شعری از آنیسا معظمی

نویسنده : آنیسا معظمی
تاریخ ارسال : بیست و پنجم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


بغض دارد اشاره می کند و بیش از این اشک و های هایم نیست
سوز من در گلوی نی گم شد، ناله ای هست و هیچ نایم نیست
می روم از خودم کمی بیرون تا بدون خودم قدم بزنم
کاش روزی به گوش من برسد توی این شهر ردپایم نیست
دل از آرامش تو پر شده بود، دل از آرامش تو خالی شد
وقت رفتن شد و نفهمیدم ذره ای در دل تو جایم نیست
بعد از این می روم درون خودم، می شوم همزبان آینه ها
یک نفر بی تو درد می کشد و ...یک نفر فکر گریه هایم نیست
روزهایی که پیش رو دارم حسرتی از تو در خودش دارد
توی گوشم هنوز می گویی، سربجنبانم و بیایم نیست
دارم از رنج می برم از تو و بدون تو زندگی هیچ است
دارم از هر چه هست می گویم و تو گوشت به حرف هایم نیست!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :