تا ابد دری بسته شد در باد
نقدانه ای بر (بر ایوان چراغی نیست ) سیروس نوذری
فیض شریفی

نویسنده : فیض شریفی
تاریخ ارسال : بیست و پنجم خرداد ماه ١٣٩۶


تا ابد دری بسته شد در باد
نقدانه ای بر (بر ایوان چراغی نیست )سال چاپ 1395
- فیض شریفی :


بر هایکواره های نوذری نقد نگاشتن سهل است و محال و گاهی سخت. شاید این چندمین مطلبی باشد که اندر حکایت هایکو و نوذری می نویسم. از این جهت سخت نیست نوشتن.
سخت است به این دلیل ساده که سیروس نوذری هی عمیق تر می شود و هی تاکتیک های شعری اش را عوض می کند :
دور از این جهان
در آب های تاریک
ماهیان قنات
ص 107
گویا به قول شاعر : ( آن چه نمی بیند زیباتر است ).
و جالب است که هایکوسرا زوم می کند به آن چه با چشم مسلح یا غیر مسلح می بیند. و نوذری از آن چه نمی بیند حرف می زند که یا دیده است یا تجاهل به ندیدن می کند.
شیمبورسکا هم گاهی همین کارها را می کند و یا همین کارها را کرده است، یعنی خودش را به کوچه علی چپ می زند :

نیامدنم به شهرn
سر ساعت مشخصی اتفاق افتاد. ..
قطار به سکوی سه وارد شد
آدم های زیادی پیاده شدند
فقدان شخص من
با انبوه مردم
به سوی خروجی می گریخت. ..
زنی به سوی مردی دوید
که نمی شناختمش
اما او بلافاصله شناختش
هردوشان، روبوسی کردند
که مال ما نبود
در این هنگام چمدانی گم شد
که مال من نبود ..

بخشی از شعر راه آهن از کتاب آدم ها روی پل
حالا این فعل های منفی را مثبت کنید. آن وقت هم شعر خراب می شود و هم شاعر بیشتر لو می رود.
به کار بعدی نوذری نگاه کنید، پر از گروتسک  است. با مرگ هیچ کس این همه شوخی نکرده است :
درفش تکان می دهد
پروانه ای
بر دوش مورچگان
ص99
نوذری پنجاه و یک هایکواره و شعر درباره ی مرگ دارد. مابقی موتیف ها هم در محدوده ی مرگ می چرخند، مثل تم تنهایی و پیری و فرآورده های دیگری که حالات بازیگوشانه ی شاعر را به نمایش می گذارد :
زنگ خانه را زدم
گریختم
به شصت سالگی
ص 21
این حال و احوال تیمارستانی بر بوکافسکی هم عارض می شود که زنگ خانه می زند و خودش هم جواب می دهد که بوکافسکی هستم.
شاعر (نوذری ) وقتی هم به با روح سرگردان خود به کوه و در و دشت می زند و بر می گردد، خطاب به اتاق اش می گوید : مرا تنها بگذار :
تنهام بگذار
اتاق من
ص 80
اوج بی کسی (وابی ) ، شیدایی و آشفتگی شاعر در این چند کلمه دیده می شود.
به این شیوه کارگویند (وارونگی ) .
حزن عجیبی در کوته سروده های نوذری موج می زند :
اتفاق افتاد
شبنمی
کنار چشم گوزنی
ص110
این ریزبینی و دقت هم در شاعران سبک خراسانی، مثل منوچهری دامغانی هم می بینیم :
در دهن لاله مشک،
در دهن نحل (زنبور عسل ) نوش
ناتورالیست های اروپایی مثل زولا  و همچنین در ایرانی ها صادق چوبک هم، همین ریزبینی را دارند.
دو عامل ریزبینی و طنز را  برای فرار از مکتب  رمانتیک یا احساسات زود گذر خلق کرده اند.
اینها را علاوه کنید به ژرفکاوی در بن مایه های مرگ اندیشانه، پیری، تنهایی، استغنا و غیره. ..
این چیزها و پرسش هایی از این گونه "من "های شاعر را توسعه داده است.
این موتیف ها و این سوالات از ازل تا ابد دغدغه انسان ها بوده و است.
یکی از شاخصه های مدرن گونگی کوته های نوذری، استعارات حسامیزانه ی است.
از آن گونه که او بوی برف و بوی تاریکی را حس می کند :
این همان دم است که باید بمیرم
بوی برف
ص 144
هرچه رنگی از کفن ،برف و سپیدی دارد بوی مرگ می دهد. وحشتناک است وقتی می نویسد :
این که ماه سحر نیست
تکه ای کرباس مانده از کفن
ص 215
شاعر تاریک را دوست می دارد و به آن خیره می شود و آن را بو می کشد :
انتظار نمی کشم
فقط خیره مانده ام به تاریکی
ص 107
و یا :
چه ها که ندارم
یکی شبتاب
و هرچه تاریکی
ص175
از نگاه شاعر در تاریکی هرچیز خود آن چیز نیست. خطوط قالب ها محو و بی اعتبار می شود ولی در روشنی ابن گونه نیست.
نوذری سعی می کند از هرچیز که رنگ و بویی از کهنگی دارد یا هرچیزی که کهن سرایان می گویند، آشنایی زدایی کند.
وقتی شاعر به سوی جنگل آهن می آید، صدای گنجشککان محو می شود ولی وقتی به سمت قبرستان می رود، صدای آنها به گوش می آید :
تا کمر درون گور
کلنگ می زند گورکن
در صدای گنجشکان
ص 114
در شعر نوذری چیزی مفقود شده است و شاید برای همین است که هرچه می گردی پیدا نمی کنی و خودش هم هرچه می گوید و می گردد،
پیدا نمی کند. شاید او به دنبال آن واژه ی پنهان و آن لغت تنها باشد و ماه دنبال پاسخ گویی به پرسش هایی باشیم که اوی در جوابگویی امساک می کند.
او حتا نمی گوید که التهاب درد او از چیست یا کیست. و باز شاید به همین دلیل باشد که می سراید :
سرانجام کاغذی سفید می ماند
نانوشته
بر میز. ..
(پشت جلد )

 


18 خرداد 96


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :