شعری از ﻋﻠﻲ ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ

نویسنده : ﻋﻠﻲ ﻋﺮﻓﺎﻧﻲ
تاریخ ارسال : هفتم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


خط بریل

بعد سوزن را برداشته بودم
و روی پارچه زیک زاک می نوشتم
خط ِ بریل و نوک انگشت ها
و چشم های ِ مرتب تو
و مژه های خط خطی ات
که حالا روی صفحه ی صورتت
نقاشی شده بودند
بازی شروع شده بود
و چشم ها دوبار ضربه می زنند رفیق
و بعد با پای ِ اضافه ای
که روی نیمکت ِ ذخیره ام نداشتم
وارد جاده ای شدم
که در مسابقه با خودش
هیچ وقت به خط پایان نمی رسید
اما به تنهایی
در استادیومی از بدنم
با دکتری که حالا به شکل ِ چاقوست
رگی که در انتهای مسیر
دراز کشیده بود را
بجای روبان پاره کردم
افتتاح کردم
عکس یادگاری گرفتم
مردم دست زدند و با آن ها سلفی گرفتم
هدفون گوشم را عوض کردم و
آهنگ دیگری احداث کردم
باب از نوع دیلن
و بافت های ِ از نوع ِ مارلی
و شعله های ِ مشکی موهات
و ملاقاتی که در راه آن
قراری که با دست هایت داشتم را
گم کرده بودم
عاقبت دیر رسیده بودم
مهمان ها تمام شده بودند
هیچ یک سخن نگفته بودند
و نه گل های ِ داوودی
و رفته بودم
مثل وقت هایی که آقای دکتر
بودن تو را برایم تجویز می کرد
در گوشه ای از کوچه ی شهر
هتلی گرفته بودم
و زل زده بودم به پیشخدمت ها
و فکر کرده بودم
که چقدر هیچکدامشان تو نیستی
و تو
آخرین رنگ ِ رنگین کمان بودی
خوب نچسبیده بودی
وگرنه حالا
جایت آن بالاها بود
بیا درباره اش حرف نزنیم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :