شعرهایی از امیلی دیکنسون
ترجمه ی کامبیز جعفری نژاد

نویسنده : امیلی دیکنسون
تاریخ ارسال : شانزدهم آبان ماه ١٣٩۶


شعرهایی از امیلی الیزابت دیکنسون
1886 - 1830
Emily Elizabeth Dickinson

امیلی دیکنسون در شهر کوچک «اَمِرست» واقع در ایالت ماساچوست به دنیا آمد و امروزه یکی از بزرگترین شاعران آمریکا  شناخته می شود. دیکنسون به ندرت از خانه بیرون می رفت یا زادگاهش را ترک می کرد. او از پس یک ناکامی عشقی و مرگ والدین به کلی خانه نشین شد و هرگز ازدواج نکرد. از اینرو زندگیش ظاهری پر فراز و فرود نداشت و او که برای ارتباط با دیگران نامه نگاری را برگزیده بود سرانجام در  سن 55 سالگی چشم از جهان فرو بست.
شعرهای دیکنسن کوتاه هستند. زبانی ساده و پرشور دارند و ضمن سرپیچی گاه و بیگاه از قواعد دستوری به مضامینی پیچیده و مفاهیمی ژرف می پردازند که ریشه در تنهایی ها و تردیدهایش دارند. او به رابطه ی فرد با خدایش توجه داشت و اغلب با پرداختن به «خود» می کوشید شناختی کامل نسبت به نام و نشان خویش به دست آورد تا از این طریق به درک جهان هستی نایل شود.
دیکنسن فقط اندکی از اشعار خود را در زمان حیاتش منتشر کرد. اما خواهرش مجموعه‌ای بالغ بر 40 دفتر و تعداد زیادی اوراق پراکنده را یافت که در صندوقچه ای نگاهداری می شدند. نخستین نسخه از شعرهای دیکنسن در سال ۱۸۹۰ منتشر شد.


از هیچ به پوچ

از هیچ به پوچ -
بر راهی بی نام و بی نشان
و با پاهایی چون پای عروسکان کوکی گام برداشتم -
تا بایستم - بپوسم – یا به پیش بروم -
و این همه برای من یکسان بوده است -

هر راه که به پایان رساندم و هر در که بستم
دری به راه دیگر داشت
و مرا روز و روزگار آشکارا به ابهام گذشت –
پس چشم فرو بستم – و کورمال کورمال جُستم
نور دیده ام افزونتر شد – و کور بودن را برگزیدم -

 




From Blank to Blank


From Blank to Blank—
A Threadless Way
I pushed Mechanic feet—
To stop—or perish—or advance—
Alike indifferent—

If end I gained
It ends beyond
Indefinite disclosed—
I shut my eyes—and groped as well
'Twas lighter—to be Blind—

 



من کسی نیستم! تو که هستی؟


من کسی نیستم! تو که هستی؟
تو هم کسی نیستی؟
پس ما جفتِ همیم
ولی صداش رو در نیار
که رسوا و نفی بَلَدمان می کنن!

و من چقدر دلم می گیره
که کسی باشم!
و چقدر شرم می کنم که سرتاسر بهار
قورباغه وار و یک بند
اسمم رو
به گوش مردابی کاسه لیس جار زنم!

 


I’m Nobody! Who are you?


I’m Nobody! Who are you?
Are you – Nobody – too?
Then there’s a pair of us!
Don’t tell! they’d advertise – you know!

How dreary – to be – Somebody!
How public – like a Frog –
To tell one’s name – the livelong June –
To an admiring Bog!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :