاده می‌شود. به درصورت عام راوی، این صورت است که افکار ذهنی او برای خواننده بیان می‌شود. اگرچه افکار دیگر شخصیت‌ها بیان نمی شود. امااین شخصیت من راوی را بیشتر می‌توان توسط سبک راویت فردی توسعه داد. درداستان کوتاه فراموشش کن کل ساختارداستان توسط راوی بهم می ریزد . کلیت داستان براساس گفتگو یا دیالوگ بین شخصیت من راوی وآقای مشاور شکل گرفته است . داستان ازهیچ منطق خاصی پیروی نمی کند . (یک شب ازخواب پریدم . بدجوری وحشت کرده بودم . سرخودمو بریده بودم وداشتم خونمو زمین می ریختم به این هوا که الانه گل سیاوشان بروید. اما درحالت تعجب دیدم سرم قاقاه می خندد .) راوی دربخشی ازمونولوگ داستان به یک راوی نامعتبر تبدیل میشود . درراوی نامعتبرمی توان ناخودآگاه ورگه های جریان سیال ذهن را دربخش ناخودآگاه کشف کرد . درداستان سربازرس دو-دوکار راوی برای ایجادفرم و رگه های جریان سیال ذهن ازخرده روایت های درهم تنیده استفاده می کند .دراین داستان سربازرس اما ازراوی سوم شخص استفاده می کند . یا درداستان کوتاه کسی عمدا روایت ها را دست کاری کرده است بازراوی ازیک شیوه روایی بهم ریخته وپازلی استفاده می کند وجای روایت را درداستان عوض می کند . داستان مثلا ازروایت سوم آغاز می شود. نویسنده درانتخاب راوی هرداستان دقت وزیرکی خوبی نشان می دهد . بعضی ازداستان ها فضایی رئالیستی وبعضا چند تا ازداستان های مجموعه فضایی سورالیستی وفرا واقعی دارند. رئالیسم نوعی«واقع گرایی» است که به مشاهدهٔ واقعیت‌های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها می‌پردازد. رضا روشنی ازیک واقع گرایی اجتماعی بهره می برد. درفضاهای سورالیستی نیز نشانه ها ونمادها دراین مجموعه داستان بیشترین کاربرد را برای ساخت کلی زبان و همچنین تصویر درانسجام روایی ایفا می کند. هدف حقیقی تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیت‌های زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق "تیپهاً یی است که در اجتماع معینی به وجود آمده‌است. سعی نویسنده در این است که جامعه خود را تشریح کند و "تیپهاًی موجود در جامعه رابا بودطبقاتی شان به مخاطب نشان دهند.

 

 

   .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : علیر ضا احمدی
آدرس اینترنتی : http://

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت دوستان هیت تحریریه ممنون ازنقدهای که توسایت گذاشتین این نقدرو با اینکه کتاب رو نخوندم ولی از خوانشش لذت بردم